رهبر معظم انقلاب ، گام دوم را دومین مرحله خودسازی، جامعه پردازی و تمدن سازی نامیدند که ایجاد تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع ولایت عظمی (ارواحنافداه) می باشد، سخنی که خطاب اصلی آن "جوانان مؤمن ایرانی" است و هدف از این خطابه، رشد و پیشرفت آینده کشورمان ، بدست جوانان انقلابی ایران است.

دشمنان کشورمان بعد از انقلاب ۵۷، در میدان های سخت و نیمه سخت، با جنگ و تحریم و ترور و "نفوذ نرم فرهنگی" و "تغییر باورها ، همه توان خودشان را گذاشتند، اما برخلاف انتظار جبهه استکباری، جوانان مؤمن ایرانی با حضور در صحنه در مسیر عکس بدخواهان نظام، ایستادگی و مقاومت خویش را نشان دادند که نمونه آن شهدای مدافع حرم هستند که در دهه پیش روی آبروی نسل های جدید انقلاب شدند. راه و مسیر انقلاب با وجود چنین جوانان با اراده و استوار در عقیده پیش می رود و به حق می توان گفت که این نسل جدید پرچم دار گفتمان انقلاب اسلامی هستند.

هدف دشمن، تبدیل کردن جوان مؤمن ایرانی به یک عنصر خنثی، بی تفاوت، بی خاصیت، کوته بین و چشم بسته بر حقیقت است که  تا به امروز به فضل الهی نتوانسته است جوانان را مغلوب کند.

رهبر معظم انقلاب در منشور گام دوم انقلاب دو بار فرمودند:" جوانان باید شانه های خود را زیر بار مسئولیت دهند." اما چگونگی محقق شدن این امر با اعتماد، تحویل مسئولیت ها و مدیریت های کلیدی نظام به نسل جوان و فرصت دادن و اعتماد به این نسل محقق می شود. سابقه چهل ساله نظام بخصوص دهه اول انقلاب نشان می دهد که هر کجا به جوانان میدان داده شده رشد و خلاقیت و بالندگی و پیشرفت به همراه داشته است و این شعار در کشورمان به واقعیت پیوسته که موتور متحرک جامعه ، جوانان می باشند.

ضعف ها و کاستی ها، خسارت ها و عقب ماندگی هایی که موجب ایجاد مشکلات در وضع امروز کشورمان شده است، همگی ناشی از بی توجهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی، نداشتن روحیه وعمل جهادی، پایبند نبودن به ارزش های دینی و الهی و تن ندادن به راه حل های داخلی و استفاده از ظرفیت های داخلی می باشدکه تکیه بر جوانان مؤمن انقلابی و اعتماد به توان آنان در مسیر پیش رو می تواند مراتب رشد و ترقی کشور را سرعت دهد

 

همچنان که رهبر معظم انقلاب با اعتماد و امید به پیشرفت کشور به دست این نسل پر امید و پرانگیزه، به جوانان کشور به عنـوان یکی از ظرفیت های بالفعل مـوجود برای رسـاندن کشور به قـله های پیشرفت معنـوی و مادی  نگرند و خطاب به آن ها می گویند:" شما جوانان باید پیشگام در شکستن این محاصره تبلیغاتی باشید، در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید، ترس و نـومیدی را از خود و دیگران برانید این نخستین و ریشه ای ترین جهاد شماست".

توجه به جوان یعنی توجه به هویت آینده ی واقعی کشور؛ نه آینده ای تخیلی، بلکه آینده ای که قوه ی آن امروز در جان امت در قالب همین جوانان بُروز کرده است. نگاه به آینده یعنی نگاه به جوان. رهبر انقلاب، دستاوردها و گذشته را هم اگر در این پیام مرور می کنند، برای جوان و برای آینده است، یعنی قرائت تجربیات هم حتی طعم آینده دارد؛ آینده ای که اگر امروز بخواهیم با آن سخن بگوییم باید رو به جوان کنیم؛ جوانی که وقایع تاریخی انقلاب را ندیده است؛ برای همین برای او مقوله ی تاریخ باید جدی باشد تا بتواند تجربه ی انقلاب را بازخوانی کند.

بُروز قیام بر بستر استقامت، یعنی برداشتن گام دوم انقلاب؛ و این نیاز به جوانان دارد چون جوانان به قول امام «ره» به ملکوت نزدیک ترند. جوانان نفوس مستعدتری برای قیام دارند.

اساساً اگر می خواهید درباره ی انقلاب سخن بگویید، با جوانان سخن بگویید. جوان آرمان ها را سریع تر می فهمد؛ چرا که او به آرمان ها نزدیک تر است.

امروز روز بُروز جوان تربیت شده ی انقلاب است. انقلاب در تربیت یک نسل هر چه کرده، حالا بناست محصول کارش را به تماشا بنشیند و تماشای محصول یعنی سپردن مسئولیت و کار به دست آن نسل؛ نسلی که با انقلاب تربیت شده است. این نسل جوان ویژگی هایی دارد اما همه ی ویژگی های او را در همین دو کلمه می توان خلاصه کرد: «انقلاب» و «جوان ». بنابراین اگر اراده ی عمومی مردم، این جریان و گفتمان انقلابی را دوباره با بسامدی بالاتر به چشم آورد، این گام را نیز با توکل بر خدا برخواهیم داشت و دوران استقامت و مقاومت به تمامه بُروز خواهد نمود، یعنی جوانان انقلابی، کشور را تحویل خواهند گرفت.

                                          مهین غلامی کارشناس اقشارتاثیرگذار اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

 

 

 

عفاف و حجاب ،امنیت اجتماعی و مطالبه شهدا

به مناسبت گرامی داشت روز عفاف و حجاب

مطالعه تاریخ کشورعزیزمان ایران نشان می دهد که غیرت دینی همیشه و در همه ادوار زبانزد عالم بوده است و یکی از مصادیق آن ،احترام به زنان و دختران جامعه است .

هیچ زنی حاضر نیست شخصیتش  خدشه دار شود و هیچ مردی نگاه بیمار بیگانه را به همسر و فرزندانش نمی پذیرد ، اما این که چرا امروز بعضی دختران و زنان ما خود را در معرض نگاههای حرام نامحرمان قرار داده اند  و مردان ما به بدحجابی زنانشان بی توجه اند جای سؤال است .

چگونگی رفتار والدین و دور شدن آنان از نشانه های دینداری ،تحت تأثیر قرار گرفتن تبلیغات دشمنان و معاندان و خائنانی که به اسم آزادی و یا دفاع از حقوق زنان فعالیت می کنند، خیانت بعضی خودی های جامعه به آرمانهای نظام جمهوری اسلامی و سیاست بازی هایی که از حجاب به عنوان یک عامل برای خدشه دار کردن نظام از طریق مخالفان حجاب استفاده کرده اند ، توجه نکردن به درست امر به معروف کردن ، عدم رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و عمل نکردن به دستورات دینی از سوی بعضی  منتسبان  به امور فرهنگی،  سبب وضعیت نادرست پوشش و به تبع آن به وجود آمدن بسیاری از آسیبهای فرهنگی و اجتماعی شده است.

زنی که با عدم رعایت عفاف و حجاب خود وارد جامعه می شود ،تنها به خود ظلم نکرده ،بلکه باعث انحراف جوانان نامحرم شده است؛جوانی که به راحتی می تواند در محیط بیرون و یا در فضاهای مجازی ، زنان و دختران را با انواع ارایشهای لباس و چهره ببیند، به راحتی تن به ازدواج نمی دهد و برای داشتن همسر وحس آرامشِ ازدواج،  عجله نمی کند .

مردی که این گونه مدلها را می بیند در صورتی که درجه خود ساختگی اش کم رنگ باشد، دیگر از وضعیت ظاهر همسر خود رضایت ندارد چون همه زیبایی ها را با ظاهر همسر خود مقایسه می کند؛در چنین جامعه ای،  زیبایی ظاهر بر زیبایی های الهی برتری می جوید و معیارهای انتخاب در ازدواج ،کار و ... دستخوش تغییر می شود؛این زنان و دختران نمی دانندکه  چه ظلمی در حق خود و همسرانشان و دوستان خود می کنند.

اینجاست که خداوند برای زنانی که رعایت حجاب و عفاف ندارند مجازات سختی در نظر می گیرید،این مجازات برای بیرون گذاشتن چند تار مو  از روسری یا لباس مدل بازو ... نیست ، برای انحراف جوانان، انحراف جامعه به سوی مظاهر فساد ، خیانت همسران به یکدیگر ، طلاقهای عاطفی ، طلاقهای قانونی و ضربه دیدن فرزندان بیگناه طلاق ، خودکشی فرزندان طلاق ، اعتیاد ، خدشه دارشدن تربیت آنان و سایر انحرافات دیگر  مانند آن است .

آیا وقت آن نرسیده است که کمی فکرکنند که چرا خداوندی که  به  دوستی و مهربانی به زنان و عدم برتری مرد و زن  بریکدیگر و حفظ حرمت مادر و پدر تأکید کرده و بر آسان گرفتن دستوراتش و بخشش تأکید دارد  و «یا من سبقت رحمته غضبه » است  ، از عدم رعایت حجاب  و عفاف زنان نمی گذرد و آنان را چنانچه در حدیث معراج آمده ، به سختی مجازات می کند ؟دلیل آن گناهان و آسیبهایی است که به تبع عدم رعایت حجاب و عفاف آنان پدید آمده است.

ای کاش دختران ما می دانستند که خداوند چگونه به زنان پاکدامن لطف و احسان خود را نشان می دهد و چگونه مردان بهشتی با دیدن همسربا ایمانشان در بهشت او را از میان حوریه های بهشتی می پسندد ؛ آنان نمی دانند که  نماز صحیح، چادر و حجابشان بر اساس روایات در قیامت نوری برای روشنایی آنان در تاریکی  و حتی افزودن نور بهشت می شود .

آیا ما در مقابل این همه روایات و این همه الگوهای درست دینی همچون حضرت زهرا(س )و مادر بزرگوارش حضرت خدیجه س  ، حضرت زینب (سلام الله علیها) وحضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها )و دیگر زنان بزرگ و آزاده جهان مسئول نخواهیم بود ؛آیا ما زنان دانشمند با ایمان و عفیف در طول تاریخ  اسلام و حتی تاریخ کشورمان کم داشته ایم ؟

گروههای معاند همواره این شبهه را ایجاد می کنند که شهدا برای وطنشان و غیرت وطن دوستان کشته شده اند. آنها در مورد نماز هم همین را می گویند که آیا خدا به دو رکعت نماز ما محتاج است ؟ باید به آن ها گفت اگر نماز نباشد ، حجاب نباشد پس چه چیزی از دین برای ما باقی می ماند؟؛آیا خواهران و همسران و مادرانشان جزءغیرت وطن دوستانه  نبوده اند آیا آنان و ساکنین وطنشان نبوده اند  ، آیا وصایای شهدا که  بارها بر حجاب و عفاف تأکید کرده اند امروز از آثار دفاع مقدس برای نسل جوان ما به یادگار نمانده است .

حادثه  مسجد گوهرشاد ، خاطرات  به جا مانده از  زنان مجاهد و شهید و مورد ستم دوران حکومت رضاخان و محمدرضا شاه  ، در خانه ماندن زنان محجبه به خاطر مصون ماندن از جنایات اوامر حکومت رضاخان در خانه ها، رفت و آمد مخفیانه زنان جوان آن دوران و رفت و آمد آنان از پشت بام های خانه ها برای رفتن به مجالس دینی ،علمی و مساجد هنوز از خاطرات مادر بزرگ های ماست که  باید به دختران نسل جدید و آیندگان گفته شود تا به عنوان یک خاطره ارزشمند برای زنان و مردان آزاده کشورمان در صفحه تاریخ ثبت شود و نقل به نقل به گوش جوانان نسلهای بعد برسد. 

پدران و مادران ، زنان متفکر و صاحب اندیشه و مسئولین فرهنگی جامعه نباید بگذارند این امانت الهی که نجابت و حفظ ارزشهای دینی است کم رنگ شده و به نسل جدید منتقل نشود که خدای نخواسته کشورما نیز مثل جوامع غرب زده  و دارای گسست فرهنگی دچار فساد و از هم گسیختگی خواهد شد  ، چرا که خدا قومی را نجات می دهد و به سعادت می رساند که آن قوم خودشان خواهان اصلاح ، پیشرفت  و در نهایت رسیدن به تمدن جهانی اسلام که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم تأکید کرده اند برسد .«ان الله لایغیر بقوم  و مایغیر بانفسهم» ؛جوانانی که گرفتار گناه و فساد و یا مشکلات و آسیبهای اجتماعی شوند چگونه می خواهند به پیشرفت جهانی برسند.

امروزه دختران و پسران جوان ما ، می توانند با بها دادن به استعدادها و ارزشهای نهفته شده در وجود خود  به سوی زیبایی های معنوی که همان علم و معرفت وهنر است گام برداشته و با انگیزه الهی و وجدان و غیرت دینی شان نگذارند رسانه های غربی ، جریانات انحراف آمیز ،گروههای ضد اخلاقی و ضد ارزشی اراده و غیرتشان را تحت تأثیر خود قرار دهند ، بلکه خودشان با تحقیق و تفحص و پاسخ های دندان شکن نفوذ و هجمه آنان را به خودشان برگردانند و با الگو گرفتن از فرمایشات رهبر معظم انقلاب که به آنان امید لازم را داده اند در را رسیدن به تمدن جهانی کشورمان در سایه فرهنگ اسلامی گام بردارند.

 

منابع:

1-قرآن کریم

2-مفاتیح الجنان (دعای جوشن کبیر)

3-بیانیه گام دو انقلاب

 

مریم حسینی

دبیر کمیته عفاف و حجاب اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

 

 

   

 

 

مقدمه

به نام آن خدایی که نام او راحت روح است وپیغام او مفتاح الفتوح وسلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است وذکر اومرحم دل مجروح است ومهر اوبلا نشینان را کشتی نوح است.

خدایا چه یافت آن که تو را گم کرد وچه گم کرد آن که تورا یافت. زندگی بی یاد خدا تاریک است وانسان بدون تکیه گاه هراسان. هرکس در دنیا به چیزی دل می بندد و امیدوار می شود وتکیه میکند اما خدا شناسان ویکتا پرستان دل به خدا میبندند و او را که تکیه گاهی پر توان است الهام بخش خویش قرار میدهند.

انسان برای اینکه بتواند به زندگی ادامه دهد، نیاز به آب وغذا وکلسیم و....داردولی انسانها برای اینکه روحشان نیز بتواند به زندگی ادامه دهد نیازمند چیزهایی هستند وآن چیزها ویا بهتر بگویم آن چیز یاد خداست که می تواند به انسان آرامش خاطردهد.

همان طور که در قرآن نیز اشاره شده است الا بذکرالله تطمئن القلوب(1) با یاد خدا دلها آرام گیرد. و این امر زمانی میتواند به خوبی جواب دهد که کشتی روح انسان در دریای متلاطم وخروشان زندگی در حال متلاشی شدن است وفقط خداویاد خداست که می تواند ادمی را از غرق شدن ونابودی و نا امیدی نجات دهد وبه او آرامش خاطر دهد.

در واقع یاد خدا ویا همان نماز ریسمانی است که آدمی را به اوج آسمانها میبرد وانسان را به خدا نزدیکتر میکند وآرامشی عجیب در روح وروان او به وجود می آورد وبه غیر از این نکته نماز عبادتی است که امامان معصوم(علیهما سلام) وپیامبرگرامی (صل الله علیه وآله) به آن بسیار سفارش کرده اند وقبولی کارهای خوب انسان را در قبولی نماز او خوانده اند وهمچنین بیان کرده اند که در روز قیامت به اولین چیزی که رسیدگی میشود نماز است.

پس با این همه تاکید ها باید دانست که نماز پناه بی پناهان ، راز ونیاز صالحان ، سنگر دردمندان ، گلستان روح افزای عاشقان، وعبادت مخصوصی است که برای پرستش خدا وراز ونیاز با او همچنین سرود پاکی ویکتا پرستی وتوحید است.

انسان باید در همه ی دوران ها به یاد خدا باشد واز خداوند یاد کند همان گونه که خداوند عزوجل همیشه ودر همه حال به یاد ماست واز ما غافل نمی شود و این یاد او فایده های دارد که اصلی ترین آن این است که با یک تیر چند نشان زده ایم .

اول اینکه به آرامش رسیده دوم به فرموده ی مولا علی(علیه السلام) نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.

مخلوقات باید بداند که نباید در چنین کار بزرگی سستی کنند واز آن چیزی بکاهند زیرا انسان تا جوان وشاداب است ماننددرختی تازه است که شکوفه داده ولی وقتی پیر شد ، می شود همان درخت در فصل زمستان که دیگر نه شکوفه ای دارد ونهبرگی وچوب خشکی است که هیچ جلوه وزیبایی ندارد. به قول خواجه عبدالله انصاری :در جوانی مستی ، در پیری سستی پس کی خدا پرستی؟1

همچنین باید توجه داشت که یاد خدا ونماز مانند اسلحه ای کوبنده عمل میکند که خصم انسان را از ریشه نابود می کندوهمچنین پایه دین نبوی پیامبر اسلام نیز همین نماز است.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

کوبنده ترین اسلحه ی مکتب توحید کز ریشه کند خصم تو نابود نماز است

گفتم به خدا پایه ی دین نبوی چیست فریاد بر اورد وبفرمود نماز است2

اهمیت نماز.......

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰمَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (2)

ای فرزندم نماز را برپا دار وامر به معروف ونهی از منکر کن وبرآنچه از سختی ها به تو میرسد مقاومت کن که اینصبر از امور واجب ومهم است.

به مناسبت سفارش به نماز وامربه معروف دراین آیه به توضیح مختصری پیرامون این دوفرضیه میپردازیم :

*نماز ساده ترین عمیق ترین وزیباترین رابطه انسان با خداوند است که درتمام ادیان آسمانی بوده است.

*نماز تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن خوش صدا ترین افراد بربالای بلندی رفته وبا صدای بلند شعار(حَی عَلَی الصَّلاةِ / حَی عَلَی الْفَلاحِ/حَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ) را سردهند با اذان خود سکوت را بشکنند ویک دوره اندیشه های ناب اسلامی را اعلام وغافلان را بیدار کنند.

*نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم(علیه السلام) هدف خود را از اسکان زن وفرزندش در صحرای بی آب وگیاه مکه اقامه نماز معرفی می کند نه انجام مراسم حج!

*امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا برای اقامه دورکعت نماز سینه خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.

 

*قرآن به حضرت ابراهیم(علیه السلام) واسماعیل(علیه السلام) دستور میدهد که مسجدالحرام را برای نماز گزاران آماده وتطهیر نمایند .آری نماز به قدری مهم است که زکریا ومریم وابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) خادم مسجد ومحل برگزاری نماز بوده اند.

*نماز کلید قبولی تمامی اعمال است وامیرالمومنین (علیه السلام) به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده وآگاه باش که تمام کارهای تو درپرتونمازت قبول میشود.(3)

*نماز انسان را از انجام بسیاری از منکرات وزشتی ها بازمیدارد.(4)

*توجه به خدا را درتمام نماز توجه به معاد را در(مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) توجه به انتخاب راه را در(اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ) انتخاب همراهان خوب در(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ) پرهیز از منحرفان وغضب شدگان را در (غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ) توجه به نبوت واهل بیت پیامبر (صل الله علیه وآله )رادر تشهد وتوجه به پاکان وصالحان را در(اَلسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصّالِحِينَ)

* توجه به تغذیه سالم را آنجا که می بینیم درحدیث آمده : اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند تا چهل روز نماز و روزه اش قبول نیست.

اینها گوشه ایی از آثار وتوجهاتی بود که در ضمن نماز به آنها متذکر میشویم.

اهمیت جوانی......

امام علی( علیه السّلام )فرمودند:

إنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِيَةِ مَهما أُلقِيَ فيها مِن كُلِّ شَيءٍ قَبِلَتهُ ؛(5)

قلب نوجوان ، همچون زمين ناكشته است كه هرچه در آن افكنده شود، مى پذيرد

اولياي گرامي اسلام جواني را يكي از نعمت هاي پر ارج الهي و از سرمايه هاي بزرگ سعادت در زندگي بشر شناخته اند و اين موضوع را با عبارات مختلفي خاطرنشان نموده اند.

امام علي(علیه السلام) فرموده اند: دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمي شناسند مگر كسي كه آن دو را از دست داده باشد، يكي جواني و ديگري تندرستي و عافيت است(6)

در اين حديث حضرت علي (علیه السلام) نعمت جواني را در رديف بزرگترين نعمت هاي الهي، يعني صحت و سلامت آورده است و به اندازه اي آن را مجهول القدر دانسته كه مي فرمايد تنها در موقع فقدان جواني مي توان به ارزش آن پي برد.

از ديدگاه حضرت علي (علیه السلام) انسان در جزيره اي به نام فرصت قرار گرفته كه بين دو اقيانوس نيستي(گذشته وآينده) قرار گرفته و بايد قدر زمان را بداند. آنچه از عمر ما گذشته و سپري شده ديگر در دسترس نيست و حتي ثانيه اي از آن بر نمي گردد و آنچه از زمان در پيش است هنوز نسبت به ما عدم است و تضميني هم وجود ندارد كه ما به آن برسيم و آنچه به صورت نقد در اختيار ماست امروز است كه بايد از آن بهره برد.

دوران جواني نيز نسبت به كودكي و پيري به تعبير قرآن دوران قوتي است كه بين دو دوران ضعف محصور است و فرصتي است كه بايد آن را غنيمت شمرده و بهره برداري لازم رانمود.

 

پيامبر گرامي اسلام(صل الله علیه وآله)فرموده اند: در روز قيامت بنده قدم بر نمي دارد مگر اينكه پنج چيز از او سوال مي شود،از عمرش كه چگونه سپري كرده و از دوران جواني اش كه چگونه تمام كرده، از ثروتش كه از كجا بدست آورده و درچه راهي مصرف كرده و از عملش كه در چه راهي به كار برده است.

از اين روايت به خوبي استفاده مي شود كه دين مبين اسلام تا چه حدی به جواني و ارزش ان توجه مخصوصي دارد اين سرمايه در پيشگاه الهي به اندازه اي مهم است كه روز حساب از صاحبش سوال مي شود كه چگونه آن را صرف كرده است؟ گرچه دوران جواني خود قسمتي از مجموع عمر آدمي است ولي اين قسمت از عمرآنقدر مهم و ارزنده و ممتاز است كه درباره آن پرسش مخصوصي مي شود.

علاوه بر پي بردن به ارزش دوران جواني، استفاده و بهره برداري از اين فرصت نيز مورد توجه اولياي اسلام است. علت کم توجهی نوجوانان وجوانان به نماز

انسانی که به خوردن غذا یا میوه سالم تمایل ندارد حتماً از سلامت جسمی محروم است و یا آنکه ویتامین وخاصیت غذا برای او ناشناخته است و یا عوامل جانبی او را از خوردن غذا باز می دارد. نیایش و نماز غذای سالم روح است. پس چرا بعضی نسبت به آن بی رغبت و بی تفاوتند؟ و چه عواملی مانع کشش و جذب به آن هستند؟

*گناه آلودگی

یکی از میراثهای ارزشمند در فرهنگ اسلامی دعاها و مناجاتهایی است که از ائمه معصومین( علیهم السلام) به یادگار مانده است که در آن معارف اسلامی به زبان دعا بیان شده است.در دعای ابوحمزه ثمالی، امام سجاد(علیه السلام) به بررسی عوامل بی رغبتی نسبت به نماز و مناجات پرداخته و به خداوند تبارک و تعالی عرض می کند: خدایا چه شده است که هرگاه با خود می گویم که آماده نماز شوم و مناجاتی با تو داشته باشم،کسالت را در هنگام نماز بر من مسلط می نمایی؟و لذت مناجات را از من سلب می کنی... شاید مرا بی اعتنا به ربوبیت خود یافتی و از خود دور نموده ای... شاید به جرم و گناهم مرا مجازات نموده ای؟ شاید مرا مأنوس با اهل بطالت می دانی و انس با نماز را از من سلب کردی؟ آری بدینسان امام (علیه السلام) گناه و آلودگی را از عوامل مهم بی رغبتی به نماز معرفی می فرماید.

*عدم شناخت و بی مهری به خداوند

شخصیتی که ناشناخته و توصیف نشده باشد،جاذبه و حریم نخواهد داشت. در سوره مبارکه حمد خداوند سبحان، نخست خود را برای جهانیان توصیف می کند که رابطه اش با آنان رابطه مالک و مربی است و او نسبت به مملوکین و مربوبین خویش، سراپا محبت و لطف است و این ارتباط با ختم پرونده انسانها در نشا اولی و دار دنیا قطع نمی گردد و درجهان آخرت، مرکز

همه توجهات و قدرتها اوست و لاغیر. پس از آنکه انسان خدای خویش را شناخت و در پرتو این شناخت احساس محبت و عشق پیدا کرد،آنگاه از قول انسان می فرماید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).

 آن کس که در برابر دریای بیکران رحمت و لطف الهی سر تعظیم فرو نمی آورد و نسبت به او احساس محبتی ندارد. در یک روایت قدسی خداوند متعال رغبت و عشق به نماز را ناشی از شناخت و محبت به خداوند می داند و می فرماید:( یَابنَ عِمران لَو رَأَیتَ الّذینَ یُصَلّون لی فی الدّجی وَ قَد مَثُلتُ نَفسی بَینَ اَعیُنِهم وَ هُم یُخاطِبونی... یَابنَ عِمران کَذِبَ مَن زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُنی فَاِذا جَنَّه اللَّیلُ نامَ عَنّی اَلَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یّحِبُّ خَلوَةَ حَبیبهِ) (7) یعنی: ای موسی، اگر ببینی آنان را که درون شب برای من نماز می خوانند گویا من درپیش چشمان آنانم و با من به گفتگو نشسته اند... ای فرزند عمران،خطا می کند و دروغ می گوید آن کس که می پندارد مرا دوست دارد اما همینکه شب فرا می رسد می خوابد.آیا هر محبی سخن گفتن در خلوت با محبوب خود را دوست نمی دارد؟ (8)

درمان بیماری بی رغبتی به نماز در گرو شناخت نماز و معانی و اسرار آن است. پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) می فرمایند: (لَو تَعلَم مالَکَ فی صَلاتِکَ وَ مَن تُناجی ما سَئِمتَ و مَا التَفَتَّ) اگر بدانی نماز چیست و با چه کسی نجوا و گفتگو می کنی خسته نمی شوی و نماز را به پایان نمی بری.(9)

راهکارهای جذب جوانان ونوجوانان به نماز یکی از حساس ترین مسائل تربیتی، تربیت دینی کودکان و نوجوانان است. از نظر اسلام این تربیت باید قبل از تولد شروع شده و از بعد از تولد در سنین کودکی و نوجوانی ادامه یابد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «ما کودکان خود را از سن پنج سالگی به نماز، وا می داریم، شما نیز کودکان خود را از سن هفت سالگی، امر به نماز کنید. ما کودکان خود را از سن 7 سالگی به روزه گرفتن (به مقداری که طاقت دارند)، وا می داریم و وقتی عطش بر آنها غلبه کرد افطار می کنند، شما هم کودکان خود را از سن 9 سالگی به روزه گرفتن امر کنید به مقداری که طاقت دارند....» (10)

برای این که نو جوانان به نماز خواندن علاقه پیدا کنند باید زمینه علاقه را از راه های زیر در آنها ایجاد کرد:

1- آشنا کردن آنها با خداوند مهربان و ملموس کردن محبت خداوند برای آنان و بیان نعمت های بی شماری که به ما داده است و این که نماز وسیله ای است برای تشکر از این نعمت ها و تداوم آنها.

2- آشنایی دانش آموزان با نمازگزاران موفق در رشته های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و...

3- سهل و آسان جلوه دادن نماز و پرهیز از سخت گیری و زیاده روی.

4- دعوت عملی به نماز، کسی که دانش آموز را به نماز خواندن دعوت می کند اعم از پدر و مادر و مربی و معلم و...

باید خود اهل نماز باشد و به آن اهمیت بدهد مثل خواندن نماز به جماعت و در اول وقت، به گونه ای که این اهمیت دادن به نماز در اخلاق و رفتار وی اثر گذاشته باشد. اگر دعوت کننده به نماز خودش یک فرد بی نظم و ناموفق در کار خود، بی اهمیت به مسائل بهداشتی و... باشد، مسلماً دعوت او به نماز تأثیر چندانی نخواهد داشت.

5- ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان برای مقابله و مواجهه با تمسخرهای افراد نادان. زیرا بعضاً ممکن است  نوجوانی که اقدام به خواندن نماز می کند از طرف افراد جاهل مورد تمسخر قرار گیرد که اگر اعتماد به نفس نداشته باشد ازمیدان بیرون خواهد رفت و نماز را ترک خواهد کرد.

6- تشویق صحیح و مناسب مادی (اعطاء جوایز، برگزاری اردو و...) و معنوی (معرفی کردن به عنوان انسان مورد اعتماد، منظم، متعهد و...)

7- آشنایی نو جوانان با فواید و آثار نماز در قالب هنر هم چون شعر و داستان و... به این معنا که آثار تربیتی ظاهر و باطن نماز برای آنان به نحو جذاب بازگو شود.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

فرمود علی شیر خدا ساقی کوثر درمکتب ما شاهد ومشهود نماز است

این نکته رسول مدنی گفت به سلمان سری که به توفیق تو افزود نماز است

در دادگاه عدل خدا روز قیامت از صلح حسن مقصد مقصود نماز است

آن روز که آید ز پس پرده غیبت اول هدف مهدی موعود نماز است(11)

نتیجه گیری

همه انسانها بر فطرت پاک خلق شده اند و اگر دچار لغزش شده و مسیری را به اشتباه می روند، به دلیل عدم آگاهی آنها از وظایف خود و نیز عدم وجود یک راهنما و مشاور در هر مقطع از زندگی در کنار آنهاست که بتواند نیازها و چگونگی رفع آنها و برخورد با مشکلات زندگی را به آنان بیاموزد.

بنابراین :

* اگر بتوانیم در خانواده ها، مدارس و جامعه، نوجوانان و نیازهای آنها را خوب درک کرده و شناسایی کنیم

* به شیوه ای مناسب با آنها برخورد کنیم و بتوانیم دین اسلام را با تمامی زیبایی های آن به آنها معرفی کنیم، بی شک تمامی آنها علاقمند به مفاهیم دینی و مشتاق ارتباط با خدای متعال خواهند شد که لازمه این کار،افزایش بودجه های فرهنگی در این زمینه و تربیت افراد متخصص در امور نوجو انان می باشد.

امید است که با همت اعضاء خانواده و مسؤلین فرهنگی،گامهای بلندی جهت ارتقاء سطح مذهبی نوجوانان و جوانان برداشته شود. ان شاا... با ظهور حضرت مهدی(عج) ،آیین نماز که در قرآن به عنوان یکی از راهکارهای عملی مهدویت شمرده شده است جهانی گردد.

منابع

(1)سوره مبارکه رعد آیه شریفه 28

(2)سوره مبارکه لقمان آیه شریفه17

(3)نهج البلاغه نامه 27

(4)سوره مبارکه عنکبوت آیه شریفه45

(5)غررالحکم ودررالکلم ح 3901

(6)غررالحکم دررالکلم ص 264

(7)ارشادالقلوب

(8)پرستش آگاهانه

(9)بحارالانوار234

(10)تهذیب جلد20ص380

(11)جواد محدثی

*مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

*دقایقی باقرآن محسن قرائتی

*گنجینه های معارف محمد رحمتی شهرضا

 

نویسنده:حجت الاسلام محمد رحیمی روحانی مستقر روستای کلوان شهرستان کمیجان -دیماه 1397

 

مقدمه

به نام آن خدایی که نام او راحت روح است وپیغام او مفتاح الفتوح وسلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است وذکر اومرحم دل مجروح است ومهر اوبلا نشینان را کشتی نوح است.

خدایا چه یافت آن که تو را گم کرد وچه گم کرد آن که تورا یافت. زندگی بی یاد خدا تاریک است وانسان بدون تکیه گاه هراسان. هرکس در دنیا به چیزی دل می بندد و امیدوار می شود وتکیه میکند اما خدا شناسان ویکتا پرستان دل به خدا میبندند و او را که تکیه گاهی پر توان است الهام بخش خویش قرار میدهند.

انسان برای اینکه بتواند به زندگی ادامه دهد، نیاز به آب وغذا وکلسیم و....داردولی انسانها برای اینکه روحشان نیز بتواند به زندگی ادامه دهد نیازمند چیزهایی هستند وآن چیزها ویا بهتر بگویم آن چیز یاد خداست که می تواند به انسان آرامش خاطردهد.

همان طور که در قرآن نیز اشاره شده است الا بذکرالله تطمئن القلوب(1) با یاد خدا دلها آرام گیرد. و این امر زمانی میتواند به خوبی جواب دهد که کشتی روح انسان در دریای متلاطم وخروشان زندگی در حال متلاشی شدن است وفقط خداویاد خداست که می تواند ادمی را از غرق شدن ونابودی و نا امیدی نجات دهد وبه او آرامش خاطر دهد.

در واقع یاد خدا ویا همان نماز ریسمانی است که آدمی را به اوج آسمانها میبرد وانسان را به خدا نزدیکتر میکند وآرامشی عجیب در روح وروان او به وجود می آورد وبه غیر از این نکته نماز عبادتی است که امامان معصوم(علیهما سلام) وپیامبرگرامی (صل الله علیه وآله) به آن بسیار سفارش کرده اند وقبولی کارهای خوب انسان را در قبولی نماز او خوانده اند وهمچنین بیان کرده اند که در روز قیامت به اولین چیزی که رسیدگی میشود نماز است.

پس با این همه تاکید ها باید دانست که نماز پناه بی پناهان ، راز ونیاز صالحان ، سنگر دردمندان ، گلستان روح افزای عاشقان، وعبادت مخصوصی است که برای پرستش خدا وراز ونیاز با او همچنین سرود پاکی ویکتا پرستی وتوحید است.

انسان باید در همه ی دوران ها به یاد خدا باشد واز خداوند یاد کند همان گونه که خداوند عزوجل همیشه ودر همه حال به یاد ماست واز ما غافل نمی شود و این یاد او فایده های دارد که اصلی ترین آن این است که با یک تیر چند نشان زده ایم .

اول اینکه به آرامش رسیده دوم به فرموده ی مولا علی(علیه السلام) نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.

مخلوقات باید بداند که نباید در چنین کار بزرگی سستی کنند واز آن چیزی بکاهند زیرا انسان تا جوان وشاداب است ماننددرختی تازه است که شکوفه داده ولی وقتی پیر شد ، می شود همان درخت در فصل زمستان که دیگر نه شکوفه ای دارد ونهبرگی وچوب خشکی است که هیچ جلوه وزیبایی ندارد. به قول خواجه عبدالله انصاری :در جوانی مستی ، در پیری سستی پس کی خدا پرستی؟1

همچنین باید توجه داشت که یاد خدا ونماز مانند اسلحه ای کوبنده عمل میکند که خصم انسان را از ریشه نابود می کندوهمچنین پایه دین نبوی پیامبر اسلام نیز همین نماز است.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

کوبنده ترین اسلحه ی مکتب توحید کز ریشه کند خصم تو نابود نماز است

گفتم به خدا پایه ی دین نبوی چیست فریاد بر اورد وبفرمود نماز است2

اهمیت نماز.......

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰمَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (2)

ای فرزندم نماز را برپا دار وامر به معروف ونهی از منکر کن وبرآنچه از سختی ها به تو میرسد مقاومت کن که اینصبر از امور واجب ومهم است.

به مناسبت سفارش به نماز وامربه معروف دراین آیه به توضیح مختصری پیرامون این دوفرضیه میپردازیم :

*نماز ساده ترین عمیق ترین وزیباترین رابطه انسان با خداوند است که درتمام ادیان آسمانی بوده است.

*نماز تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن خوش صدا ترین افراد بربالای بلندی رفته وبا صدای بلند شعار(حَی عَلَی الصَّلاةِ / حَی عَلَی الْفَلاحِ/حَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ) را سردهند با اذان خود سکوت را بشکنند ویک دوره اندیشه های ناب اسلامی را اعلام وغافلان را بیدار کنند.

*نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم(علیه السلام) هدف خود را از اسکان زن وفرزندش در صحرای بی آب وگیاه مکه اقامه نماز معرفی می کند نه انجام مراسم حج!

*امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا برای اقامه دورکعت نماز سینه خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.

 

*قرآن به حضرت ابراهیم(علیه السلام) واسماعیل(علیه السلام) دستور میدهد که مسجدالحرام را برای نماز گزاران آماده وتطهیر نمایند .آری نماز به قدری مهم است که زکریا ومریم وابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) خادم مسجد ومحل برگزاری نماز بوده اند.

*نماز کلید قبولی تمامی اعمال است وامیرالمومنین (علیه السلام) به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده وآگاه باش که تمام کارهای تو درپرتونمازت قبول میشود.(3)

*نماز انسان را از انجام بسیاری از منکرات وزشتی ها بازمیدارد.(4)

*توجه به خدا را درتمام نماز توجه به معاد را در(مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) توجه به انتخاب راه را در(اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ) انتخاب همراهان خوب در(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ) پرهیز از منحرفان وغضب شدگان را در (غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ) توجه به نبوت واهل بیت پیامبر (صل الله علیه وآله )رادر تشهد وتوجه به پاکان وصالحان را در(اَلسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصّالِحِينَ)

* توجه به تغذیه سالم را آنجا که می بینیم درحدیث آمده : اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند تا چهل روز نماز و روزه اش قبول نیست.

اینها گوشه ایی از آثار وتوجهاتی بود که در ضمن نماز به آنها متذکر میشویم.

اهمیت جوانی......

امام علی( علیه السّلام )فرمودند:

إنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِيَةِ مَهما أُلقِيَ فيها مِن كُلِّ شَيءٍ قَبِلَتهُ ؛(5)

قلب نوجوان ، همچون زمين ناكشته است كه هرچه در آن افكنده شود، مى پذيرد

اولياي گرامي اسلام جواني را يكي از نعمت هاي پر ارج الهي و از سرمايه هاي بزرگ سعادت در زندگي بشر شناخته اند و اين موضوع را با عبارات مختلفي خاطرنشان نموده اند.

امام علي(علیه السلام) فرموده اند: دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمي شناسند مگر كسي كه آن دو را از دست داده باشد، يكي جواني و ديگري تندرستي و عافيت است(6)

در اين حديث حضرت علي (علیه السلام) نعمت جواني را در رديف بزرگترين نعمت هاي الهي، يعني صحت و سلامت آورده است و به اندازه اي آن را مجهول القدر دانسته كه مي فرمايد تنها در موقع فقدان جواني مي توان به ارزش آن پي برد.

از ديدگاه حضرت علي (علیه السلام) انسان در جزيره اي به نام فرصت قرار گرفته كه بين دو اقيانوس نيستي(گذشته وآينده) قرار گرفته و بايد قدر زمان را بداند. آنچه از عمر ما گذشته و سپري شده ديگر در دسترس نيست و حتي ثانيه اي از آن بر نمي گردد و آنچه از زمان در پيش است هنوز نسبت به ما عدم است و تضميني هم وجود ندارد كه ما به آن برسيم و آنچه به صورت نقد در اختيار ماست امروز است كه بايد از آن بهره برد.

دوران جواني نيز نسبت به كودكي و پيري به تعبير قرآن دوران قوتي است كه بين دو دوران ضعف محصور است و فرصتي است كه بايد آن را غنيمت شمرده و بهره برداري لازم رانمود.

 

پيامبر گرامي اسلام(صل الله علیه وآله)فرموده اند: در روز قيامت بنده قدم بر نمي دارد مگر اينكه پنج چيز از او سوال مي شود،از عمرش كه چگونه سپري كرده و از دوران جواني اش كه چگونه تمام كرده، از ثروتش كه از كجا بدست آورده و درچه راهي مصرف كرده و از عملش كه در چه راهي به كار برده است.

از اين روايت به خوبي استفاده مي شود كه دين مبين اسلام تا چه حدی به جواني و ارزش ان توجه مخصوصي دارد اين سرمايه در پيشگاه الهي به اندازه اي مهم است كه روز حساب از صاحبش سوال مي شود كه چگونه آن را صرف كرده است؟ گرچه دوران جواني خود قسمتي از مجموع عمر آدمي است ولي اين قسمت از عمرآنقدر مهم و ارزنده و ممتاز است كه درباره آن پرسش مخصوصي مي شود.

علاوه بر پي بردن به ارزش دوران جواني، استفاده و بهره برداري از اين فرصت نيز مورد توجه اولياي اسلام است. علت کم توجهی نوجوانان وجوانان به نماز

انسانی که به خوردن غذا یا میوه سالم تمایل ندارد حتماً از سلامت جسمی محروم است و یا آنکه ویتامین وخاصیت غذا برای او ناشناخته است و یا عوامل جانبی او را از خوردن غذا باز می دارد. نیایش و نماز غذای سالم روح است. پس چرا بعضی نسبت به آن بی رغبت و بی تفاوتند؟ و چه عواملی مانع کشش و جذب به آن هستند؟

*گناه آلودگی

یکی از میراثهای ارزشمند در فرهنگ اسلامی دعاها و مناجاتهایی است که از ائمه معصومین( علیهم السلام) به یادگار مانده است که در آن معارف اسلامی به زبان دعا بیان شده است.در دعای ابوحمزه ثمالی، امام سجاد(علیه السلام) به بررسی عوامل بی رغبتی نسبت به نماز و مناجات پرداخته و به خداوند تبارک و تعالی عرض می کند: خدایا چه شده است که هرگاه با خود می گویم که آماده نماز شوم و مناجاتی با تو داشته باشم،کسالت را در هنگام نماز بر من مسلط می نمایی؟و لذت مناجات را از من سلب می کنی... شاید مرا بی اعتنا به ربوبیت خود یافتی و از خود دور نموده ای... شاید به جرم و گناهم مرا مجازات نموده ای؟ شاید مرا مأنوس با اهل بطالت می دانی و انس با نماز را از من سلب کردی؟ آری بدینسان امام (علیه السلام) گناه و آلودگی را از عوامل مهم بی رغبتی به نماز معرفی می فرماید.

*عدم شناخت و بی مهری به خداوند

شخصیتی که ناشناخته و توصیف نشده باشد،جاذبه و حریم نخواهد داشت. در سوره مبارکه حمد خداوند سبحان، نخست خود را برای جهانیان توصیف می کند که رابطه اش با آنان رابطه مالک و مربی است و او نسبت به مملوکین و مربوبین خویش، سراپا محبت و لطف است و این ارتباط با ختم پرونده انسانها در نشا اولی و دار دنیا قطع نمی گردد و درجهان آخرت، مرکز

همه توجهات و قدرتها اوست و لاغیر. پس از آنکه انسان خدای خویش را شناخت و در پرتو این شناخت احساس محبت و عشق پیدا کرد،آنگاه از قول انسان می فرماید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).

 آن کس که در برابر دریای بیکران رحمت و لطف الهی سر تعظیم فرو نمی آورد و نسبت به او احساس محبتی ندارد. در یک روایت قدسی خداوند متعال رغبت و عشق به نماز را ناشی از شناخت و محبت به خداوند می داند و می فرماید:( یَابنَ عِمران لَو رَأَیتَ الّذینَ یُصَلّون لی فی الدّجی وَ قَد مَثُلتُ نَفسی بَینَ اَعیُنِهم وَ هُم یُخاطِبونی... یَابنَ عِمران کَذِبَ مَن زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُنی فَاِذا جَنَّه اللَّیلُ نامَ عَنّی اَلَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یّحِبُّ خَلوَةَ حَبیبهِ) (7) یعنی: ای موسی، اگر ببینی آنان را که درون شب برای من نماز می خوانند گویا من درپیش چشمان آنانم و با من به گفتگو نشسته اند... ای فرزند عمران،خطا می کند و دروغ می گوید آن کس که می پندارد مرا دوست دارد اما همینکه شب فرا می رسد می خوابد.آیا هر محبی سخن گفتن در خلوت با محبوب خود را دوست نمی دارد؟ (8)

درمان بیماری بی رغبتی به نماز در گرو شناخت نماز و معانی و اسرار آن است. پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) می فرمایند: (لَو تَعلَم مالَکَ فی صَلاتِکَ وَ مَن تُناجی ما سَئِمتَ و مَا التَفَتَّ) اگر بدانی نماز چیست و با چه کسی نجوا و گفتگو می کنی خسته نمی شوی و نماز را به پایان نمی بری.(9)

راهکارهای جذب جوانان ونوجوانان به نماز یکی از حساس ترین مسائل تربیتی، تربیت دینی کودکان و نوجوانان است. از نظر اسلام این تربیت باید قبل از تولد شروع شده و از بعد از تولد در سنین کودکی و نوجوانی ادامه یابد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «ما کودکان خود را از سن پنج سالگی به نماز، وا می داریم، شما نیز کودکان خود را از سن هفت سالگی، امر به نماز کنید. ما کودکان خود را از سن 7 سالگی به روزه گرفتن (به مقداری که طاقت دارند)، وا می داریم و وقتی عطش بر آنها غلبه کرد افطار می کنند، شما هم کودکان خود را از سن 9 سالگی به روزه گرفتن امر کنید به مقداری که طاقت دارند....» (10)

برای این که نو جوانان به نماز خواندن علاقه پیدا کنند باید زمینه علاقه را از راه های زیر در آنها ایجاد کرد:

1- آشنا کردن آنها با خداوند مهربان و ملموس کردن محبت خداوند برای آنان و بیان نعمت های بی شماری که به ما داده است و این که نماز وسیله ای است برای تشکر از این نعمت ها و تداوم آنها.

2- آشنایی دانش آموزان با نمازگزاران موفق در رشته های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و...

3- سهل و آسان جلوه دادن نماز و پرهیز از سخت گیری و زیاده روی.

4- دعوت عملی به نماز، کسی که دانش آموز را به نماز خواندن دعوت می کند اعم از پدر و مادر و مربی و معلم و...

باید خود اهل نماز باشد و به آن اهمیت بدهد مثل خواندن نماز به جماعت و در اول وقت، به گونه ای که این اهمیت دادن به نماز در اخلاق و رفتار وی اثر گذاشته باشد. اگر دعوت کننده به نماز خودش یک فرد بی نظم و ناموفق در کار خود، بی اهمیت به مسائل بهداشتی و... باشد، مسلماً دعوت او به نماز تأثیر چندانی نخواهد داشت.

5- ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان برای مقابله و مواجهه با تمسخرهای افراد نادان. زیرا بعضاً ممکن است  نوجوانی که اقدام به خواندن نماز می کند از طرف افراد جاهل مورد تمسخر قرار گیرد که اگر اعتماد به نفس نداشته باشد ازمیدان بیرون خواهد رفت و نماز را ترک خواهد کرد.

6- تشویق صحیح و مناسب مادی (اعطاء جوایز، برگزاری اردو و...) و معنوی (معرفی کردن به عنوان انسان مورد اعتماد، منظم، متعهد و...)

7- آشنایی نو جوانان با فواید و آثار نماز در قالب هنر هم چون شعر و داستان و... به این معنا که آثار تربیتی ظاهر و باطن نماز برای آنان به نحو جذاب بازگو شود.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

فرمود علی شیر خدا ساقی کوثر درمکتب ما شاهد ومشهود نماز است

این نکته رسول مدنی گفت به سلمان سری که به توفیق تو افزود نماز است

در دادگاه عدل خدا روز قیامت از صلح حسن مقصد مقصود نماز است

آن روز که آید ز پس پرده غیبت اول هدف مهدی موعود نماز است(11)

نتیجه گیری

همه انسانها بر فطرت پاک خلق شده اند و اگر دچار لغزش شده و مسیری را به اشتباه می روند، به دلیل عدم آگاهی آنها از وظایف خود و نیز عدم وجود یک راهنما و مشاور در هر مقطع از زندگی در کنار آنهاست که بتواند نیازها و چگونگی رفع آنها و برخورد با مشکلات زندگی را به آنان بیاموزد.

بنابراین :

* اگر بتوانیم در خانواده ها، مدارس و جامعه، نوجوانان و نیازهای آنها را خوب درک کرده و شناسایی کنیم

* به شیوه ای مناسب با آنها برخورد کنیم و بتوانیم دین اسلام را با تمامی زیبایی های آن به آنها معرفی کنیم، بی شک تمامی آنها علاقمند به مفاهیم دینی و مشتاق ارتباط با خدای متعال خواهند شد که لازمه این کار،افزایش بودجه های فرهنگی در این زمینه و تربیت افراد متخصص در امور نوجو انان می باشد.

امید است که با همت اعضاء خانواده و مسؤلین فرهنگی،گامهای بلندی جهت ارتقاء سطح مذهبی نوجوانان و جوانان برداشته شود. ان شاا... با ظهور حضرت مهدی(عج) ،آیین نماز که در قرآن به عنوان یکی از راهکارهای عملی مهدویت شمرده شده است جهانی گردد.

 

 

منابع

(1)سوره مبارکه رعد آیه شریفه 28

(2)سوره مبارکه لقمان آیه شریفه17

(3)نهج البلاغه نامه 27

(4)سوره مبارکه عنکبوت آیه شریفه45

(5)غررالحکم ودررالکلم ح 3901

(6)غررالحکم دررالکلم ص 264

(7)ارشادالقلوب

(8)پرستش آگاهانه

(9)بحارالانوار234

(10)تهذیب جلد20ص380

(11)جواد محدثی

*مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

*دقایقی باقرآن محسن قرائتی

*گنجینه های معارف محمد رحمتی شهرضا

 

                                                 نویسنده: حجت الاسلام محمد رحیمی روحانی مستقر روستای کلوان شهرستان کمیجان -دیماه 1397

 

روش درست ارتباط کلامی :

یکی از مهمترین و اصلی ترین شیوه های ارتباطی همسران، ارتباط کلامی است.آنان به دلیل زندگی طولانی مدت در کنار هم و داشتن ارتباط سالم در زندگی مشترک، لازم است با یکدیگر ارتباط کلامی داشته باشند.

همه ما راه صحبت کردن و گوش دادن به سخنان یکدیگر را می دانیم،اما باید کیفیت سخن گفتن با همسر یا گوش دادن به سخنان او را افزایش داد. نداشتن روش درست گفت و گوی درست، اغلب همسران با مشکل مواجه می شوند.

به کارگیری روش صحیح گفتگو می تواند روابط میان زن و شوهر را بهبود ببخشد و زندگی زناشویی رابرای آنان لذت بخش کند.

در این بخش به مهمترین ویژگی های یک گفتگوی رضایت بخش می پردازیم.

1-گفت و گو همراه با ادب و احترام:

یک زوج خوشبخت همواره با ادب و احترام سخن می گویند،هیچگاه هنگام گفتگو با خشونت و درشتی با یکدیگر صحبت نمی کنند،سخن همدیگررا قطع نمی کنند،از هرگونه دشنام، تمسخر،سرزنش،سرکوفت و جر و بحث بی فایده می پرهیزند. این گونه رفتارها علاوه بر اینکه دور از شأن انسان است، محبت زن و شوهر را نسبت به همدیگر کاهش می دهد.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «گفتار نیک دارایی را افزون می سازد،روزی را فراوان می کند، مرگ را به تاخیر می اندازد،(انسان) را محبوب خانواده می کند و (او را) وارد بهشت می نماید».

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله : "ای اباذرعیبجو، سرزنشگر و مجادله گر نباش."

2-گفتگوی صمیمانه:

زن و شوهر باید از سر عشق و علاقه و با صمیمیت با هم گفتگو کنند که در اینصورت بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. برخی از مردان بر این باورند که من نمی خواهم همسرم را نگران کنم.پس ترجیح می دهم مشکلات را نزد خود نگه دارم. گرچه این اندیشه از روی صداقت است ولی اشتباه است، زیرا زن اگر احساس کند که شوهرش او را در زندگی همراز و همراه خود می داند، هرگونه فراز و نشیبی را تحمل خواهد کرد.

یکی از مشکلات همسران به ویژه در آغاز زندگی سوء تفاهم است،در آغاز زندگی همدیگر راخوب نمی شناسند و ممکن است واژه ها در نزد هر کدام مفهومی خاص داشته باشد که ممکن است باعث سوءتفاهم شده و بگو مگوهای بی مورد را در پی داشته باشد ،که گفتگوی مستمر به همراه صبر و حوصله می تواند این مسئله را حل کند و مشکل را بر طرف نماید.

 3-توجه به تفاوت زن و مرد در عملکرد کلامی و گنجایش حافظه

در این مورد می توان به دو نکته اشاره کرد و آن را مورد توجه قرار داد.

الف)زنان با صحبت کردن، عقده گشائی نموده و خود را سبک می کنند، به تعبیری حرف زدن در نظر زنان راهی برای حل مشکل است. دلیل اینکه زنان در منزل بیشتر از مردان صحبت می کنند نیز همین است. اما مردان وقتی با مشکل مواجه می شوند از بیان آن خودداری می کنندتا راه حلی برای آنان بیابند.

ب)حافظه جزئی زنان بسیار قوی تر از مردان است. زنان بیشتر  به جزئیات توجه می کنند و مردان بیشتر به مسائل کلی .

توجه به این گونه تفاوت، در برقراری یک ارتباط درست کلامی به همسران بسیار کمک می نماید.

4-گزینش زمان ،مکان و موقعیت مناسب:

یک کلام ممکن است در دو زمان متفاوت، دو گونه اثر و باز تاب داشته باشد.

شما با گزینش بهترین زمان و مکان می توانید حرف خود را در دل همسر بنشانید و به کلام خود نفوذ بخشید.

وقتی شوهر خسته و کوفته به منزل می آید زمان مناسبی برای بیان مشکلات خانه،کمبودها و بازخواستها نیست. او به استراحت و آرامش نیاز دارد، پس از آنکه خستگی اش برطرف شد خود به سمت همسرش خواهد رفت و به حرفهایش گوش خواهد داد،یا وقتی آقایان می خواهند نسبت به همسرشان انتقاد کنند باید مطمئن شوند که زمان مناسبی برای این کار است مثلا در حضور دیگران حتی فرزندان نباشد تا جایگاه او حفظ شود.

5-درست گوش دادن:

یک همسر خوب باید شنونده خوبی باشد، بدون گوش دادن فعال و درست، گفتگوی زن و شوهر به نتیجه مطلوب نمی رسد. خوب گوش دادن ایجاد صمیمیت می نماید.

امام علی (علیه السلام) می فرماید: «خوب گوش دادن را بیاموز، همانگونه که خوب سخن گفتن را می آموزی و سخن هیچ کس را قطع نکن».

گوش دادن موثر، تنها در خاموش ماندن و شنیدن حرفهای همسر خلاصه نمی شود بلکه همراهی و فهمیدن وکمک کردن به همسر در حل مشکلات باید مورد توجه باشد.

پیامدهای گوش دادن فعال به سخنان همسر:

الف) احساس ارزشمندی و عزت نفس همسر را افزایش می دهد.

ب) نشان محبوب بودن همسر نزد شریک زندگی اش می باشد و ارتباط صمیمی و عاطفی را به دنبال دارد.

ج) از بسیاری سوء تفاهم ها و برداشتهای نادرست جلوگیری می کند.

د) احساس رضایتمندی از زندگی را در همسر افزایش می دهد. زیرا غمخواری و همراهی می آفریند.

ه) از کنار کشیدن،گوشه گیری و احساس تنهایی و افسردگی همسر جلو گیری می کند.

و)  او را به گفتن آنچه در ذهنش می گذرد (ناراحتی ها،نگرانی ها،دل خوری هاو...)تشویق می کند و این مایه آرامش روان و صدق و صفای بیشتر خانواده می شود.

6-پرهیز ازگناه

یکی از آفت های گفتگوی صمیمانه، ارتکاب گناه است. نباید گفتگوها به گناهانی چون غیبت، مسخره کردن یا افشای اسرار دیگران سوق پیدا کند که در اینصورت خانواده را از اخلاق و معنویت دور خواهد کرد. بسیاری از دعواها و مشکلات و گرفتاری ها در خانواده ها ناشی از همین مسئله است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «از غیبت کردن بپرهیز، زیرا خدا و مردم را دشمن تو می نماید و اجرت را ازبین می برد».

به قلم :

                                                            حجت الاسلام داوود چمانی

                            معاون فرهنگی،پژوهشی و آموزشی اداره کل تبلیغات ا سلامی استان مرکزی

 

 

 

 

 

یکی از مهم ترین نیازهای جامعه، سبک زندگی اسلامی است که قطعا در این زمینه خانواده ها علی الخصوص زن و شوهر نقش اساسی خواهند داشت.

متأسفانه آمار طلاق در کشور ما رشد نگران کننده ای داشته است. علاوه بر آن اتفاق دیگری در حال رخ دادن است و آن طلاق عاطفی است یعنی زن و شوهر با اینکه در یک خانه زندگی می‌کنند آرامش لازم را در کنار یکدیگر ندارند.

زن و مرد برای رسیدن به تفاهم باید در جایگاه خودشان قرار بگیرند یعنی همانی باشند که باید باشند نه آنگونه که دلشان می خواهد.
اسلام نه قائل به مرد سالاری است و نه قائل به زن سالاری، بلکه در نگاه اسلام هر کس باید در جایگاه خودش قرار بگیرد.

در این نوشتار به بررسی ویژگی های زن و مرد موفق در جامعه اسلامی پرداخته می‌شود.

۱-اخلاق پسندیده:
در بیان امام صادق علیه السلام از این ویژگی به "معاشره جمیله"تعبیر شده است. یعنی مرد باید در محیط خانه با خانواده اش خوش برخورد باشد.با اهل خانه اش مهربان باشد.با آنان خوب صحبت کندو نشست و برخاست خوبی داشته باشد به گونه ای که وقتی وارد خانه میشود همسر و فرزندانش از آمدن او به خانه خوشحال شوند.

برخی مردان در محیط خانه غریبه اندو هیچ ارتباط خوبی با افراد خانواده ندارند. اساسا بد اخلاقی سم مهلکی برای خانواده است که موجب از هم پاشیدن شیرازه خانواده میشود.

۲-گشاده دستی سنجیده:
در بیان امام صادق علیه السلام از آن به "سعه بتقدیره"تعبیر شده است. یعنی مرد باید برای اهل خانه اش خوب خرج کند.

مرد نباید بخیل و خسیس باشد. برخی از مردان حتی از خرید لوازم مورد نیاز خانه دریغ می‌کنند.

اگر انسان برای خانواده اش خوب خرج کند خداوند روزی اش را زیاد خواهد کرد. البته خرج کردن به معنای اسراف و تجمل گرایی نیست بلکه بر طرف کردن به موقع نیاز های خانه است. گشاده دستی مرد باعث جلب محبت زن و فرزند می‌شود و جایگاه او در خانواده حفظ خواهد شد.

مدیریت مالی خانواده باید بر عهده مرد باشد تا زن درگیر مشکلات مالی زندگی نشود و در نتیجه از وظایف اصلی خود باز بماند و درثانی باعث کمرنگ شدن نقش پدر در خانه نشود.

طبق آمار ۷۵درصد بزهکاریها در خانواده هایی است که نقش پدر در آن کمرنگ بوده است. اگر مردی در خانه اقتدار نداشته باشد فرزندان هم برای او اهمیتی قائل نیستند و هر کاری دلشان می خواهد انجام می دهند.البته مراد از اقتدار قلدری نیست بلکه به معنای تکیه گاه قوی و مطمئن برای اهل خانه است که در این اقتدار خانم ها می توانند نقش مهمی داشته باشند.

۳-غیرت دینی:
در روایت امام صادق علیه السلام از آن به "غیره بتحصن"تعبیر شده است. در جامعه اسلامی مرد در مقام تکیه گاه خانواده باید غیرتمند باشد.

البته غیرت دینی به معنای تعصب و سخت گیری بیجا نیست بلکه به معنای احساس مسئولیت در برابر خانواده و رعایت حلال و حرام الهی است. آرایش و زیبایی زن مخصوص همسرش است و در نزد او آزاد است که به سر و وضعش رسیدگی کند و همسر نباید در این زمینه سخت گیری بی مورد داشته باشد. ولی هنگام ورود به جامعه یا نزد افراد غریبه باید حدود را رعایت نماید تا زندگی با مشکل مواجه نشود.

*مصادیق غیرت مردان:
الف)جلوگیری از ورود ابزار گناه به خانه
یکی از آسیب های جدی خانواده ها در عصر کنونی ورود ابزار های گناه از جمله ماهواره به محیط خانه است که با کمترین هزینه نابودی یک نسل را فراهم می‌کند.ابزاری که هم باعث بی غیرتی مردان و هم سبب بی حیایی زنان می‌گردد و در نتیجه خانواده را به نابودی می کشاند و فرزندان را بی هویت می نماید. امروز در دنیا سومین قاچاق بعد از سلاح و مواد مخدر، خرید و فروش زن است که نتیجه برنامه های ماهواره ای است.

ماهواره تمدن ساز نیست بلکه تمدن سوز است.اگر خانواده ها بخواهند فرزندانی سالم تربیت نمایند باید از ورود ابزارهای گناه به خانه جلو گیری کنند.

ب)مراقبت از حیا و عفت همسر

اگر مردی این ویژگی را تا قبل از ازدواج ندارد باید بعد از ازدواج در خود ایجاد کند. این حس مردانه است که بعد از ازدواج دوست دارد چتر حمایتی خود را بر روی همسرش بگستراندو همچون دژی محصورش کند تا از تعرض مردان هوس باز در امان باشد. بر عکس زنان که در فکر تسخیر قلب همسرانشان هستند.

بر اساس همین حس محافظت از زن است که مرد تلاش می‌کند عفت و حیای همسرش را حفظ کند و اجازه نمی دهد که زنش با هر وضعی از خانه خارج گردد.

مردان بنده شهوت اند و زنان بنده محبت، زنی که با ظاهر آرایش کرده وارد جامعه می‌شود، شخصیت انسانی اش ناخواسته به ابزار جنسی تبدیل می‌شود؛ لذا هیچ مرد با غیرتی حاضر نیست همسرش ابزار هوس بازی مردان آلوده در جامعه شود.

ج) جلوگیری از احتیاج همسر به دیگران:

مرد باید مراقب باشد که همسرش محتاج دیگران نشود. در مراودات و نشست و برخاستها باید دقت داشته باشد که ارتباطها براساس موازین شرعی باشد تا مشکلی بوجود نیاید. قلب همسر باید فقط در تسخیر شریک زندگی اش باشد و مرد نباید رفتاری انجام دهد تا حسرت زندگی محبت آمیز در دل همسرش بماند و در نتیجه به دنبال گمشده زندگی اش یعنی محبت بگردد و آن‌را در خارج از چارچوب خانه جستجو کند که در این صورت خسارتهای جبران ناپذیری به جایگاه خانواده وارد خواهد شد.

۴- پاکی زبان:
در روایت شریف نبوی (صلی الله علیه وآله) در بیان ویژگی های بهترین مردان آمده است "النقی الطرفین" یعنی مرد باید از دو جهت (زبان و دامن) پاکی داشته باشد. مردی که به همسرش توهین میکند و حرفهای بد و رکیک می زند در طراز مرد اسلامی نیست. باید زن و شوهرها یکدیگر را مودبانه خطاب کنند. در روایات آمده است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی می خواستند همسرشان حضرت زهرا سلام الله علیها را صدا بزنند می فرمدند: «و نفسی لک الفدا» (جانم به قربانت)و آنحضرت نیز در پاسخ می فرمودند: «وروحی لک الفدا». چه بخواهیم و چه نخواهیم تربیت نسل به عهده زنان است، باید به او حرمت نهاد و آرامش داد که یکی از راه های ایجاد آرامش، نیکو سخن گفتن با او به همراه رفتار احترام آمیز است.


حجت‌الاسلام داوود چمانی
معاون فرهنگی،پژوهشی،آموزشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

آداب معاشرت یا روابط انسانی (4)

9-عفو وگذشت:

یکی از اصول مهم اخلاقی در برخورد با لغزش افراد با ایمان، «گذشت» است. این وصژگی آنقدر اهمیت دارد که حضرت علی علیه السلام می فرماید: «گذشت زینت مکارم اخلاق است».

این خصلت پسندیده،موجی از عواطف و احساسات انسان دوستانه را در دلها ایجاد می کند و کینه ها و دشمنی ها را از آن می زداید و موجب جلب محبت و دوستی بین افراد جامعه می گردد.

امام صاق علیه السلام می فرماید: «ما خاندانی هستیم که جوانمردی مان گذشت از کسی است که بر ما ستم کرده است».

از طرف دیگر، ائمه علیهم السلام پیروان خویش را به آن توصیه می کردند چنانچه حضرت امیر المومنین علیه السلام در عهدنامه خود به مالک اشتر می نویسد: «آنان (مردم) را از عفو  و اغماض خود بر خودارساز به            گونه ای که دوست داری خداوند تو را از عفو و اغماض خویش برخودار سازد».

آثار عفو و گذشت:

الف )شمول عفو الهی

قران کریم عفو و گذشت بندگان خدا از یکدیگر را زمینه ساز عفو خداوند می داند و در آیه 22 سوره نور می فرماید: «وباید عفو کنند و درگذرند،آیا دوست نمی دارید که خداوند شما را ببخشاید». 

ب)طول عمر

رسول خدا صلی الله علیه و آله: «آنکه عفوش بسیار شد، عمرش طولانی می شود».

ج)ازبین رفتن کینه ها

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «از یکدیگر در گذرید تا کینه ها از میانتان رخت بربندد».

د)عزت دنیا و آخرت

رسول خدا صلی الله علیه و آله: «هرکس که از لغزشی در گذرد،خداوند به سبب ان عزت دنیا و اخرت را به او عطا می کند».

ه)رهایی از عذاب الهی

حضرت علی علیه السلام : «گذشت در هنگام توانایی، سپری در برابر عذاب خداوند است».

 

10-صله رحم:

یکی از دستورات مهم دین مبین اسلام، صله رحم یعنی پیوند با تمام خویشان است.

بدیهی است که خویشاوند هر قدر به انسان نزدیکتر باشد وظیفه او در حفظ پیوند،شدیدتر و لازم تر است.

از نگاه اسلام پیوند خویشاوندی آنقدر اهمیت دارد که قرآن کریم در آیه یک سوره نساء می فرماید: «بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر در خواست می کنید و درباره ارحام کوتاهی نکنید، همانا خداوند مراقب شماست».

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «از معاشرت و دوستی با کسی که با بستگان خود قطع رابطه کرده است بپرهیز، زیرا چنین کسی را در کتاب خدا (قرآن) در سه جا مورد لعن و نفرین یافته ام».

آثار رسیدگی به خویشان:

الف )طول عمر

امام باقر یا امام صادق علیهما السلام به شخصی به نام میسر فرمود: «ای میسر گمان می کنم به خویشان خود نیکی می کنی؟گفت آری فدایت شوم. من در نوجوانی در بازارر کار می کردم و دو درهم مزد میگرفتم، یک درهم آن را به عمه ام و درهم دیگر را به خاله ام می دادم. امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند تا کنون دو بار مرگت فرا رسیده ولی به خاطر صله رحم به تأخیر افتاده است».

ب) فراوانی روزی

حضرت سجاد علیه السلام فرمود: «هر کس دوست دارد خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزایش دهد باید صله رحم کند».

ج)حسن خلق

امام صادق علیه السلام فرمود: «رسیدگی به خویشان، اخلاق را نیکو می کند».

د)پاکی اعمال و دفع بلا

امام باقر علیه السلام می فرماید: «رسیدگی به خویشان اعمال را پاکیزه می نماید و بلا را دور می سازد».

ه)آسانی حساب

امام صادق علیه السلام فرمود: «رسیدگی به خویشان حساب روز قیامت را آسان نموده و از مرگ بد جلو گیری می کند».

و)آبادی شهرها

امام صادق علیه السلام میفرماید: «صله رحم و خوش رفتاری با همسایه شهرها را آباد می کند».

آثار صله رحم:

خداوند متعالل در آیه 25سوره رعد قاطع رحم را لعن کرده است و می فرماید: «آنانکه پیمان خدا را پس از محکم کردن می شکنند و پیوندهایی را که خدا به استحکام آن دستور داده قطع می کنند و در روی زمین فساد می نمایند، برای ایشان لعنت خدا و بدی سرای آخرت است».

فقر و بدبختی، کوتاهی عمر، فروپاشی خانواده، از هم پاشیدن طائفه و نسل، مرگ زود رس، ایجاد مفاسد خانوادگی، محرومیت از بهشت، فرود آمدن خشم و انتقام، عدم نزول رحمت خداوند بر قاطعین رحم،کیفر دنیوی و اخروی و .... از مفاسد آثار زیانبار قطع رحم است.

برخورد ناشایست با ارحام داشتن، بیان سخنی که آنان را دل شکسته کند، مضایقه در برطرف نمودن نیازمندی آنان، مضایقه در دفع ظلم از ایشان بدون عذر، به عیادت ایشان نرفتن، نگاه تند به آنان نمودن، عدم کمک به آنان بوسیله مال و ... از مصادیق و اقسام قطع رحم است.

در روایات آمده است : «هیچ گامی نزد خداوند محبوبتر از دو گام نیست1-گامی که مومن با آن برای جهاد در راه خدا صف می بندد 2-گامی که برای پیوند با خویشاوندی که قطع رحم کرده، برداشته می شود».

به قلم :

                                                   حجت الاسلام داوند چمانی

                   معاون فرهنگی ،آموزشی و پژوهشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

آداب معاشرت و روابط انسانی 3

6. حفظ اسرار

هر فرد،خانواده،تشکیلات و جامعه ای کم و بیش دارای اسراری است که دیگران نباید از آن آگاه گردند.زیرا بر ملا کردن آن برای دیگران ، چه بسا سبب لطمه خوردن یا نابودی گردد.

رازداری یکی از فضیلت های اخلاقی است که در موفقیت و نیک بختی انسانها نیز تاثیری به سزا دارد و افشای اسرار سبب عدم موفقیت و حتی باعث سقوط می شود.

امام صادق علیه السللام می فرماید:«بر ملا کردن راز ،باعث سقوط است».

راههای حفظ اسرار:

1) انتخاب افراد امین

برترین راه حفظ اسرار، انتخاب افراد شایسته و امانت دار است. امام علی علیه السلام می فرماید «:رازت را جز به فردی مورد اعتماد نسپار، رازت را به کسی که امانت دار نیست مسپار».

2) توجه به فواید رازداری

اگر مردم از آثار گرانقدر رازداری آگاه شوند، بیش تر تلاش می کنند که اسرار را افشاء نسازند.

حضرت علی علیه السلام می فرماید : «رازت را اگر پنهان داری، شادمانی توست و اگر برملا سازی باعث اندوه توست». در جای دیگر می فرماید: «هر کس رازش را پنهان دارد، خیر ونیکی به دست اوست».

زیانهای افشای راز

الف ) عدم امنیت

امام علی علیه السلام می فرماید:«کسی که رازش را فاش سازد، سالم نمی ماند».

ب)اسارت و بیچارگی

امام علی علیه السلام می فرماید: «راز تو اسیر توست، ولی اگر افشایش نمایی تو اسیر آن می شوی».

3)ایمان وتقوا

انسان مومن و با تقوا هرگز به خود اجازه نمی دهد که اسرار شخصی و خانوادگی خود و دیگران را فاش سازد.

قرآن کریم می فرماید: «هیچ سخنی نمی گوید مگر اینکه در کنار او مراقبی حاضر است» ق/50

اصل در سخن گفتن این است که انسان کم، سنجیده و فهمیده حرف بزند تا دچار انحراف و خیانت و شرمندگی ابدی و عذاب الهی نگردد.

7. مهربانی

از دیدگاه اسلام مهربانی و محبت در حقیقت مایه قوام و برپایی جامعه انسانی است و به منزله ملات و چسبی است که مصالح ساختمانی تشکیل دهنده اجتماع بشری را به هم پیوند می زند.

خداوند مهربان،بندگانش را به مهربانی و مهرورزی تشویق می کند و مهرورزان را جزو اصحاب میمنه معرفی کرده و می فرماید: "سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و استقامت و مهربانی و عطوفت توصیه می کنند. اینان اصحاب یمین هستند"

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «مومنان در مقام مهربانی و عطوفت نسبت به یکدیگر همانند یک پیکرند».

امام علی علیه السلام در عهدنامه به مالک اشتر می فرماید: «دلت را برای مردم کانون مهر و محبت ساز و آنان را دوست بدار و مبادا بر آنان درنده خوی شوی». نهج البلاغه /نامه 53

امام صادق علیه السلام می فرماید: «به یکدیگر متصل شوید و پیوند محبت را محکم کنید و به هم نیکی نمایید و نسبت به هم مهربان و عطوف باشید».

پیامبران الهی به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله علاوه بر داشتن عصمت و تقوا، مهربان ترین و پر عاطفه ترین فرد زمان خود بودند و همین عاطفه و مهر بیش از حد سبب می شد تا بسیاری از مردم به آنان بگروند. لذا کسانی که خود را جز امت آن بزرگوار می دانند باید این اصل اساسی و مهم و پر قیمت را سر لوحه رفتار خود به ویژه در محیط خانه قرار دهند تا در پرتو آن صفا و صمیمیت آنان حفظ شود.

8.فرو بردن خشم

خشم یکی از غرایز نیرومند است که در وجود انسان قراردارد، این غریزه گران بها و مهم نیروی دفاعی آدمی در برابر عوامل زیان باری است که حیات، سلامت و هستی او را تهدید می کند.

این غریزه باعث می شود که انسان در برابر خطر از خود دفاع کند. اگر این عنصر لازم و بسیار مفید مورد غفلت و بی توجهی واقع شود و بی مورد استفاده گردد خطرات بزرگی در پی خواهد داشت.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «خشم ایمان را تباه می کند چنانکه سرکه عسل را فاسد نماید».

امام صادق علیه السلام : «خشم کلید هر بدی است».

خداوند متعال در سوره شوری آیه 37 در صفات مومنان می فرماید: «و چون خشمگین می شوند در می گذرند».

راه های کنترل خشم

الف) یادآوری فضیلت کظم غیظ، عفو، بردباری، پاداش عظیم خداوند به دارندگان آن

ب)پناه بردن به خدا از شر شیطان و وسوسه های او

ج)وضو گرفتن با آن سرد

د)سکوت و آرامش

ه)تغیر وضعیت از ایستاده به نشسته یا بالعکس یا ترک کردن محل.

پیامدهای خشم

الف) تیرگی عقل

امام علی علیه السلام می فرماید: «خشم، خردها را تباه می سازدو آدمی را از مسیر درست دور می سازد».

ب)پشیمانی

حضرت علی علیه السلام : «از خشم دوری کن که آغازش دیوانگی و پایانش پشیمانی است».

ج)ویرانگری و تباه کاری

حضرت علی علیه السلام: «خشم شدید، منطق را تغییر می دهد، استدلال را قطع و موجب پراکندگی فهم و فکر می شود.

قرآن کریم در آیه 143 آل عمران می فرماید: «انسانهای با تقوا کسانی هستند که خشم خود را فرو می نشانند و از لغزش مردم در می گذرند و خداوند نیکو کاران را دوست دارد».

لذا یکی از راه های سلامت فرد، خانواده و جامعه فرو بردن خشم است.

ادامه دارد

                                                                                                 

                                                                                                               به قلم حجت الاسلام داود چمانی

                                                                                             معاون فرهنگی ،پژوهشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

                                                                      آداب معاشرت و روابط انسانی(2)

 

در شماره قبل به سه مورد از آداب معاشرت یعنی حسن خلق و احترام به دیگران و سلام پرداخته شده است. در این شماره نیز به موارد دیگری از آداب معاشرت پرداخته می شود.

4- زیبایی سخن(زیبا گفتاری)

از جمله نعمت های گران قیمتی که خداوند متعال به انسان عنایت نمود، قدرت بیان است که به وسیله زبان انجام می شود. نعمت سخن گفتن، عامل مهمی در تکامل انسانهاست.

خداوند متعادل در ابتدای سوره الرحمن به این نعمت اشاره نموده است و فرمود: «خداوند رحمان، قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید و به او بیان آموخت». روشن است که این نعمت ارزشمند به همان میزان که در ترقی و کمال آدمی موثر است در صورت عدم کنترل، موجب سقوط و تباهی او میشود.

از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سوال شد که زیباترین مخلوقات خدا کدام است؟ فرمود: سخن. عرض کردند: زشت ترین آنها کدام است؟ بازفرمود: سخن، سپس فرمود: چهره ها با سخن سفید می شوند و با سخن سیاه می گردند.

اگر سخن، زیبا و سنجیده و وزین بود به انسان ارزش می دهد و او را رو سفید می کند و اگر زشت و نسنجیده و ناصواب بود از ارزش و قدر انسان می کاهد و او را رو سیاه می نماید.

در سوره اسراء آیه 53 خداوند متعال فرمان می دهد که« به بندگانم بگو برترین سخن را بگویند».

امام صادق علیه السلام به پیروان خود فرمودند: «ای گروه شیعه، زینت ما باشید و مایه عیب و عار ما نباشید، با مردم نیکو سخن بگویید، زبانتان را حفظ کنید و آن را از پرگویی و سخن زشت باز دارید».

چه کسی است که نداند بسیاری از مشکلات زندگی خانوادگی و اجتماعی ما، محصول بد زبانی است. اگر انسانها مراقب زبان خود بودند و از بیهوده گویی و حرفهای زشت و ناپسند پرهیز می کردند، زندگی زیبا می شد و همه در کنار یکدیگر با صلح و صفا و رفاقت زندگی می کردند.

ویژگی سخن زیبا در روایات:

الف) برخاسته از فکر و اندیشه باشد. اول بیاندیشد بعد سخن بگوید.

ب) همراه با ادب اسلامی باشد. نه اهانت کند و نه تحقیر نماید. مقصود خود را در نهایت احترام و فروتنی بیان نماید.

ج) راست و همراه با عمل باشد. زیبایی سخن فقط به زیبایی لفظ و ظاهر آن نیست بلکه باید عمل انسان، گفته اش را تصدیق کند و از دروغ و نفاق پرهیز نماید. چیزی را بر زبان نیاورد که در عمل خلاف آنرا انجام دهد.

آثار خوش زبانی در روایات:

الف) سخن زیبا، مال را زیاد می نماید و روزی را افزایش می دهد. مرگ را به تاخیر می اندازد، آدمی را محبوب خانواده اش می سازد و او را وارد بهشت می کند.

ب) زبانت را به نرم گویی و سلام دادن عادت ده تا دوستان تو بسیار و دشمنانت اندک شود.

ج) زبانت را به زیباگویی عادت ده تا از سرزنش در امان باشی.

د) از سخن زشت و رکیک بپرهیز، زیرا زشت گویی، فرومایگان را در اطرافت نگاه می دارد و عناصر شریف و بزرگوار را از اطرافت پراکنده می کند.

هـ) کسی که سخن خود را جزو اعمالش به حساب نیاورد، لغزش هایش بسیار و عذابش نزدیک شده است.

5-وفا به عهد و پیمان:

وفای به عهد و پیمان یکی از اساسی ترین شرایط زندگی دسته جمعی است و بدون آن هیچ گونه همکاری اجتماعی ممکن نیست. در منابع اسلامی وفای به عهد مورد تاکید زیاد واقع شده است و شاید کمتر حکمی را بتوان یافت که دامنه اجرای آن تا این اندازه گسترش داشته باشد.

خداوند متعال در آیه 111 سوره توبه خود را باوفاترین با وفایان عالم معرفی نموده و می فرماید: «چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست؟» و در آیه 80 سوره بقره می فرماید: «خداوند هرگز پیمان شکنی نمیکند». در آیه 20 سوره رعد نیز در مورد خردمندان حق جو می فرماید: «آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان نمی شکنند». همچنین در آیه یک سوره مائده طی یک دستور کلی، وفاداری به هر پیمانی را از مومنان می خواهد و می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمان ها وفا کنید».

پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید: «آن کس که به پیمانش وفادار نیست، دین ندارد».

امام صادق علیه السلام می فرماید: «در سه چیز هیچ بهانه ای از کسی پذیرفته نیست، ادای امانت به صاحبش چه نیکوکار باشد و چه بدکار، وفای به پیمان در برخورد با نیکوکار و بدکار و نیکی به پدر و مادر چه نیکوکار باشند چه بد کار».

باید بدانیم که آحاد جامعه و نیز افراد خانواده به ویژه همسران نسبت به یکدیگر تعهداتی دارند که باید به آن پایبند باشند. پیمان شکنی از ارزش و اعتبار انسان می کاهد. در نظام خانواده نیز، ازدواج یک نوع تعهد و پیمان نسبت به دیگری است و وفای به عهد خانواده و جامعه ا به سوی سلامت روحی و اخلاقی سوق میدهد. بسیاری از خیانتها چه در جامعه و چه در خانواده، به عدم تعهد افراد نسبت به یکدیگر بر می گردد. اگر زن و شوهر به تعهداتشان پایبند بودند قطعا اختلاف خانوادگی به حداقل می رسید و آمار طلاق اینهمه افزایش پیدا نمی کرد. بیائیم برای سلامت اجتماع و خانواده و نیز تربیت نسل صالح و سالم، در رفتار خود تجدید نظر کنیم، به سمت اخلاق الهی رفته و به تعهدات خود نسبت به یکدیگر عمل نماییم که راه صواب، همین است.

ادامه دارد......

                                                       حجت الاسلام داود چمانی

                                  معاون فرهنگی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

آداب معاشرت و روابط انسانی

انسان موجودی اجتماعی است و زندگی سعادتمندانه او در پرتو پیوندی مودت آمیز همراه با تفاهم و احترام متقابل با دیگر همنوعان امکان پذیر است.

اسلام نیز آیینی اجتماعی است که بیش تر فروع و دستورهایش از قبیل خمس ،زکات، حج، جهادو امر به معروف و ...جنبه اجتماعی دارد.

ارزشهای والای انسانی مانند خیرخواهی ،نوع دوستی ، وفاداری،گذشت،ایثار، درست کاری، محبت و .....در فرهنگ اسلام ارزنده ترین زمینه ساز رشد و ارتقای روحی و قرب معنوی به خداوند است.

کمال آدمی، بر اثرحسن انجام وظایفی به دست می آید که به موجب روابط گوناگون او با خود ،خداوندمتعال و همنوعانش بر عهده او نهاده شده است  که در این مقاله به آداب معاشرت و رابطه او با دیگران اشاره می شود.

1-حسن خلق:

حسن خلق یعنی خصلت های پسندیده ای که لازم است انسان روح خود را به آن بیاراید،که مراد از آن خوش رویی ،خوش رفتاری و برخورد پسندیده با دیگران می باشد.

امام صادق علیه السلام می فرماید :حسن خلق آن است که بر خوردت را نرم کنی و سخنت را پاکیزه سازی و برادرت را با خوشرویی دیدار نمایی.

دین اسلام همواره پیروان خودش را به نرم خویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می نماید و آنان را از درشت گویی و تند خویی باز می دارد.

خداوند متعال ،پیامبران و سفیران خود را از انسان هایی عطوف و نرم خو و مهربان قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذار باشند.

این مردان بزرگ با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر چنان با مردم با ملایمت و گشاده رویی رو برو می شدند که انسانهای حقیقت جو را شیفته خود نموده و او را از زلال هدایت سیراب می نمودند و گاهی دشمنان را نیز شرمنده می کردند.

قرآن کریم در سوره آل عمران آیه 159درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله می فرماید: "در پرتو  رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده ای و اگر خشن و سنگ دل بودی از اطرافت پراکنده می شدند".

در روایات معصومین علیهم السلام برای حسن خلق آثاری بیان شده است که به بخشی از آنها اشاره می شود:

خوش رویی دوستی را پایدار می کند-نیکو کاری و خوش اخلاقی سر زمین را آباد نموده و بر عمرها می افزاید-گنجینه های روزی در نرم خویی و گشاده رویی است-هر کس اخلاقش نیکو شد راه های زندگی برایش هموار می گردد-اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند-اخلاق نیکو گناهان و لغزشها را ذوب می کند همانگونه که آفتاب یخ را ذوب می نماید-بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می روند تقوای الهی و حسن خلق است.

2-احترام به دیگران:

در اسلام برای حفظ احترام انسان و زندگی اجتماعی او قوانین ویژه ای وضع شده است به گونه ای اگر کسی جان ، مال و ناموس دیگران را مورد تجاوز قرار دهد و یا آبروی آنان را خدشه دار کند تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد و در مواردی حدود الهی در مورد او به اجرا در می آید.

حضرت امیر المومنین علیه السلام به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:

خویشتن را میان خود و دیگران میزان قرار ده ، آنچه را برای خود می خواهی ، برای دیگران بخواه و آنچه را برای خود خوش نمی داری ،برای دیگران نیز خوش ندار. به کسی ستم نکن ،چنان که دوست نداری به تو ستم شود و نیکی کن همانطور که دوست داری به تو نیکی شود.

انسان بخاطر نسبت ها و روابطی که با همنوعان خود دارد با آنها معاشرت و هم زیستی می نماید و شایسته است که هم در گفتار و هم در رفتار شیوه های مناسبی با شان و مقامشان به کار گیرد.

خدواند متعال در آیه 83سوره بقره می فرماید:"با مردم به خوبی سخن بگویید " و درباره پدر و مادر در آیه 23سوره اسراء می فرماید: با لحنی لطیف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو و با آنان سخن نیک همراه با احترام داشته باش.

امام سجاد علیه السلام در باره احترام نسبت به معلم می فرماید:"صدایت را از صدای او بلند تر نکن و هر گاه کسی از او چیزی بپرسد  تو در پاسخ پیش دستی نکن... در محضرش با کسی سخن نگو ".

پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید: از بزرگداشت برادر دینی این است که هدیه اش را بپذیرد و از آنچه دارد نسبت به او مضایقه نکند و به خاطر او خود را به رنج زیاد نیندازد.

در جای دیگر میفرماید:کسی که جلوی آبرو ریزی برادر مومنش را بگیرد از آتش دوزخ در امان است.

3-سلام و احوال پرسی:

هرملتی که از تمدن و فرهنگی اصیل و ریشه دار برخوردار است ،در برخوردهای اجتماعی خود ،شعارهای خاصی دارد.از آیات و روایات چنین بر می آید که «سلام» تحیت مخصوص و شعار شریعت اسلامی است.

خداوند متعال ،پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در ایه 54 سوره انعام به این سنت پسندیده موظف کرده و فرمود: "هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند (به آنها) بگو :سلام بر شما". آنحضرت نیز در سیره عملی خود مروج این سنت الهی و پسندیده بود تا جایی که در سلام کردن به مسلمانان پیش دستی می کرد و حتی به کودکان نیز سلام می کرد.

اهمیت سلام کردن در آموزه های دینی:

روایات

الف-از نشانه های تواضع این است که هر کس را ملاقات کردی به او سلام کنی.

ب-ادای سلام و گفتار نیکو ،از عوامل آمرزش است.

ج-شروع کننده سلام ، به خدا و رسولش نزدیک تر است.

د-بخیل ترین مردم کسی است که از سلام کردن خودداری کند.

ه-کوچک به بزرگ ،رهگذر به نشسته و گروه اندک به گروه بسیار سلام کند.

سلام یکی از نامهای پروردگار عالمیان و سخن و تحیت بهشتیان و یکی از نشانه های ادب می باشد که لازم است همه مومنین در ترویج آن بکوشند.

یکی از راه های جلب محبت و نشان دادن دوستی و رفاقت نسبت به دیگران سلام کردن است.....

 

ادامه دارد.

 

 

حجت الاسلام داود چمانی

معاون فرهنگی ،پژوهشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

«واز نشانه های او این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما قرار داد و آفرید تا در کنارآنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، درا ین نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند»تفکر می کنند». روم/ آیه 21
 
این آیه به نخستین سنگ زیر بنای جامعه بشری یعنی واحد خانواده و رابطه روحی حاکم برآن اشارهدارد. خداوند متعال در این آیه کریمه هدف از زندگی زناشویی و مشترک را بقای نسل بیان نکرده،بلکه هدف را بدست آوردن آرامش بیان نموده است
 
ارامشی که از زندگی زناشویی به دست می آید بخاطرآن است که این دو جنس مکمل هم و مایهشکوفایی و نجات و پرورش یکدیگر هستند، به گونه ای که هر یک از ان دو، بدون دیگری ناقصاست و از طریق همسری تکامل خویش را باز می یابد،این آرامش منحصر به جنبه جسمانی نیست بلکه جنبه روحانی . اخلاقی آن مهمتر و قوی تر است.
 
امام صادق علیه السلام فرمود:همتا و هم شأن به این معنی است که پاکدامن باشد و زندگی با او همراهبا آسایش باشد.
خانه ای که آرامشگاه است ، مناسب ترین سکوی اعتلای وجود است و همسری که آرامش بخشاست،مطلوب ترین همدل و همراه می باشد.
 
آرامش خاطر وآسایش روان همسران زمانی به شایستگی فراهم می گردد که ارتباط متقابل ایشان برپایه ی محبت،عطوفت ،مهربانی و گذشت باشد.
در مقاله گذشته به ویژگی های ارتباط سالم زن و شوهر پرداختیم و در این نوشتار به علل ارتباطناسالم زوجین و نیز عوامل سردی روابط بین آنها اشاره می شود که عبارتند از:
1-اصرا و پافشاری بر سخن خود(خودمحوری)
باید توجه داشت که در زندگی مشترک که اصل بر سازندگی است .یکی از مهمترین عامل آن تعاملبا یکدیگر است نه اینکه هر کسی حرف خودش را بزند که باعث از بین رفتن آرامش خواهد شد. درنتیجه کدورت بوجود می آورد.
 
2-خود را بی عیب و دیگری را مقصردانست
باید توجه داشته باشیم که در عالم خلقت غیر از خداوند متعال و معصومین علیهم السلام هیچکس بی عیب نیست منتهی مشکل ما این است که عیب دیگران را برجسته می کنیم و عیب خود را نادیده میگیریم که از زشت ترین رفتارهاست.
 
3-توهین کردن به طرف مقابل یا شریک زندگی
در روایت دارد «ذلیل ترین مردم کسی است که به مردم اهانت کند». ودر روایت دیگر وارد شده که روش افراد پست،سخن زشت گفتن است توهین و تحقیر نفرت را به دنبال دراد.
 
4-عدم درک احساسات همسر و همدلی و همدردی نکردن لازم است همسران وقتی را برای خود اختصاص دهند و با هم حرف بزنند و نسبت به احساساتهمدیگر واکنش نشان دهند.وظیفه شوهر فقط نان آوردن نیست و وظیفه زن تنها پخت و پز نمیباشد،بلکه گفتگوی صمیمی و گوش دادن به حرف های همسر و ارتباط کلامی سالم از مهترین وظیفهآنهاست که نباید از آن غفلت ورزید.
 
5-افشاءکردن نقاط ضعف و عیب
بیان نقاط ضعف همدیگر به ویژه در حضور دیگران که باعث رنجش و ناراحتی و اهانت به شخصیت او خواهد بود و باعث تزلزل نظام خانواده خواهدشد.
 
6-مخاصمه مجادله و مشاجره کردن
خانه محل جنگ و دعوا نیست بلکه محیط آرامش است.زن و شوهر دشمن هم نیستند بلکه رفیق وهمراه و دوست یکدیگرند که اقتضای دوستی ،همزیستی مسالمت آمیز است.در روایت دارد «با زیادمشاجره کردن، دیگر محبتی باقی نمی ماند».
 
7-خرده گیری پیاپی،علت یابی های بی مورد و دخالت های بیجا
 
8-سرزنش کردن و طعنه زدن
 
9- خود را بالاتر دانستن (خود بزرگ بینی)
 
10-مسخره کردن که قران کریم در سوره حجرات صراحتا می فرماید « همدیگر را مسخره نکنید».
 
11-سخن گفتن با لحن خشن و نامناسب
 
12معایب فامیل را به رخ کشیدن
 
13-قهر کردن و فاصله گرفتن از همدیگر.
 
متاسفانه یکی از طلاق هایی که امروزه در بعضی از خانواده ها وجود دارد طلاق عاطفی است یعنی زن وشوهر در زیر یک سقف با هم هستند اما با هم زندگی نمی کنند و هیچ رابطه عاطفی با همدیگرندارند که برای خود و فرزندانشان آسیب های جدی بدنبال دارد.
 
14- سوء ظن
بدگمانی آثار مخربی را بدنبال خواهد داشت و مثل خوره بجان نظام اخلاقی خانواده می افتد و ارزشهای اخلاقی خانواده را به نابودی می کشاند.

 

کلیدهای مهم در استحکام خانواده:(ویژگی های خانواده سالم)

خان,اده نهادی است که بر پایه ازدواج شکل میگیرد و با تولد توسعه می یابدو اساس سازندگی شخصیت انسان و مهمترین عامل تکامل جامعه بشری و مقدس ترین مدرسه تربیتی برای نسل آینده است.

آنچه در خانواده حرف اول را می زند رابطه صحیح و سالم بین زن و شوهر است که بر اساس معیارهای الهی و انسانی تنظیم شده است.

دراستحکام خانواده عواملی نقش دارد که بع برخی از آنها اشاره میشود.

1-عفو و گذشت که لازمه هر زندگی مشترک است. باید بدانیم که تحمل ،تکامل به دنبال دارد.بر مرد و زن لازمه اخلاقی است که در مورد اشتباه و خطا نسبت به هم گذشت کنند.

امام علی علیه السلام می فرماید:زشت ترین عیبها کم گذشتی و بزرگترین گناه سرعت گیری در انتقام است. در برابر خطا همدیگر را مجازات نمی کنند بلکه به دنبال اصلاح یکدیگرند،خانه محل جنگ نیست بلکه محل آرامش است.

2-محبت نسبت به همدیگر:

امام صادق علیه السلام می فرماید:خوشا به حال کسانی که در راه خدا به همدیگر محبت می کنند.

خداوندمتعال در قرآن کریم آیه 21سوره روم می فرماید: "از نشانه های خدا این است که از جنس شما همسرانی برایتان آفرید تا در کنار شان آرامش یابند و در میانتان مودت و رحمت قرار داد...."

اصل عشق و علاقه و محبت را حضرت حق در قلب زن و شوهر قرار داده است که باید آنرا حفظ و تقویت که باید آنرا حفظ وتقویت کرد.

3-خوش کلامی :

انسان حق ندارد هر جوری که دلش می خواهد سخن بگوید بلکه باید سنجیده و درست حرف بزند.

امام علی علیه السلام می فرماید:شیرین گفتار و زیبا رفتار باش،ودر بیانی دیگر فرمود:زیبا سخن بگوئید تا زیبا بشنوید.

یکی از راه های گشودن قلعه دلها خوش رویی و زیبا سخن گفتن است که از اصول مهم زندگی مشترک است که تاثیر و برکات فراوانی خواهد داشت،ابراز علاقه و محبت به همدیگر اعتماد سازی را بدنبال دارد.

حفظ حدود و حریمها:

زن و شوهر سالم کسانی هستند که در روابط خانوادهگی حریمها،حدود و مرزبندیها را رعایت می نمیند و چشمان خویش را به گناه آلوده نمی کنند که پیامبر بزرگوار اسلام می فرماید:نگاه تیری از تیرهای مسموم شیطان است/

5-پرهیز از بدگمانی:

یکی از آسیب های جدی اخلاقی که متاسفانه هم در جامعه و هم در خانواده ای کانون گرم را به محل نزاع تبدیل نموده ،بدگمانی نسبت به یکدیگر است.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :از گمان نسبت به هم پرهیز کنید همانا بعضی از گمانها گناه است.

انسان حق ندارد نسبت به شریک زندگی اش بدگمان باشد،اگر تصوراتی هم از او به ذهن دارد باید صادقانه با او در میان بگذارد تا رفع شبهه شود و گرنه معضل بزرگی خواهد شد،چه بسا منجر به طلاق و جدایی میشود.

6-پرهیز از تهمت نسبت به یکدیگر:

تهمت بنای آبروی خانواده را ویران می سازد.

7-تشکر نمودن از زحمات یکدیگر:

انسان نباید روحیه طلبکارانه داشته باشد و با این روحیه با دیگران به ویژه شریک زندگی اش صحبت کند،بلکه گاهی اوقات هم باید خود را بدهکار بداند در اینصورت سپاسگزار زحمات دیگری خواهد بود.

زن و شوهر باید در تکامل و پیشرفت زندگی هر دو نقش دارندو هر دو تلاش می کنند و زحمت می کشند لذا باید از هم تشکر کنند.

8-اشکالها و انتقادها را دور از حضور دیگران حتی فرزندان بازگو و حل و فصل می نماید و در این خصوص به شخصیت و عزت نفس طرف مقابل توجه دارند.

9-مسئولیت پذیری نسبت به همدیگر:

زن و شوهر نسبت به یکدیگر مسئولیت و حقوق متقابل دارند و هر دوی آنها نسبت به فرزندان خویش احساس مسئولیت می نمایند که در اینصورت امورات خانه بنحو مطلوب انجام خواهد گرفت و باری  زمین نخواهد ماند.

10-رعایت عدل و انصاف :

 

آنچه را برای خود میخواهد برای دیگر نیز خواهان است و آنچه را برای خود نمی پسندد برای شریک زندگی اش نیز نمی پسندد(خود را به جای دیگران قرار دادن)

11-تغافل یا خود را به فراموشی زدن:

از عالی ترین و پر قیمت ترین صفات انسانی است.

تغافل یعنی اشتباه دیگران را نادیده گرفتن و به روی خود نیاوردن و به رخ او نکشیدن است که در زندگی زنا شویی کاربردی اساسی دارد.

12-خوش رویی:

دراین باره پیامبر اسلام در روایت دارد که آنحضرت خوشخو،خوشرو و نرمخو بودند و خشن و سختگیر نبودند.

در باب حسن خلق سه کلید وجود دارد:خوشخویی-خوشرویی-خوش گویی که در مقابل آن« ترشرویی –زشت خویی-و بدگویی است که باید از این سه صفت پرهیز کرد.

13-تواضع و فروتنی نسبت به هم :روحیه تکبر نباید داشت که انسان را تباه می کند انسان نباید خود بین باشد بلکه دیگران را هم باید ببیند.

14-خدامحوری و توجه به نماز و ارزشهای دینی و الهی :

یکی از ویژگی های خانواده طراز اسلامی و قرآنی ،توجه به واجبات و انجام آنها به ویژه نماز است که در استحکام بنای عظیم و مقدس خانواده آثار زیادی دارد.

                                                                                               داود چمانی

                                                 معاون فرهنگی ،پژوهشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

چکیده

آيات فراواني در قرآن كريم مشاهده مي‌شود كه مسلمانان را به امر به معروف و نهي از منكر دعوت مي‌نمايد. گرچه آيات وارده درباره‌ي اين موضوع فراوان است اما با اندكي درنگ در آيات شريفه متوجه مي‌شويم كه خداوند تعالي در تشريع و بيان اين امر روش خاصي دارد.

به طور كلي سه محور در نحوه‌ي بيان و تشريع اين فريضه در قرآن كريم به چشم مي‌خورد:

محور اول: اشاره و ترغيب مخاطب به امر به معروف و نهي از منكر؛ محور دوم: هشدار و تنبيه مخاطب نسبت به عقوبت ترك اين فريضه؛ محور سوم: الزام مكلفين به آن و محور چهارم: قرار دادن وصف لازم براي اين عمل.

شايد وجود چنين سلسله مراتبي در تشريع امر به معروف و نهي از منكر، اهميت و جايگاه آن و مهم‌تر از همه صعوبت و دشواري انجام آن باشد؛ لذا ابتدا خداوند عالم انسان‌ها را آماده‌ي قبول آن نموده و سپس آن را بر مكلفين واجب نموده است.

با مراجعه به ديدگاه‌هاي مفسرين پيرامون آيات ناظر به امر به معروف و نهي از منكر مشاهده مي‌كنيم كه درباره‌ي وجوب عيني و كفايي بودن اين فريضه بين مفسرين اختلاف‌نظر وجود دارد؛ اما اين مسأله از اهميت آن نمي‌كاهد، زيرا ما چه قائل به وجوب عيني آن باشيم و چه وجوب كفايي، اين فريضه بر همه‌ي امت واجب بوده و طبق مفاد آيات شريفه همواره بايد گروهي از ميان جامعه‌ي اسلامي كه واجد شرايط خاص و مجهز به ويژگي‌هاي معيني بوده نسبت به انجام اين وظيفه‌ي خطير قيام نمايند.

هم‌چنين اخبار و روايات فراواني در منابع روايي وجود دارد كه شامل تأكيدات شديد و عبارات صريح در اين‌باره است. با بررسي روايات مي‌توان اخبار وارده را در خصوص موضوع امر به معروف و نهي از منكر به سه دسته تقسيم نمود:

دسته‌ي اول: اخباري كه دلالت بر اصل وجوب امر به معروف و نهي از منكر به شكل مؤكد دارند؛ دسته‌ي دوم: اخباري كه دلالت بر اهميت اين فريضه نسبت به ديگر فرايض الهي دارند و دسته‌ي سوم: اخباري كه شامل تحذير ترك و بيان عواقب ترك اين فريضه مي‌باشند.

کلیدواژهها: قرآن،سنت ،امربهمعروف،نهیازمنکر،تربیتاجتماعی.

امربهمعروفونهيازمنکرازمنظردينوشرايطاقامهآن

-1 مقدمه

امر به معروف يعني برانگيختن و فرمان دادن به چيزي كه نزد عقل يا شرع و يا هر دو مطلوب و پسنديده باشد و نهي از منكر يعني منع و بازداشتن از آن‌چه كه نزد عقل يا شرع و يا هر دو بد و ناپسند شمرده شده باشد.طبق نظر برخي منكر در شريعت تنها بر معاصي و گناهان اطلاق مي‌گردد و حال آن‌كه برخي ديگر عقيده دارند كه منكر اعم از محرمات و مكروهات است؛ در هر حال «امر به معروف و نهي از منكر» يك فريضه‌ي الهي محسوب مي‌شود.تمام انبياي الهي با هدف اصلاح جامعه‌ي بشري مبعوث شده‌اند و مؤثرترين ابزار براي رسيدن به اين هدف «امر به معروف و نهي از منكر» است. بنابراين پيشينه‌ي آن نه فقط به صدر اسلام بلكه فراتر از آن يعني از زمان بعثت اولين پيامبر الهي بر مي‌گردد. اما اگر بخواهيم تاريخچه‌ي «امر به معروف و نهي از منكر» را در جوامع اسلامي بررسي كنيم، مي‌بينيم كه از صدر اسلام پيامبر گرامي(ص) و اصحاب ايشان و هم‌چنين پيشوايان معصوم(ع) از امر به معروف و نهي از منكر در جهت پاسداري از اصول مكتب به عنوان مؤثرترين ابزار و نيز يك تكليف الهي بهره گرفته‌اند؛ مسلمانان نيز آن را وظيفه‌ي الهي خود دانسته و به اجراي اين فريضه‌ي بزرگ پاي‌بند بوده و اهميت خاصي براي آن قائل بوده‌اند. اين كار به صورت يك جريان عمومي و بدون تشكيلات و ضوابط تشكيلاتي انجام مي‌گرفت تا اين‌كه در قرن سوم و چهارم هجري تشكيلات ويژه‌اي كه عهده‌دار امر به معروف و نهي از منكر بود تأسيس گرديد كه «دايره‌ي حسبه» ناميده مي‌شد.

مبناي وجوب «امر به معروف و نهي از منكر» متون ديني يعني قرآن و روايات معصومين(ع) مي‌باشد. اگر درصدد احصاء اوامر و نواهي خداوند در قرآن كريم باشيم مي‌بينيم كه خداوند در موضوعات مختلف امر و نهي فرموده بنابراين خداوند عالَم خود به عنوان اولين آمر به معروف و ناهي از منكر گام برداشته است.

علاوه بر اين، آيات زيادي در قرآن مشاهده مي‌شود كه مخاطب خود را به «امر به معروف و نهي از منكر» دعوت مي‌كند. خداوند كريم در اين آيات به آثار حيات‌بخش اين فريضه در دنيا و آخرت اشاره مي‌فرمايد.

با بررسي منابع روايي مسلمانان اعم از شيعه و سني، روايات بي‌شماري در اين زمينه مشاهده مي‌گردد كه «امر به معروف و نهي از منكر» نه تنها سيره‌ي عملي پيامبر(ص) و امامان(ع) بوده بلكه آن بزرگواران اين فريضه را افضل اعمال، بارزترين و برجسته‌ترين واجب الهي، نهايت دين‌داري و ترك آن را خيانت، بي‌ديني، برانگيزنده‌ي خشم و غضب خداوند و تارك آن را به‌سان مردگان مي‌داند.

از آن‌جا كه امر به معروف و نهي از منكر نگهدارنده‌ي دين و ضامن اجراي واجبات ديني است و بهترين فرد و بهترين امت آنان هستند كه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و فلاح و رستگاري نتيجه‌ي دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر است و اقامه‌ي آن يكي از ادله‌ي لزوم تشكيل حكومت اسلامي است و بالاخره اين‌كه جايگاه آن برتر از جايگاه جهاد در راه خدا مي‌باشد؛ لذا جاي آن دارد كه زواياي مبهم آن مورد كنكاش دقيق قرار گرفته و اين مسأله و جايگاه آن در قرآن و سنت بيش از پيش روشن گردد.

بشرازدیرباز،برای حفظ زندگی اجتماعی و جلوگیری از زوال آن به یک سری قوانین و مقرراتی روی آورد تا بدین سبب مانع هرج و مرج درجامعه گردد. جوامع بشری در برابر هنجارشکنیهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در راستای بقای خود باید از مقرراتی بهره ببرند. چرا که مقررات و ضوابط جامعه بشری مانع تخلف از ارزشها و اعتقادات اجتماعی میشود. هرگاه افراد یا گروههایی بخواهند ارزشهای زندگی اجتماعی را نادیده بگیرند، بخشی از قدرت جامعه، تحت عنوان نیروهای امنیتی و انتظامی، با جلوگیری آنان از اعتقادات و ارزشهای عمومی جامعه دفاع میکنند. این موارد اصول و مبانی نظارت اجتماعی را شامل میشود. ضرورت این نظارت برای حفظ موجودیت اجتماع، قسمتی از تئوری جامعه شناسان است؛به همین سبب امربه معروف و نهی از منکر به شکل عام و گسترده، اساسی ترین و کار آمدترین شیوه برای نظارت اجتماعی محسوب میشود.

در مباحث اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه ی اساسی برای نظارت عمومی در جامعه است. این دو، جزء فروع دین و ضروریات لاینفک دین مبین اسلام هستند، و به علتّ احکام و مضامین مشترکی شان، غالبا در قرآن و احادیث معصومین)ع( در کنار هم بحث میشونداز مجموعه ی آیات و روایات می توان برداشت کرد که دین اسلام با استفاده از این دو فروع دینی میخواهد افراد جامعه را طوری تربیت کند که همه انسانها نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت نمایند تا در مسیر اهداف و تعالی رشد انسانی حرکت کنند؛ چرا که مصالح دنیوی و اخروی مسلمانان به جهت ارتباط با یکدیگر براساس امربه معروف ونهی از منکر بسیار چشمگیر میباشد.

-1-1 فرضیاتوروشتحقیق

این مقاله با روش کتابخانه ای و باتجزیه و تحلیل بعضی از آیات و احادیث سعی دارد این نظر که فقط قدرت و افرادی ویژه و وابسته به حکومت اسلامی باید امربه معروف ونهی از منکر نمایند را رد کند.

نگارنده درصدد اثبات این فرضیه است؛که در آموزه امربه معروف ونهی از منکر، انجام این دو فریضه توسط انظار عمومی و آحاد مؤمنین نهتن ها باعث هرج و مرج و آشوب طلبی نمیشود، بلکه موجب استحکام پایه های حکومت اسلامی نیز میگردد و در تربیت اجتماع بسیار مؤثر است.

-2-1 اهمیتموضوع

انسان به عنوان موجودی بافرهنگ برای حفظ روابط اجتماعی و ارزشهای اخلاقی، ازطرق مختلف پدیده نظم اجتماعی را سامان میدهد؛بنابراین هرگاه ارزشهای اجتماعی، قواعد رفتاری و هنجاری رعایت نشود، نظم اجتماعی آسیب میبیند. این امر منجر به شکلگیری انحرافات و کجروی اجتماعی میشود. جوامع بشری همواره در گرداب انحرافات اخلاقی و اجتماعی فرو رفته اند و باعث زوال درونی خود شده اند.

انحرافات یا کج روی در جامعه شناسی غالبا انحرافات اجتماعی» نامیده میشود؛«شیوه ای رفتاری که برخلاف وفاق جامعه است. و عدم همنوایی با یک هنجار یا مجموعه ای از هنجارهایی که مورد قبول اکثریت اعضای یک جامعه است، را میتوان انحراف اجتماعی نامید. »)احمدی،1387 : 4(؛به طور کلی، انحراف پدیده ای اجتماعی است که هیچ شیوه ی مطلقی جهانی برای تعریف آن وجود ندارد؛چرا که انحرافات اجتماعی در ارتباط با زمان، مکان و موقعیت اجتماعی افراد و ایدئولوژی های مختلف مادامی که از سرچشمه و منبع وحی الهی سرازیر نشده باشد، نسبی است. از منظر حقوقی، انحرافات اجتماعی«عملی است که به وسیله ی قانون منع شده و مرتکب آن طبق قانون کیفر میبیند. »)شیخاوندی،1373 : 48 (؛حالا گر در جامعه اسلامی، همه اقشار جامعه به صورت زبانی مانع انحرافات گردند، و در این راستا امربه معروف ونهی از منکر نمایند، رواج منکر به حداقل میرسد.

2- بررسي وجوب امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن

آيات ناظر به موضوع:

آيات وارده در اين موضوع گرچه فراوان است اما با اندكي درنگ در آيات متوجه مي‌شويم كه خداوند در تشريع و بيان اين امر روش خاصي دارد:

الف) اشاره و ترغيب به آن؛ ب) بيان عاقبت ترك آن؛ ج) الزام مكلفين به آن امر و د) قرار دادن وصف لازم براي آن.

شايد به خاطر اهميت جايگاه امر به معروف و نهي از منكر و هم‌چنين دشواري آن خداوند عالَم ابتدا انسان‌ها را آماده‌ي قبول نموده سپس آن را بر مكلفين واجب نموده است.

برخي آيات در اين‌باره عبارتند از:

- 1 والعصر، ان الانسان لفي خسر، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

اين سوره علاوه بر اين‌كه مكي بوده و در ابتداي بعثت نازل شده، در آن فقط اشاره‌اي به امر به معروف و نهي از منكر دارد و همان‌گونه كه مرحوم طبرسي مي‌فرمايد در وجوب «تواصي به حق» اشاره‌اي به امر به معروف و نهي از منكر وجود دارد.

 -2  يا بني اقم الصلاه و أْمر بالمعروف و انْهُ عن المنكر و اصبر علي ما اصابك.

اين آيه نيز مكي است و در ابتداي بعثت نازل شده ولي دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر بر مسلمانان ندارد و فقط حكايت از نصايح لقمان خطاب به پسرش دارد. اما ترغيب به اين امر و هم‌چنين حسن و فضيلت آن از آيه برداشت مي‌شود.

 -3 خذ العفو و المر بالعرف و اعرض عن الجاهلين.

اين آيه نيز مكي مي‌باشد و در آن پيامبر(ص) مأمور به امر به معروف مي‌گردد و هم‌چنين دلالت بر مكلف بودن امت به اين تكليف دارد اما با اشاره و نه به صراحت، زيرا هيچ ملازمه‌ي قطعي بين تكليف پيامبر و تكليف امتش وجود ندارد.

 - 4 يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر.

اين آيه نيز پيامبر اكرم(ص) را وصف به آمر به معروف و ناهي از منكر بودن مي‌نمايد؛ گرچه دلالت بر تشريع امر به معروف و نهي از منكر دارد اما خطاب در آن دلالت بر وجوب و لزوم آن بر امت ندارد.

 -5 و اسألهم عن القريه التي كانت حاضره البحر، اذ يعدون في السبت اذ تأتيهم حيتانهم شرعاً و يوم لايسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون، و اذ قالت امه منهم لمَ تعظون قوماً الله مهلكهم او معذبهم عذاباً شديداً قالوا معذره الي ربكم و لعلهم يتقون، فلما نسوا ما ذكّروا به انجين الذين ينهون عن السوء و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون، فلما عتوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قرده خاسئين.

اين آيه دلالت بر عاقبت ترك امر به معروف و نهي از منكر در ميان امت‌هاي پيشين دارد به طوري‌كه افراد اين امت‌ها سه دسته بودند: دسته‌اي كه فرمان برده و امر به معروف كردند و نجات يافتند؛ دسته‌اي كه فرمان الهي را انجام داده اما امر به معروف نكردند، اين گروه مسخ شدند و بالاخره دسته‌اي كه فرمان خداوند را انجام نداده و امر به معروف نيز ننمودند كه اين گروه هلاك شدند

 - 6 و لتكن منكم امه يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون.

اين آيه مدني بوده و از دو جهت دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد: الف) به دليل وجود كلمه‌ي «و لتكن» كه صيغه‌ي امر است؛ ب) به دليل حصر فلاح و رستگاري در اين عمل و دعوت به خير كه همان امر به معروف و نهي از منكر است؛ بنابراين جمله‌ي «يدعون الي الخير» جمله‌ي مجملي است كه جمله‌هاي بعدي آن را تفصيل مي‌كند.

 - 7كنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله.

اين آيه دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد و اين‌كه به عنوان واجب لازمي بر عهده‌ي هر شخصي كه به خداوند ايمان دارد نهاده شده است. جمع بين مفاد اين آيه كه وجوب امر به معروف و نهي از منكر بر تمام امت را در بر دارد و آيه‌ي قبلي كه افاده‌ي وجوب بر بعض امت را مي‌كند (بنا بر جمله‌ي «ولتكن منكم امه») در قسمت بعدي بحث خواهد آمد.

- 8 ليسوا سواء من اهل الكتاب امه قائمه يتلون آيات الله آناء الليل و هم يسجدون، يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات، اولئك من الصالحين.

اين آيه دلالت بر اين مطلب دارد كه امر به معروف و نهي از منكر فريضه‌ي مسلّمه‌اي بر عهده‌ي امت مسلمان است. زيرا عمل به آن از علايم انجام وظيفه محسوب مي‌گردد.

-9 الذين ان مكّناهم في الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور.

اين آيه و هم‌چنين آيات 71، 111 و 112 از سوره‌ي توبه، امر به معروف و نهي از منكر را از اوصاف لازمه‌ي مؤمنين و به عنوان شأني از شؤون ولايت برخي از مؤمنان بر ديگران شمرده است.

-3 امربهمعروفونهیازمنکردراحادیث

آسیبهایاجتماعییکیازپدیدههاییاستکهدرتمامیجوامعودرتمامدورانوجودداشتهوبرخوردباآنهادرجوامعمختلف، متفاوتبودهاست؛اما،یکیازبنیادیترینمسائلدرپیشگیریوکنترلآسیبهایاجتماعیتوجهبهموضوعفرهنگجوامعوبومیسازیشیوههایاتخاذشدهدرتمامیعرصههاست. یکیازراههایمؤثردرپیشگیریازآسیبهایاجتماعیدرکشورما؛توجهبهآموزههایدینیاست.)میریآشتیانی،1382 : 22 (.بامطالعهدرآیاتقرآنیومتوناسلامیدرمییابیمکهبیاناتمعصومین)ع(،ترجمانوحیوتفسیرقرآنکریماست؛باتوجهبهاینمطلب،بهذکربعضیازاحادیثیکهدرزمینهایندوفریضهیالهیبیانشدهاکتفامیکنیم:پیامبراکرم)ص( بعدازایمانبهخداوصلهیرحم،ایندوفریضهراجزءبرتریناعمالدرنزدخداذکرنمودند. )طوسی،1365 ،ج6: 176 ؛والبرقی،1371 ،ج1: 291 وطبرسی،1385 : 167 ( وبیانفرمودندکههرکسبهانجامایندوعملمبادرتورزد،جانشینخداورسولشدررویزمیناست.)طبرسی،بیتا،ج3: 486 (.پیامبر)ص( دررابطهبااهمیتامربهمعروفونهیازمنکربیانفرمودندکهآیابهشمادربارهکسانیخبردهمکهجزءشهداوانبیانیستند،ولیمردمبهمقاموجایگاهآناندرپیشخداکهبرمنبرهاییازنورهستند،غبطهمیخورند؛سؤالشدکهآنانچهکسانیهستند. ایشان)ص( فرمودند: آنانکسانیهستند

کهبندگانخدارامحبوبخداوخدارامحبوببندگانشمیگردانند. سؤالشد: معنایمحبوبگردانیدنخدادرنزدبندگانشمعلوماست؛اماچگونهبندگانخدارامحبوبخدامیگردانند؟پیامبر)ص( درجوابفرمود: بهچیزیکهخداوندمتعالدوستدارد،دعوتمیکنندوازچیزیکهخداوندبدشمیآید،نهیمیکنند. پسهنگامیکهبندگانخدا،اورااطاعتمیکنند،محبوبخدامیگردندوخداوندمتعالآنانرادوستمیدارد.)نوری،1408 ،2: 182 (.امامعلی)ع( نیزضمنتشویقمردمبهانجامایندوفریضه،فرمودندکهامربهمعروفونهیازمنکرنهمرگکسیرانزدیکمیسازدونهازروزیکسیمیکاهد؛ولیپاداشرادوچندانواجررابزرگمیگرداندوبهترازایندو،آنسخنیاستکهدرراهخداودرمسیردفاعازعدالتدربرابرپیشوایستمگریگفتهشود.)کلینی،1365 ،ج5: 57 وقمی،1404 ق،ج2: 36 (؛چراکهاجرایاینفریضهپشتمؤمنانرامحکممیکند.)مجلسی،1404 ق،ج68 : 348 ( ازاینرو،تعجبینیستاگرگفتهشود«قوامواساسشریعتاسلام،امربهمعروفونهیازمنکروبرپاداشتنحدودالهیاست. »)آمدی،1366 : 332 (.

امامباقر)ع( درضمنیکحدیثطولانیبیانمیفرمایندکهامربهمعروفونهیازمنکرفریضهبزرگیاستکههمه-یواجباتبرپایه یآناستوارمیگردند؛ایندو،راهانبیاوشیوهصالحاناستکهدرآمدهابدانسببحلالمیشودوستمهادفعوزمینآبادمیگرددوازدشمنانانتقامگرفتهمیشود. ازاینرو،بهمردمسفارشمیفرمایندکهباقلبهایشان،منکررازشتبشمارندوبازبانهایشانآنرابیانکنندودراینراهازسرزنشهیچکسی،بیمیبهخودراهندهند.)کلینی،1365 : 5،55 وطوسی،1365 : 6،180 واحسائی،1405 ق،ج3،188 (.

امامصادق)ع( نیزتصریحمیفرمایندکهامربهمعروفونهیازمنکربرایکسیکهامکانانجامآنراداشتهباشد،واجباست؛چنینکسینبایدخودویارانشدرراستایانجاماینفریضه،ترسیداشتهباشند.)عاملی،1409 ق،ج16 : 135 وشیخصدوق،1403 ق،ج2،608 (.

شرایطامربهمعروفونهیازمنکرونقدیبرآن

انجامایندوفریضهدرنظربیشترفقهاموکولبهشروطچهارگانهاست؛یعنیشخصامرکنندهبهمعروف،بایدنخستمعروفومنکررابشناسد؛دوماینکهاحتمالتأثیربدهدومطمئنباشدکهاینکاراودرمخاطبیاجامعهتأثیرگذاراست؛سوممخاطباصراربرگناهداشتهباشدوچهارمدرمسیراجرایامربهمعروفونهیازمنکرمفسدهاینداشتهباشد. دربارهياینشروطوصحّتنظراتفوق،دیدگاههایمختلفیمطرحشدهاست.

دربارهشرطنخستنمیتوانبیاطلاعیوجهلرابهانهایبرایترکاینفریضهقرارداد؛بلکه،بایددرمسیراینشناختقرارگرفتومواردمعروفومنکررابهسببوجوبآندرقرآن،بهدقتفراگرفت.دربارهشرطدومنیزنمیتوانتنهاعدمتأثیربرمخاطبرابهانهایبرایترکاینعملقرارداد؛بلکهممکناستامربهمعروفونهیازمنکردرمواردیبرمخاطبتأثیرنداشتهباشد؛اماآثارتخریبیدیگریهمچونرواجبدعتهاوشکستنقبحعقایدجامعهوعرفوهتکحرمتهارابهدنبالداشتهباشدکهدرچنینمواردیسکوتجایزنیست؛بلکهبایدبهانجاماینفریضهمبادرتورزید: «إنَِّالذَِّينَيكَْتمُُونَماَأنَزَلنْاَمنَِالبْيَنِّاَتِوَالهْدَُىمنِبعَْدِماَبيَنَّاَّهلُلِناَّسِفيِالكِْتاَبِأوُلئَكَِيلَعنَهُمُُاللّوَيلَعْنَهُمُُاللَّعِنوُنَ»)بقره/ 159 (. بنابراینکتمانبیّناتودلایلروشنهدایتبشری،لعنتخداونفریناولیایاورابهدنبالدارد. هرچندکهبرخیبااستنادبهآیهی«فذََكرِّْإنِنفَّعَتَِالذِّكْرَى»)اعلی/ 9( معتقدندکهدرهرحالت-چهتأثیرداشتهباشد،چهنداشتهباشد- انجاماینفریضهبرایجامعهسودمنداست.

دربارهشرطچهارمبااستنادبهآیهی: «...وَلاتلُقْوُابأَِيدِْيكُمْإلِىَالتهَّْلكَُةِ... »)بقره/ 195 ( اعتقادعمومیبرایناستکهدرصورتترساززیانمالیوجانیبرخودویادیگران،شرطوجوبساقطمیگردد. ازمواردیکهبرایساقطکردناینحکماستنادشده،آیۀ: «...إنَِّالقْوَْمَاسْتضَْعفَوُنيِوَكاَدُوايقَتْلُوُننَيِ... »)اعراف/ 150 (میباشدکههارونبرایحفظجانخویشازتداومنهیازمنکرامتناعکرد. اینتعمیمدرهمهمواردصحیحنیست؛چراکهمعروفومنکرازاموریاستکهازنظرشارعمقدساهمیتفراوانیدارد؛مانند

حفظاسلام،شعائرقرآنواحکامضروریکهبایدبامقایسهاهّمومهم،مهمتررادرنظرگرفتوفقطامربهمعروفونهيازمنکرازمنظردينوشرايطاقامهآنبااستنادبهآیهحفظجانودفعضرر،وجوبامربهمعروفونهیازمنکربرداشتهنمیشود؛بلکهبایدبرایحفظمواردضروریاسلامیجانیاجانهایزیادیفداشود. آیاتینیزدرقرآندرتأییداینمطلبآمدهاست؛برایمثال،درآیهی«ياَبنُيََّأقَمِِالصَّلَةوَأمْرُْباِلمَْعرُْوفِوَانهَْعَنِالمُْنكَرِوَاصْبرِْعَلىَماَأصََابكََ... »)لقمان/ 17 ( مرادازصبر،استقامتدربرابردشواریهاورنجهاییاستکهدرراهامربهمعروفونهیازمنکروجوددارد.)مجلسی،1404 ق،ج66 : 359 (.علاوهبرآیات،احادیثیکهامربهمعروفونهیازمنکرراجزءجهاددانستهونیزشهادتبسیاریازاولیایخدادراجرایاینفریضه،مؤیدّاینمطلباستکهدرامورمهمواساسی،مشکلاتومصیبتهانمیتوانندمانعامربهمعروفونهیازمنکرشوندویاسرباززدنازآنراتوجیهکنند.برخیازجامعهشناسانوعلمایسیاستانجامدادنایندوفریضهیمهمقرآنیرانیازمندقدرتوتشکیلاتمقتدرحکومتیمیدانندومعتقدنداگرهمهیآحادجامعهامربهمعروفونهیازمنکرنمایند،جامعهدچارهرجومرجوآشوبمیگردد.

درنقدایننظرمیتوانگفتکهاگرفقطصاحبانقدرتبخواهندامربهمعروفونهیازمنکرکنند،ممکناستآرایشخصیودولتیبهخاطرمصلحتعمومیوکسبآرایبیشترمردمدرجهترضایتآنان،دربرابرمنکراتچشمپوشیکند؛دراینصورتتکلیفچیست؟آیادرنظامهاییکهبرپایه يدموکراسیاستورهبریولیفقیهیافقیهعادلراقبولندارندیاازرویمصلحتومنافقانهقبولنمایند،میتوانگفتکهفقطصاحبانقدرت،امربهمعروفونهیازمنکرکنندودیگرانبهخاطرجلوگیریازهرجومرجبایدساکتبنشینند،قطعاًچنیننظریهایمردوداست.

چونصاحبانقدرتدرنظامهایدموکراسیهمیشهمتکیبررأیآحادجامعههستند؛ازسویدیگراکثرافرادجامعهراغافلانومردمانبیاطلاعازاینفریضهتشکیلمیدهند،پسچگونهمیتوانهمرأیمردمرادرنظرگرفتوهمبهفریضهيامربهمعروفونهیازمنکرپرداخت. درچنینجوامعیمعروفومنکرازجایگاهحقیقیوقرآنیخودتنزلپیدامیکندومعنایدلخواهمردمجامعهرابهخودمیگیرد. بنابراینتنهااموریزشتشمردهمیشودکهفهمانظارعمومیآنرازشتبداند. درجایجایقرآن،عباراتینظیر:

«اکثرهملایؤمنون« ،» اکثرهملایشعرون« ،» اکثرهملایعقلون» و«اکثرهمفاسقون» و...)رک: بقره/ 100 ؛آلعمران/ 110 ؛مائده/ 103 ؛انعام/ 37 و111 ؛اعراف/ 102 و131 ؛انفال/ 34 ؛توبه/ 8 و...( آمدهاستکهاینآیاتمعناوتکلیفدموکراسیهایغیردینیوجایگاهحقیقیآنرابهزیباییترسیممیکند.

ازسویدیگرممکناستبشردربعضیازجوامعیادرزمانهاوحالتهاییبهمعنایحقیقیمعروفومنکردسترسینداشتهباشدیامعنایآنرانفهمیدهباشدویاکجفهمیدهباشد؛چراکهرسیدنبهمعنایصحیحامربهمعروفونهیازمنکردرقرآنواحادیثمعصومین)ع( باکنکاشوبررسیهایعلمیوفقهیبهدستمیآید. حالآیامیتوانگفتافرادیکهبرخوردارازرأیمردمهستندوقدرتجامعهرادراختیاردارند،بدونداشتنصلاحیتعلمیوفقهیلازمتنهامرجعامربهمعروفونهیازمنکرباشند؟! بدیهیاستکهآیاتوروایاتبرایننظریهخطبطلانکشیدهاست.

ازسویدیگرنظریهایوجودداردکهاگرجانافرادبهخطربیفتدویامفسدهمالیوجودداشتهباشد،میتواناینفریضهراترککرد. بنابرایننظر،جریانامربهمعروفابوذرونهیازمنکرایشاندرزمانخلافتعثمانوتبعیداوبه«ربذة» کهدرنهایتمرگاوراغریبانهبههمراهداشت،چگونهتوجیهمیشود؟چراباوجودسکوتبسیاریازصحابه،اونتوانستساکتبماند؟! چراباامربهمعروفونهیازمنکرجانخود،آرامشخانوادهوحقوقماهیانهبیتالمالراازدستداد؟آیامیتوانگفتکهباامامخویشعلی)ع( مخالفتکردهکهقطعاًچنیننیست؛چراکهبدرقهغریبانهامامعلی)ع( وپسرانشوسلمانوتنیچندازیارانخاص،مهرتأییدیبراینعملکردابوذراست.

ازدیگرحوادثیکهایننظریهراردمیکند،جریانزندگیمیثمتمّاراستویاحادثهیجانگدازکربلاوشهادتامامحسین)ع( وهفتادودوتنازبهترینیارانشواسارتخاندانعصمتوطهارتکهدرراستایانجامامربهمعروفونهیازمنکررخدادهاست.

بنابراینبایددیدکهمعروفومنکرچیستوکداممعروفوکداممنکراستکهفقطصاحبانقدرتبایدآنراانجامدهندوکداممعروفوکداممنکراستکهمؤمنان،ولواندکوبدونقدرت،بایدآنراانجامدهندودرراستایبرپاییآن،نبایدازبذلجانخویشدریغورزند؛چراکهمعروفمیتوانددرصورتمحوشدن،بهمحواسلاممنتهیگرددوهمیناستکهپیامبر)ص( فرمود: روزیبرسدکهازاسلامجزناموازقرآنجزشعارچیزیباقینماند. )مجلسي،1404 ق،ج52 : 90 (

-4 امربهمعروفونهیازمنکردرجامعه شناسی

باوردانشمندانجامعه شناسمسلمانبرايناستكهدينمبيناسلامدربابادارهجامعهدارايمدليجامع،كاملوكارآمداست. دراينمدلكاملنظامهاوساختارهايعاليدرارتباطمعنيدارباكيديگرطراحيوپيشبينيگرديدهاندازجمله:

* نظاممديريتوهدايتدرتئوريامامتمعصوم)ع( وولايتفقيهتوضيحوتبيينگرديدهاست.

* سازماندهياجتماعيباتشيكلاتتكرارشوندههستههايمساجد

* نظاماقتصاديباچارچوبهاياصليخمس،زكات،انفاق،قرضالحسنهو...

* نظامدفاعيونظاميباتئوريجهادباراهبردبازدارندگي؛

كهمجموعايننظامهاونظايرآندرارتباطيعميقوبرنامهريزيشده،نظامحكومتاسلاميراشكلخواهدداد. كييازنظامهايمهمكهدرطراحيهرنظاموهرسيستممدنظرقرارميگيرد،نظامكنترلونظارتاست. شكلگيريوتداومحركتوبقايسايرنظامهاونظامكليوابستهبهآناستكهدراينارتباط،اسلامكييازكاملترينمدلهاوالگوهايهدايتونظارتراباكاركردهاياجتماعيوفرديمعرفينمودهكههماننظامامربهمعروفونهيازمنكراستكهدرواقعتضمينيجديبرايپاگيريوقوامسايرنظامهاونهايتاايجادوبرقرارينظاماسلامياستكهدراينزمينهكلاممقاممعظمرهبري)مدظلهالعالی( درديداربامسئولينوكارگزاراننظامدرتاريخ79 / 4/ 19 اشارهبههمينويژگيداردكهميفرمايند: «قوام،رشد،كمالوصلاحوابستهبهامربهمعروفونهيازمنكراستواينهاستكهنظامراجواننگهميدارد. »امربهمعروفونهيازمنکرازمنظردينوشرايطاقامهآنازنظرجامعه شناسیاسلامی؛اسلام،مکتبيجامعوآيينيکاملاستکههمبرايويژگيهايزندگيفرديانسانوهمبرايشکلدهيبهروابطسالماجتماع،برنامهريزيکردهاست. ازطرفي،بيشتردستوراتدين،حتيدربخشهاييکهبهاحکامعباديوتنظيمرابطهيفردباخدايشپرداخته،ازجنبهاياجتماعينيزبرخورداراست.رفتارهايشخصيافراد،گرچهدرمرحلهنخستتأثيرمستقيمبرروحوروانشخصبرجايميگذارد،اماازمحدودهضميرفردفراترميرودوبهاجتماعنيزميرسد. خصوصياتفرديوخلقياتشخصيکهدررفتارعضويازجامعهظاهرميشود،بهسانموجوديمتحرکعملميکندوحصارمحدودمحل

پيدايشخويشرادرهمميشکندودرشاکلهمحيطاجتماعيبهجريانميافتد. آييناسلامکهدرپيآراستنروانفرديانسانوترسيمساختارزندگيجمعيبراساسفضائلاخلاقياست،برايکنترلاينحرکتخزندهدرکالبداجتماعيانديشيدهوتمهيداتفراوانيمهياکردهاستکهازجملهآنهاميتوانبهدستورديني«امربهمعروفونهيازمنکر» اشارهکرد. براساساينوظيفهشرعي،هرکسعلاوهبرمسؤوليتحفظوکنترلخويشتن،درقبالديگراننيزمسؤولاست؛بهگونهايکههرفردجامعهاصلاحخودرادرگروتحققصلاحمحيطزندگيخودميداند. درحقيقت،يکفردبهمنزلهينگهبانياستکهدرجامعهبربرجوبارويمرزهاينيکيهاوپليديهاجايگرفتهوبرايتحققخيروصلاحعموميپاسميدهد. اومکلفاستکههرگونهلغزشهمراهانراچونخطايخويشدانستهوبهمحضآگاهيوشناختآنهادرصددعلاجبرآيد. اگرخوبيهارامشاهدهکرد،ترغيبوتأييدوهمراهينمايد؛«...وَتعَاَوَنوُاعَلىَالبْرِّوَالتقَّوَْى... »)مائده/ 2( واگررفتارهارادرمسيررشدوصلاحنديد،ازآنهادوريگزيدهوحتيديگرانراازگرايشبهآنسويبازدارد؛«...وَلاتعَاَوَنوُاعَلىَالإثِمِْوَالعْدُْوَانِ... »)مائده/ 2( انسانبهطورطبيعينيازمندزندگيجمعياستواصطلاحاً«مدنيّبالطبع» است؛يعنيتندادنبهالزاماتزندگياجتماعي،جزءسرشتهايذاتياواستوبهتعبيرارسطوآنانکهازمدينهخارجند؛ياازمابرترانندوجزءفرشتگان،وياازپستترانندوجزءدرندگان.)فاستر،1388 ،ج1: 211 (.

بيترديد،اينازويژگيهايآييناسلاماستکهبهجهتجاودانگيوهمگانيبودنايندينوضرورتپاسخگوييبهتماميمشکلاتبشريت،بهحلمعضلاتاخلاقيورفتاريجامعهباتکليفبهفريضهامربهمعروفونهيازمنکرپرداختهاست. بهعبارتدیگر،مفهومامربهمعروفونهیازمنکر،کاملاپدیدهایالهیمیباشدوعملبهآندوایدردهایفراواناجتماعیاستکهتمدنهایغربیبهدلیلعدمبرخورداریازآنبهراهانحرافرفتهاند. اما،چوناینموضوعبافطرتانسانیونیازهایدنیویواخرویانسانسازگاریدارد،بشربهسببانجامندادناینفریضهدررنجونابسامانیاجتماعیگرفتارمیشود. بنابراینبهدرمانجایگزینوالبتهغیراساسیوناکارآمددستمیزندکهنهتنهامشکلاتونیازهایخودرامرتفعنمیسازدبلکهبهپیچیدهترشدنمشکلاتاجتماعیکمکمیکند. درهمینراستا،«دورکیم» بامشاهدهینابسامانیهاوآشفتگیهایاجتماعیدرجامعهیغربی«وفاقاجتماعییاهمبستگیاجتماعیراتوصیهمیکندتااززوالوازهمگسیختگیمبانیوارزشهایجامعهجلوگیریکند. اینجامعهشناسغربیبامشاهدهینابسامانیهایاجتماعیاینسؤالدرذهنشخطورکردکهچراجامعهیجدیدغربیدچاربینظمیوآسیبهایاجتماعیشد. بهبیاندیگرسؤالاساسیویاینبودکهچهچیزیسببمیشودکهجامعهحفظشودودچاراضمحلالوفروپاشیدگینگردد. ویدراینزمینهبهاینجوابدستیافتکه«همبستگیاجتماعی» سببمیشودکهجامعهقوامداشتهباشدودچاربینظمینگردد. زیرادرایننوعجامعه،افراددارایاخلاقیاتمشترکیهستندکههمانوفاقاجتماعیبرسرارزشهاوقواعداخلاقیوپذیرشآنازسویاکثریتافرادجامعهاست؛امریکهباعثمیشودافرادخاطیازایناخلاقیاتمشترکبهشدتمجازاتشوند. )ریتزر،1371 : 75 (. امادرجامعهجدیدمشکلاساسیایناستکههیچگونهنظاماخلاقیمشترکوقویوجودندارد؛چراکهمذهبدرزندگیاجتماعیآحادجامعه،رنگباختهوفردگراییروبهفزونیگذاشتهاست. بهعبارتدیگر؛«وفاقاجتماعی» کهقبلاًباعثاستحکامجامعهبوده،بهسستیگراییدهوبهضعفنظاممشترکاخلاقیمنتهیمیگردد.

باپدیدآمدنچالشفقدان«همبستگیاجتماعی» درجوامعجدیداندیشمندانغیرمسلمانوعمدتاًغربیاشتباهبزرگتریرامرتکبشدندودرجستجوییکهمبستگیاجتماعیمتفاوتدرجامعهجدیدهستندکهمنبعآن،ناشیازتفاوتافرادواعتقادبهاخلاقیاتصنفیوحرفهایغیرمشترکاست. بهعبارتدیگر؛درجامعهیجدیدتقسیماجتماعیکارونیازمتقابلافرادبهیکدیگرباعثمیشودکهنظاماخلاقیمشترکحفظگرددوجامعه- بهزعمآنان- ازیککنترلاجتماعیبرخوردارگردد.)پیشین،1371 : 77 (. اما،درحقیقت،فقدانفریضهیالهی«امربهمعروفونهیازمنکر» ومنطبقبودنآنبانیازهایاجتماعیبشر،درکلامبعضیازاندیشمندانمنصفغربیکاملاهویداست؛چراکهبالاخرهعلمدرنهایتبهنیازهایاساسیوارتباطدوسویهباایمانودستوراتنابالهیمنطبقبافطرتپیمیبرد؛بهطوریکه«مایکلکوک» نویسندهومحققبرجستهیآمریکاییبراینامرتأکیددارد. ویمعتقداستکه

«:فريضهامربهمعروفونهيازمنکر،تکليفهرمسلمانرادرسراسرجهانبرايبازداريمردماززيرپاگذاشتنقانونخداوندروشنميسازدويدراثرارزشمندخوددرموضوعامربهمعروفونهيازمنکرکهنگارشآنبهگفتهيخوداوپانزدهسالطولکشيدهوبرگزیدهچندينجايزهبينالملليکتاباست،بهبررسياينفريضهدرقرآنوحديثوهمچنيندرنزدمتفکرانمختلفازاهلسنتوشيعهميپردازد.

صفحهنخستاينکتابباذکرحادثهايآغازميشود؛بهاينصورتکه: «درشبپنجشنبه22 سپتامبر1988 ،يکزندرايستگاه

قطارمحليدرشيکاگودرحضورچندينتنموردتجاوزقرارگرفت. سيمايبرجستهاينرويداداينبودکههيچکسبرايياريبهويواکنشيازخودنشانندادوبهفريادهاياوکهازآنانياريميخواست،توجهينکرد. سپسگزارشروزنامه«شيکاگوتريبون» و«تايمز» رامنعکسميکندکهتماشاگرانکهشمارشانزيادبود،بهسادگيايستادهبودندوگذاشتندچنيناتفاقيبيفتد؛حتيوقتيقطارسرميرسد،سوارشدهوبهراهخودميروند. مايکلکوکدرادامهمينويسد: کسينميتوانددرستکناريبايستدوفرديرابهچشمببيندحتياگرآنفردبيگانهيبيگانهباشد-کهاينگونهبااورفتارميشود. بايدکسيکاريکندوواکنشيازخودامربهمعروفونهيازمنکرازمنظردينوشرايطاقامهآننشاندهدويادليلخاصيبرايعدماقدامداشتهباشد. بهسخنديگر؛مفهومروشنيداريمکهگونهايوظيفهاست. باآنکهدرزندگيروزانهماناميازاينوظيفهنداريم...اينارزشاست... خواهدرککنيميانه؛وليدرحقيقتکاملاًخوبميفهميمکهفرهنگماننيازهيچطرزگفتارساختهوپرداختهايازدرکمانرابرطرفنميسازد.

آنگاهمايکلکوکنتيجهميگيردکهدرفرهنگغربيجايچنينوظيفهايخالياستونهايتاًگمشدهخويشرادرفرهنگاسلاميپيداميکند. «منتاهنگاميکهبرايپژوهشدراسلامکارنکردهبودم،ازاينمسألهآگاهينداشتم. برعکسِغرب،اسلامبرايوظيفهاخلاقيگستردهازايندست،همنامداردوهمآموزه؛ايننام،امربهمعروفونهيازمنکراست»)کوک،1384 : ج1،29 - 33 (.

شهيدمطهريازايناصلبهعنوان«اصلفراموششده» يادميکندومعتقداستکهدريکقرناخير،ايناصلدرکتابهابهصورتتفصيليموردبحثقرارنگرفتهاست)مطهری،بیتا: 61 (. ازسویدیگر،بهباورما،امامخميني)رحمةاللهعلیه( اولينعالمياستکهدرمتونفقهياخيروکتبفتوايي،سنتپرداختندوبارهیبهامربهمعروفونهيازمنکررااحيانمودهاست.

-5 نتیجه

دراینمقالهباتوجهبهمفهومامربهمعروفونهیازمنکربیانشدکهایندوفریضه،اساسیترینوکارآمدترینشیوهبراینظارتاجتماعیمحسوبمیگردند. ازسویدیگرباتجزیهوتحلیلآیاتواحادیثبهایننتیجهرسیدیمکهاسلامباتشریعایندوفروعدینیمیخواهدطوریبهتربیتافرادجامعهبپردازدکههمهیافرادجامعهنسبتبهیکدیگراحساسمسؤولیتکنند. بهعقیدهماباتوجهبه

یافتههایاینمقالهمیتوانبهنتایجزیردستیافت:

-1 امربهمعروفونهیازمنکرازسویانظارعمومیوآحادمؤمناندرجامعهاسلامیدرصورتجمعشدنشرایطآن،نهتنهاباعثهرجومرجوآشوبطلبینمیشود،بلکهباعثاستحکامپایههاوباورهایاسلامیمیگردد.

-2 عدمتأثیرامربهمعروفونهیازمنکردرمخاطب،نمیتواندبهانهوتوجیهیبرایترکاینعملباشد؛بلکهممکناستایندوفریضهدرمواردیبرمخاطبتأثیرنداشتهباشد،ولیآثارتخریبیدیگریهمچونرواجبدعتهاوشکستنقبحمنکراتوهتکحرمتهارابهدنبالداشتهباشد.

-3 هرچندیکیازشروطاقامهیامربهمعروفونهیازمنکر،داشتنقدرتعنوانشدهاست؛ولیاینبدانمعنینیستکهفقطصاحبانقدرتوحکومت،صلاحیتانجامایندوفریضهرادارندوبقیهیمؤمنانازانجامایندوفریضهسرباززنند؛چراکهممکناستگاهیصاحبانقدرتبرایرسیدنبهآرایبیشترمردم،منکراترادرجامعهتوجیهکنندویادربرابرآنچشمپوشیکنند.

-4 آييناسلامکهدرپيآراستنروانفرديانسانوترسيمساختارزندگيجمعيبراساسفضائلاخلاقياست،برايکنترلاينحرکتخزندهدرکالبداجتماعيانديشيدهوتمهيداتفراوانيمهياکردهاستکهازجملهآنهاميتوانبهدستورديني«امربهمعروفونهيازمنکر» اشارهکرد؛براساساينوظيفهشرعي،هرکسعلاوهبرمسؤوليتحفظوکنترلخويشتن،درقبالديگراننيزمسؤولاست؛بهگونهايکههرفردجامعه،اصلاحخودرادرگروتحققاصلاحمحيطزندگيخودميداند.

-5 فقدانفریضهیالهی«امربهمعروفونهیازمنکر» ومنطبقبودنآنبانیازهایاجتماعیبشر،درکلامبعضیازاندیشمندانمنصفغربیکاملاهویداست؛چراکهبالاخرهعلمدرنهایتبهنیازهایاساسیوارتباطدوسویهباایمانودستوراتنابالهیمنطبقبافطرتپیمیبردهرچندکههماکنون،درفرهنگغربيجايچنينوظيفهايخالياستولینهايتاًگمشدهخويشرادرفرهنگاسلاميپيداميکند.

منابع

قرآنکریم.

البرقی،احمدبنمحمدبنخالد) 1371 ق(؛المحاسن،قم،دارالکتبالاسلامیة،چاپدوم.

حاکمحسکانی،عبیداللهبنعبدالله) 1411 ق(؛شواهدالتنزیللقواعدالتفضیل،تحقیقمحمدباقرمحمودی،تهران،

انتشاراتوزارتارشاداسلامی،چاپاوّل.

حسینیاسترآبادی،سیدشرفالدین) 1409 ق(؛تأویلالآیات،قم،انتشاراتجامعهيمدرسین،چاپاوّل.

حلی،علامهحسن) 1409 ق(؛الألفین،قم،انتشاراتدارالهجرت،چاپدوم.

راوندی،قطبالدین) 1405 ق(؛فقهالقرآن،قم،کتابخانهآیتاللهمرعشی،چاپدوم.

ریتزر،جورج) 1371 (؛نظریههایجامعهشناسی،ترجمهیاحمدرضاغرویزاد،تهران،انتشاراتجهاددانشگاهی.

شیخاوندی،داور) 1373 (؛جامعهشناسیانحرافات،گناباد،نشرمرندیز،چاپسوم.

صدوق،شیخمحمد) 1403 ق(؛الخصال،قم،انتشاراتجامعهمدرسین،چاپدوم.

طالقانی،سیدمحمود) 1362 (؛پرتویازقرآن،شرکتسهامیانتشار،چاپچهارم.

طباطبایی،محمدحسین) 1417 ق(؛المیزانفیتفسیرالقرآن،قم،انتشاراتاسلامیجامعهیمدرسینحوزهعلمیه،چاپپنجم.

طبرسی،علیبنحسن) 1385 ق(؛مشکاةالانوار،نجف،کتابخانهحیدریه،چاپدوم.

طبرسی،فضلبنحسن) 1372 (؛مجمعالبیانفیتفسیرالقرآن،تهران،انتشاراتناصرخسرو،چاپسوم.

طوسی،محمدبنحسن) 1365 (؛التهذیب،تهران،دارالکتبالإسلامیه،چاپچهارم.

طوسی،محمدبنحسن)بیتا(؛التبیانفیتفسیرالقرآن،تحقیقاحمدقصیرالعاملی،بیروت،دارإحیاءالتراثالعربی.

عاملی،شیخحر) 1409 ق(؛وسائلالشیعة،قم،مؤسسهآلالبیت،چاپاوّل.

عروسیالحویزی،عبدالعلیابنجمعه) 1415 ق(؛تفسیرنورالثقلین،تحقیقسیدهاشمرسولیمحلاتی،

فاستر،مایکل) 1388 (؛خداونداناندیشهسیاسی،ترجمهیعلیرامین،تهران،انتشاراتامیرکبیر.

فضلالله،سیدمحمدحسن) 1419 ق(؛تفسیرمنوحیالقرآن،دارالملاکللطباعةوالنشر،چاپدوم.

قطب،سید،) 1412 ق(؛فیظلالالقرآن،بیروت،دارالشروق،چاپهفدهم.

قمی،علیبنابراهیم) 1404 ق(؛تفسیرالقمی،مؤسسهدارالکتاب،چاپسوم.

کلینیرازی،ابوجعفرمحمدبنیعقوب) 1365 (؛الکافی،تهران،دارالکتبالإسلامیه،چاپچهارم.

کورز،لوئیس) 1380 (؛زندگیواندیشهبزرگانجامعهشناسی،محسنثلاثی،تهران،انتشاراتعلمی.

کوفی،فراتبنإبراهیمبنفرات) 1410 ق(؛تفسیرالفرات،تحقیقمحمدکاظممحمودی،تهران،انتشاراتوزارتارشاداسلامی،چاپاوّل.

کوک،مایکل) 1384 (؛امربهمعروفونهیازمنکردراندیشهاسلامی،ترجمهاحمدنمایی،مشهد،

مجلسی،محمدباقر) 1404 ق(؛بحارالأنوار،بیروت،موسسهالوفاء.

محلی،جلالالدینوسیوطی،جلالالدین) 1416 ق(؛تفسیرالجلالین،بیروت،مؤسسةالنورللمطبوعات،

مطهری،مرتضی)بیتا(؛دهگفتار،انتشاراتصدرا،چاپدوازدهم.

مفید،شیخمحمد) 1413 ق(؛المقنعه،قم،کنگرهشیخمفید،چاپاوّل.

میریآشتیانی،الهام) 1382 (؛مقدمهایبرآسیبشناسیمسائلاجتماعیدرایران،تهران،نشرفرهنگ

نوری،محدث) 1408 ق(؛مستدرکالوسائل،قم،مؤسسهآلالبیت،چاپاوّل.__

زندگی به سبک جوان آسمانی

نگاهی به سبک زندگی امام جواد(ع)؛

جوانها به دلیل ویژگی اخلاقی و رفتاری که دارند، همیشه به دنبال الگویی برتر هستند تا بتوانند با الگوبرداری از آن، راه زندگی خود را مشخص و روشن کنند.

 جوانها به دلیل ویژگی اخلاقی و رفتاری که دارند، همیشه به دنبال الگویی برتر هستند تا بتوانند با الگوبرداری از آن، راه زندگی خود را مشخص و روشن کنند.

 

امام جواد(ع) به عنوان جوان ترین امام، الگویی کامل برای همه شیعیان بویژه جوانان است که می توان با بهره گیری از روشهای زندگی آن امام، بهترین و زیباترین سبک زندگی را از آن برداشت کرد.

 

این نوشته قطعاً کامل نیست، اما چند برداشت کوتاه است از زندگی امامی که مجموعه رفتارش می تواند الگوی جامعی برای زندگی جوانان امروزی باشد.

 

 تصور کنید پدر همسرتان قاتل پدرتان باشد

تا اتفاق کوچکی می افتد، سریع بحث شان گل می کند. زن و شوهرهای جوان امروزی را می گویم که نقل هر جر و بحث شان، متهم کردن خانواده طرف مقابل است؛ عبارتهایی تکراری مثل اینکه «مامانت اینا چرا دیشب اون جوری با من حرف زدند» یا «بابا و مامانت زندگیمونو به هم زدند با این دخالت هاشون.»

 

در میان ما هستند کسانی که به نوعی با خانواده همسرشان مشکلات زیادی دارند و حسابی از یکدیگر دل چرکینند؛ بخصوص که بعضی از زوجهای جوان این قضیه را یک جورهایی افتخار می دانند که مثلاً با خانواده همسرشان قطع رابطه کرده اند.

 

حالا تصور کنید، پدر همسرتان قاتل پدرتان باشد و دشمن شماره یک ایل و تبار شما؛ درست مثل امام جواد(ع) که همسرش دختر مأمون بود، اما رفتارش با این پدر همسر چطور بود. امام محمد تقی (ع) با وجود آنکه با ام الفضل دختر بزرگ مأمون به زور خود او، ازدواج می کند، اما هیچ گاه در برابر مأمون که دشمن او و پدرانش بوده، رفتار بدی از خود نشان نداد.

 

آیا شیک پوشی اشکال دارد؟

بعضی ها عادت کرده اند، لباس کهنه و ژولیده ای بپوشند و از شیک پوشی و لباسهای نظیف دوری می کنند، به بهانه اینکه نکند دنیازده شوند و درگیر زخارف دنیا. شیخ صدوق از على بن مهزیار از امام نهم(ع)  روایت کرده که: نمازهاى واجب را با خز و سایر لباسهاى قیمتى مى خواند و عباى گرانبهایى به دوش می انداخت، جبه خز مى پوشید و با همین لباسهاى اعلا نماز مى خواند، به ما هم امر می کرد با چنین لباسهایى نماز بخوانیم (1).

 

معروف است که یکى از دراویش به لباس امام صادق(علیه السلام) اعتراض کرد و ایشان در جواب فرمودند: بیا جلو به لباس زیرین من دست بزن، آمد و لمس کرد دید جامه اى از کرباس به تن دارد، در حالی که آن درویش در زیر خرقه جامه اى بس نرم از پارچه اى لطیف پوشیده بود، و با این حرکت امام(ع)، رسوا شد.

 

احترام مؤمن در قاموس فرهنگ اهل بیت(ع) از کعبه هم بالاتر است، مؤمنین باید با ظاهرى آراسته و پاکیزه در انظار عموم حاضر شوند و این مطلب در مواردى که فرد جداى از موقعیت فردى، نوعى انتساب به جامعه مسلمین دارد، از اهمیت بیشترى برخوردار مى شود.

 

 

تا به حال به عیادت مریض رفته‌ای؟

تا به حال شده، مریض شده باشی و چشم انتظار کسی که به یاد عیادت شما بیاید؟! و هنگامی که کسی به عیادت شما می‌آید، چقدر خوشحال می شوید و احساس شعف می کنید. امام جواد(ع) با شنیدن خبر بیمارى یکى از دوستان خویش به عیادتش مى رود، و با حضور بر بالین بیمار و احوالپرسى از او، امید به زندگى را در وى تقویت مى کند.

 

احمد بن ابى خلف مى گوید: دیدار امام جواد(ع)، نشاط و قوتى را به جسم و جانم ریخت که درد را فراموش کردم و همه حواس من متوجه حضرتش شد، کنار بسترم نشست و کتابى از یونس بن عبدالرحمان با موضوع اعمال روز و شب و مستحبات وارده ، بالاى سرم بود، امام(ع) آن را برداشت و صفحاتى از آن را خواند و تا آخر کتاب ورق زد و به همه صفحات آن نگاهى انداخت و سپس فرمود: خدا یونس را رحمت کند، خدا یونس را رحمت کند، خدا یونس را رحمت کند(2).

 

از وابستگی به مسؤولان حکومتی استفاده ای نکردند

امام جواد(ع) فرزند پیشوای شیعیان بود و داماد خلیفه عباسی، اما از این انتسابها چه استفاده ای کرد؟ این روایت معروف را از یکی از یاران ایشان بخوانید: « در بغداد خدمت امام جواد(ع) شرفیاب شدم و وقتی زندگی شان را دیدم، در ذهنم خطور کرد که ایشان به زندگی مرفهی رسیده اند و با این اوضاع هرگز به وطن خود مدینه بر نمی گردند.

 

امام(ع) در این لحظه سرش را به زیر انداخت و در حالی که رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود نان جوین و نمک خشن در حرم رسول ا...(ص) نزد من از آنچه می بینی محبوب تر است».(3)

 

اما پس از این اتفاق در بغداد نماند و با همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و همچون پدران خود زیست و تا سال 220 هجری در آنجا زندگی کرد.

 

چطور با مخالفانشان برخورد می کردند؟

حتماً برایمان پیش آمده که در مجلسی شرکت کرده باشیم و سؤالات دینی یا مسایلی دیگر را از ما بپرسند و اگر مطالعه ای داشته باشیم، بتوانیم دست و پا شکسته پاسخی بدهیم یا کلاً پرسش را بی پاسخ بگذاریم. براستی چقدر درباره مسایل روزمره دینی مان اطلاع داریم و چقدر برای خواندن و دانستن این مسایل وقت می گذاریم؟ تا در زمان ضرورت بتوانیم پاسخ مخالفان دینمان را بدهیم.

 

در زمان امامت امام جواد(ع) حاکمان وقت برای آنکه این امام همام را امتحان کنند، در مناظرات زیادی از ایشان دعوت می کردند تا با دیگر علما و دانشمندان شهر به مناظره بپردازند.

 

شاید یکی از معروف ترین مناظرات حضرت با یحیی بن اکثم (معروف ترین عالم اهل سنت آن زمان) است که پرسشهایی را آماده کرده بود تا ایشان در پاسخ آنها باز بمانند، اما یحیی بن اکثم با پرسیدن اولین پرسش خود که مربوط به مجازات شکار حیوان با لباس احرام بود، به توانایی و علم امام(ع) پی برد.

 

   از گرفتاری مردم فرار نکنید

 

گاهی وقتها خودمان را می زنیم به آن راه؛ دستاویز هم زیاد است و ماده و تبصره و قانونش هم این جور مواقع خیلی راحت یادمان می آید. حاضریم هر کاری بکنیم تا گذرمان به گرفتاری های مردم و دوست و همسایه نیفتد؛ راه پیچاندن را هم خیلی خوب بلدیم. خلاصه به این راحتی ها دم به تله نمی دهیم.

 

مردی از اهالی سیستان که در سال اول خلافت معتصم عباسی با امام نهم(ع) همسفر بود، می گوید: در همه موارد با هم بودیم. روزی در سر سفره غذا به امام جواد(ع) عرض کردم، فرماندار شهر ما یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت(ع) است. مأموران او برای من مالیات نوشته اند و پرداخت آن برایم سنگین است. لطف کنید و نامه ای برای او بنویسید تا با من مدارا کند. امام با وجود آنکه فرماندار شهر را نمی شناخت.

 

قلم و کاغذی برداشت و چنین نوشت: «حامل این نامه نکته زیبایی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری. مطمئناً تو در مقابل عمل نیک، پاداش خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان که خداوند عزیز و جلیل از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد». مرد سیستانی وقتی نامه را به نزد حسین بن عبدا... نیشابوری ( فرماندار سیستان) می برد، می گوید او دستور داد مالیات را بر من ببخشند. و اضافه کرد تا زمانی که من فرماندار این شهر هستم، تو را از گرفتن مالیات معاف کردم. وقتی وضعیت خانوادگی ام را برایش شرح دادم، برای حل مشکلات معیشتی ام اقدامهایی انجام داد و مقداری هم اضافه به من کمک کرد.

 

 

مرا به بازی چه کار؟

تاکنون فکر کرده ایم که وقت فرزندانمان و حتی خودمان را چگونه می گذرانیم؟ چقدر برای وقت، آن هم در این دوران طلایی زندگی شان ارزش قایلیم؟ در میان ما کم نیستند فرزندان و کودکانی که از این دوران برای یادگیری بسیاری از مسائل دینی نهایت استفاده را می کنند و برخی هم بی تفاوت سرگرم بازی های رایانه‌ای و تبلت، گوشی و ... هستند.

 

نقل است «روزی مردم برای ملاقات با امام جواد(ع) که در خردسالی به مقام امامت رسیدند، در بغداد جمع می شوند. در میان جمع شخصی به نام علی بن حسان واسطی معروف به عمش برای امام جواد(ع) چند اسباب بازی که یکی از آنها نقره بود، می برد. عمش می گوید وقتی به خدمت امام(ع) رسیدم به او سلام دادم. حضرت پاسخم را دادند، اما در چهره مبارکشان ناراحتی را مشاهده کردم. ایشان به من دستور نشستن ندادند.

 

به ایشان نزدیک شدم و اسباب بازی ها را در حضورشان گذاشتم. غضب آلود به من نظر کردند و آنها را کنار زدند و فرمودند: «ما لهذا خلقنی ا... ما انا و اللعب» خدای متعال من را برای اینها نیافریده. مرا به بازی چه کار؟» من از ایشان درخواست عفو کردم. حضرت مرا بخشیدند.» اینها همه نشان می دهد که ایشان هرگز وقت گرانبهایشان را به آن دسته از امور دنیوی که جلب توجه می کند، صرف نمی کردند.

 

1. اعیان الشیعه، ج 4، جزو 3 ص 219، زندگانى امام محمدالتقى الجواد ص 31.

2. وسایل الشیعه : 27/100، ح 33319.

3. بحار الانوار، ج 50، ص 48.

 حجت الاسلام ولی الله پیری روحانی مستقر امر آباد اراک

 

 

 

دهه کرامت  _  کرامت انسان

وَ لَقَد کَرَمنَا بَنِی آدَم وَ حَمَلنَا هُم فِی البَرِّ وَ البَحرِ وَ رَزَقنَاهُم مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلنَاهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنَا تَفضِیلاً .                                                        اسراء / 70

ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا ( بر مرکبهای راهوار ) حمل کردیم و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم برتری بخشیدیم .

کرامت چیست؟

کرامت در لغت : بزرگی ورزیدن ، جوانمرد بودن ، بزرگی و ارجمندی ، بخشندگی ، امر خارق عادت که از اولیا و صالحان دیده می شود . و در اصطلاح یعنی والایی و برتری ویژه ی انسان بر سایر موجودات عالم که دارای دو مرتبه است 1- ذاتی و در آفرینش که در آیه 4 سوره تین به آن اشاره شده است « لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ فِی اَحسَنِ تَقویِمٍ » یعنی ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم . 2- معنوی و اکتسابی و نزد خداست مثل کرامتی که خاص اهل تقوا می باشد و در آیه 13 سوره حجرات به آن اشاره شده است « اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقَاکُم » یعنی گرامی ترین شما نزد خداوند ، با تقواترین شماست .

کرم در نگاه امام علی علیه السلام :« الکرم حسن السجیه و اجتناب الدنیه » یعنی کرامت نیکی اخلاق و دوری از پستی است . 

نکته مهم :    

بنی آدم در قرآن کریم معمولا عنوانی است که برای انسانها توأم با مدح و ستایش و احترام بکار برده می شود در حالیکه کلمه انسان با صفاتی همانند ظلوم ، جَهول ، هَلوع (کم ظرفیت) ، ضعیف ، طغیانگر ، ناسپاس و مانند آن آمده است و این نشانگر این معناست که بنی آدم به انسان تربیت یافته اطلاق      می شود

موجودات سه گانه آفرینش :

1- عقل محض اند که فرشتگان می باشند .

2- شهوت محض اند که حیوانات می باشند .

3-هم دارای عقل و هم دارای شهوت اند که انسان می باشد .

 

آدمی زاده طرفه معجونی است      از فرشته سرشته و زحیوان

گر رود سوی این به از این      ور رود سوی آن پس از آن

 

انسان در داشتن چشم ، گوش ، قلب ، زبان ، دست و پا شبیه حیوان است و این چندان اهمیتی ندارد . مهم این است که از حسن ظاهر به حسن باطن راه یابد . در وجود انسان امر مشترکی به نام غریزه وجود دارد که در قلمرو تعلقات مادی می باشد ولی در وجود انسان یک امر ذاتی دیگری وجود دارد به نام فطرت که مختص اوست و در قلمرو مسایل معنوی جهت سوق دادن انسان به کمالات می باشد .

دلیل برتری انسان بر فرشتگان :

کرامت انسان هم در عقل و هوش و خلقت و استعداد و هم در دارا بودن قانون آسمانی و رهبری معصوم و هم مسجود فرشتگان واقع شدن می باشد . انسان برتر از فرشته است زیرا اولا : انسان مسجود ملائکه است ثانیا : فرشته عقل محض است و شهوت ندارد و از این رو کمالش به ارزش کمال انسان نیست . در نتیجه هر کس عقلش را بر شهوتش غلبه دهد ، برتر از فرشته است ثالثا : در شب معراج جبرئیل به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد : تو امام باش تا به تو اقتدا کنم ، زیرا خداوند شما را بر ما برتری داده است .

نکته :

با آنکه خداوند متعال بشر را بر همه ی موجودات حتی فرشتگان بر تری داد ولی سوء انتخاب و عمل ناپسندش او را به پست ترین درجه یعنی « اسفل سافلین » -تین / 5 - و بدتر از آن به مرتبه حیوانات و پست تر از آن پائین می آورد که در قرآن با تعابیری همچون « کمثل الحمار » -جمعه /5 - « کمثل الکلب » - اعراف/176 - « کالانعام بل هم اضل » - اعراف /179 - « کالحجاره او اشد قسوه » -بقره/74 بیان شده است .

 

 جلوه های کرامت انسان :

1-     خلافت در روی زمین :انسان از نگاه قرآن کریم وجودی جامع دارد که او را شایسته مقام خلافت نموده است « اِنّی جَاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیِفَهً ... » و کرامت انسان مرهون خلافت اوست . زیرا جانشین موجود کریم ، دارای کرامت می باشد و چنین کرامتی که از ناحیه ی خلافت الهی باشد بهره غیر انسان نیست .

2-    برخورداری از ظرفیت والای علمی :انسان تنها موجود شایسته ی شناخت اسمای الهی است « وَ عَلَّمَ آدَمَ الاَسمَاءَ کُلِّهَا » لذا بخاطر برخورداری از این ظرفیت علمی وسیع معلم فرشتگان نیز هست « قَالَ یَا آدَمُ اَنبِئهُم بِاَسمَاعِهِم ... » این آیه دلیل بر برتری انسان کامل بر فرشتگان است . علاوه بر آن انسان کامل نه تنها عالم به اسمای خداوند است ، به اذن او معلم اسمای حسنای الهی نیز هست .

 

3-تسخیر آسمان و زمین برای او :خداوند باری تعالی آسمان و زمین و آنچه در آنهاست را مسخر خود کرده است « سَخَّرَ لَکُم مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ جَمیِعاً » لذا ذات اقدس الهی ، نخست سفره ی جهان آفرینش را پهن کرد یعنی آب ، هوا ، غذا ، لباس و ... را آفرید ، سپس مهمان یعنی انسان را سر این سفره فراخواند .

 

4-  برخورداری از وجدان اخلاقی :همین ویژگی او را ملهم به تشحیص خیر و شر می نماید « فَاَلهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقوَیهَا »

 

5-  برخورداری از فطرت خدا جویی :در وجود انسان چیزی وجود دارد بنام فطرت که او را بر سایر موجودات ممتاز می نماید « فِطرَهَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا »  

 

6-  قرار گرفتن بعنوان مسجود فرشتگان : حقیقتی در وجود انسان هست که او را مورد تعظیم ملائکه قرار داره است « قُلنَا لِلمَلَائِکهِ اسجُدُوا لِاَدَمَ فَسَجَدُوا اِلَّا اِبلیِسَ لَم یَکُن مِنَ السَّاجِدیِنَ »  

 

7-بصیرت بر خویشتن :در ستایش انسان اینگونه آمده است « بَلِ الاِنسَانُ عَلیَ نَفسِهِ بَصیِرَهٌ 

 

نشانه های اهل کرامت : « در قرآن و روایات »  

1-   اجتناب از کارهای بیهوده : « وَ اِذَا مَرُّوا بِالَّلغوِ مَرُّوا کِرَاماً » و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند بزرگوارانه از آن می گذرند.                  سوره فرقان/72

 

2-ترجیح آبرو بر مال : امام علی علیه السلام « اَلکَریِمُ مَن صَانَ عِرضَهُ بِمَالِهِ وَ اللَّئیِمُ مَن صَانَ مَالَهُ بِعِرضِهِ » انسان کریم مسی است که آبرویش را بوسیله مالش حفظ می نماید ولی شخص لئیم مالش را بوسیله آبرویش حفظ می نماید.

 

3-   سلامت ایمانی و طهارت روحی : امام علی علیه السلام « اَلنَّفسُ الکَریِمَهُ لَاتُوَثِّرُ فیِهَا النَّکِبَاتُ» نفس پاک انسان کریم از دستبرد ناپاکان و از تیررس آلودگی ها در امان است .

 

4-   شادی از بخشش : امام علی علیه السلام « مَسَرَّهُ الکِرَامِ فِی بَذلِ العَطَاءِ » یعنی خوشحالی اهل کرم در بخشش مال به دیگران است .

5-    چشم پوشی از خطا : امام علی علیه السلام « مِن اَشرَفِ اَخلَاقِ الکَریِمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعلَمُ » از شریف ترین اخلاق انسان کریم غفلت از آن چیزی است که ( از مردم ) می داند .

 

6-    صداقت : امام علی علیه السلام « اَلصَّادِقُ عَلیَ شَفَا مَنجَاهٍ وَ کَرَامَهٍ وَالکَاذِبُ عَلیَ شُرُفِ مَهوَاتٍ وَ مَهَانَهٍ » انسان اهل راستی در وادی نجات و بزرگواری است و دروغگو در وادی نابودی و خواری قرار دارد .

 

7-   شکرگزاری : امام علی علیه السلام « اَلکَریِمُ یَشکُرُ القَلیِلَ وَ اللَّئیِمُ یَکفُرُ الجَزیِلَ » انسان بزرگوار از اندک سپاسگزاری می کند و شخص فرومایه از بسیار هم ناسپاسی می نماید .    

 

8-   احسان نمودن : امام علی علیه السلام « بِکَثرَهٍ الاِفضَالِ یُعرَفُ الکَریِمَ » انسان کریم و بزرگوار با فراوانی احسان شناخته می شود .

 

9-دوری از گناه : امام علی علیه السلام « اِنَّمَا الکَرَمُ اَلتَّنَزُّهُ عَنِ المَعَاصِی » کرامت واقعی در منزه و دور بودن انسان از گناه است .

 

10-  گرامی داشت همسایه : امام علی علیه السلام « اَلکَریِمُ یَأبَی العَارَ وَ یُکرِمُ الجَارَ » انسان بزرگوار ، ننگ را نمی پذیرد و همسایه را گرامی می دارد .

 

11-    پایبندی به وعده و پیمان : امام علی علیه السلام « وَعدُ الکَریِمِ نَقدٌ وَ تَعجیِلٌ » وعده ی انسان کریم نقد و بی درنگ است . « سُنَهُ الکِرَامِ اَلوَفَاءُ بِالعُهُودِ » وفای بعهد راه و رسم بزرگواران است .

 

12-  عفو و گذشت : امام علی علیه السلام « اَلمُبَادَرَهُ اِلَی العَفوِ مِن اَخلَاقِ الکِرَامِ » سرعت در گذشت از اخلاق مردان بزرگ است .

13- سادگی و بی آلایشی : امام علی علیه السلام « الکریم ابلج » انسان کریم روشن و آشکار است.

14- آزاد شدن از اسارت دنیا : امام علی علیه السلام « مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ صَغُرَتِ الدَّنیَا فِی عَینِهِ وَ مَن هَانَت عَلَیهِ نَفسُهُ کَبُرَتِ الدُّنیَا فِی عَینِهِ » کسی که کرامت نفس داشته باشد دنیا در نظرش کوچک می شود و هر کس نفسش حقیر و خوار باشد ، دنیا در نظرش بزرگ می شود .

15-  نرم خویی : امام علی علیه السلام « من الکرم لین الشیم » نرم خویی از کرم است . « حسن السچیه من لکرم » خوش رفتاری از کرامت است .

نکته : در روایات تکریم این افراد سفارش شده است :« یتیم ، فرزند خود ، میهمان ، غریبه ها ، برادران ایمانی ، کسانی که در اسلام موهایشان سفید شده است ، پیشوای عادل و حاملین قرآن کریم .

 

نکته :

از ارزشمند ترین صفات و ویژگی هایی که انسان می تواند به آن آراسته گردد صفت کرامت است زیرا بر اساس آیات کریمه قرآن ، این صفت در اصل مال پیام دهنده ( خداوند متعال ) است –علق / 3 –الرحمن / 27 ، 78 –نمل / 40 –انفطار/6 و نیز قرآن کتاب کریم می باشد ( اصل پیام ) –واقعه / 77 و همچنین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بعنوان کریم وصف شده است ( پیام آورنده ) –حاقه/40 –تکویر/19 –فرشتگان نیز در زمره کریمان می باشند ( واسطه در پیام ) ائمه معصومین علیهم السلام هم از مصادیق والای کرامت اند ( الگوی برای پیام گیرنده ) زیارت جامعه کبیره«وسجیتکم الکرم». در نتیجه پیام گیرنده که بندگان خدا باشند نیز باید کریم باشند و خود را به این صفت با ارزش بیارایند .

              داود چمانی

                                       معاون فرهنگی ، آموزشی و پژوهشی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

به نام صاحب موعظه من رب و شفائ وهدی ورحمه للمومنین (یونس آیه 57) 

 

به راستی قران اندرزی از سوی پروردگار،درمانی برای سینه ها و هدایت و رحمتی برای مومنین است.

 

کتابی که سراسر نور ،بلکه نور علی نور وچراغ راه بشریت در صحرای سینای وجود وتاریک های طور حضور است.کتابی که در کلام امیر کلام ،امام همام امیرالمومنین (ع)پندگویی است که فریب ندهد وراهنمایی است که گمراه نکند و حدیث خوانی است که دروغ نگوید وکسی با قرآن ننشست جز اینکه چون برخاست،به افزون شد، یا از وی کاسته شد.

 

افزونی در رستگاری وکاهش از کوری و دل بیماری همچنین حضرت فرمودند: بدانید کسی را که با قرآن است نیاز نباشد و بی قرآن بی نیاز نباشد. پس بهبود خد را از قرآن بخواهید و در سختها از ان طلب یاری نمایید....

 

هرچند علیرغم اوامر وتوصیه های امامان معصوممپ ع بویزه پیامبر اعظم (ص) ، صدای یارب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا، از لسان نبی مکرم اسلام در فضای تاریخ پیچیده است، لیکن گرایش عارفانه و تمسک عالمانه و قرائت مدبرانهه و تعمق غواصانه به کلام وحی ، وظیفه غیر قابل انکار هر مسلمان و هر انسان جویای حقیقتی است.

 

حال اینکه با وجود ثقل اکبر پیامبر آخر الزمان (ص) باید ناظر زیبایی ها ،آرامشها و مودتها ،عزتها ،سازندگیها ،خوبیها و اسایش ها باشیم، که از کوزه همان برو که در اوست.

 

عطر وجود قرآن ،نور الرحمن،نسخه شفا بخش انس و جان وهادی للتی هی اقوم ، می توانیم جان عاشقان ا بندازد واصحاب خویش را سر مست از معونیت و معرفت نماید.

 

و اینک بهار قرآن! لحظات فاقروا ما تیسر من القرآن، ماه رمضان است. ماهی که قرائت یک آیه از قرآن معادل یک ختم قران بیان شده و از بیان نبوی بارها و بارها دعوت به نوشیدن جرعه های شراب طهور، اتصال به عالم مستور وکتاب ذکر و نور گردیده است.

آری! رمضان با تلاوت قران رمضان می شود و به ترنم کلام رحمان هویت می یابد باشد که در این ماه قران ،منور به نور ارتباط با ان و زمزمه گر آیات رحمان باشیم .

 

                                                                                                           مهدی خان آبادی

                                                                              کارشناس قرآنی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

از زمانی که پیامبر آن نوزاد را روی دستان خود گرفتند و اذان و اقامه را بر وی قرائت کردند دعایی را به درگاه الهی کردند که مضمون ان این بود که خداوند استخوان این عقیقه را در ازای ستخوان این فرزند و خون آن را در برابر این نوزاد و موی آن را در برابر موی او قرار بده و او را وسیله حفاظتی برای محمد و اهل بیت او قرار بده.

از اینجای بحث کاملا مشخص است که کسی که پیامبر برای او عقیقه کرده و ورود او را به دنیا با اذان و اقامه گرامی داشته مسلما تا پایان زندگی این فریضه الهی در گوشت و خون او جاری و ساری خواهد بود و از منادیان بارگاه الهی در تمامی صحنه ها زندگی بهره ها خواهد برد.

مادرش حضرت زهرا امام را از کودکی تشویق می کرد به مسجد برود و به سخنان پیامبر گوش فرا داده و آنچه را میشنود حفظ کند و محفوظات خود را برای مادر باز گو کند.

شاهد این موضوع بر این گواه استوار است که روزی حضرت علی علیه السلام به خانه امد و علومی را از همشرش شنید و پرسید این علم را کجا فرا گرفته ای که ایشان پاسخ داد: از فرزندت حسن آموختم .

این نمونه ای از دریای بیکران معرفت و علم الهی این امام معصوم در دوران طفولیت است.

کرامات عدیده ای از ایشان متذکر شده اند که یکی از آنها هنگام وضو بود چهره ایشان بسیار تغییر می کرد چرا که از زبان ایشان بیان شده است که فرموده اند شایسته است که هر  کس می خواهد در پیش گاه خدا بایستد تغییر حال دهد این عبارت را حافظ شیرین سخن در ارتباط با حضور قلبی انسان و خداوند در بیتی بسیار زیبا بیان داشته که : حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ     متی ما تلقی من تهوی دع الدنیا و اهملها

انسانی از مقدمات نماز که یکی از آن بحث وضو است و تا زمانی که در محضر الهی به ادب و برای نیایش می ایستد حضور خود را در پیشگاه الهی شاهد و ناظر باشد لذا این مؤلفه از موارد لا ینفک وجود نازنین آن حضرت بود.

از موارد دیگر این ارتباط  صمیمانه و قلبی انس با قرآن و استفاده از لباس بسیار مناسب برای ادای فریضه نماز و آداب مناسک ایشان به هنگام ورود به مسجد است که روایتی آمده است که هر وقت ایشان به مسجد می رسید سرش را به سوی آسمان بلند می کرد و می گفت: خدایا مهمان تو به به خانه ات آمده پس به لطف و کرمت از گناهم در گذر ای کریم .

                                                                                                                                                                       وحید ضرغامی 

                                                                                                                                      کارشناس امور فرهنگی اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

حجاب زن یکی از بهترین مقوله جهت صیانت و عدم تعرض دیگران به او محسوب میگردد. از دیدگاه اسلام حجاب ، حافظ شخصیت و کیان زن و حافظ ارزش و اعتبار اوست.پوشش زنان از جمله مسایل مهمی است که از جنبه های گوناگون قابل بررسی می باشد.روی آوردن فطری انسان به پوشش یکی از نعمات و هدایای الهی محسوب می شود و دین اسلام به این امر توجه ویژه ای داشته است .قرآن کریم نیز برهنگی را به عنوان دامی که شیطان آن را در مسیر انسان گسترانده است معرفی کرده و آن را مخالف فطرت بشر می داند.

کسانی که زندگی بشر و تحولات آن را مورد ارزیابی قرار داده اند تصدیق کرده اند که انسان از همان آغاز خلقت و پیدایش کوشیده تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند . به گواهی تاریخ در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان ، حجاب در بین زنان معمول بوده هر چند در طول تاریخ ، فراز و نشیب های زیادی راطی نموده و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا منتقدان مذهبی ، شدت یا ضعف یافته ولی هیچ گاه به طور کامل از بین نرفته است .

در ایران باستان نیز زنان ،چادری مستطیل شکل بر روی لباس خود داشته اند که نقوش باقی مانده از آن دوران حاکی از این مسئله است .بنابراین ، متداول بودن حجاب در میان ملل گوناگون با آنکه دارای عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوتی بودند ، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطرت درونی انسان سرچشمه می گیرد ، نه از تمدن ، فرهنگ یا عقاید مذهبی.

در اینجا به تعریف مختصری از مفاهیم قرآنی مرتبط با موضوع ( مانند حجاب- خمار- جلباب و..) می پردازیم:

الف) حجاب :

« حجاب» در لغت به معنای پوشش، پرده و حاجب به کار رفته است و نیز نامی است که برای آنچه که به وسیله آن خودرا می پوشانند.آنچه میان دو چیز حایل گردد نیز یکی از معانی حجاب است .کلام خدای متعال در قرآن کریم اشاره داردکه :« و من بیننا و بینک حجاب» ( فصلت :5)که بدین معناست یعنی میان ما و شما فاصله ی در نحله و دین وجود دارد.در کتب لغت فارسی نیز برای واژه حجاب معانی مختلفی آورده شده است : پرده، ستر، نقابی که زنان چهره خودرا بدان می پوشانند، روی بند، برقع ، چادری که زنان سر تا پای خودرا بدان می پوشانند . در زبان انگلیسی ، ریشه و مصدر واژه Dressیعنی لباس ، کلمه Directusاست که به معنای مستقیم نمودن و مرتب و منظم کردن ، آراستن و زینت دادن می باشد.ممکن است این تفاوت معنایی در زبانها و فرهنگ های گوناگون ناشی از نقش ها و کارکردهای متعدد لباس و پوشش باشد زیرا لباس و پوشش از یک سو، انسان را از سرما و گرما و آسیب های ناشی از آن را حفظ می کند و از سوی دیگر ، با پوشش جسم ، آن را از انظار پنهان داشته ودر جهت حفظ عفت به آدمی کمک می کند و علاوه بر اینها به انسان آراستگی ، زیبایی و وقار می بخشد.

قرآن کریم نیز به کارکردهای گوناگون پوشش و لباس اشاره می کند: « یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوءاتکم و ریشاً و لباس التقوی ذلک خیر»( اعراف : 26) ای فرزندان آدم برای شما لباسی فرو فرستادیم که اندام شمارا می پوشاند و مایه زینت شماست و لباس تقوا بهتر است .

معنای اصطلاحی این واژه با معنای لغوی آن تناسب دارد و به معنای پوشش مخصوص زنان به کار میرود.

ب) خمار:

یکی دیگر از واِژه هایی که در آیات مربوط به حجاب به کار رفته است واژه « خمار» است که به معنای وسیله پوشاندن ودر اصطلاح ، مختص چیزی است که زن سرخودرا با آن می پوشاند مانند : مقنعه یا روسری بلند

ج) جلباب:

برای واژه جلباب نیز معانی متعددی ذکر شده است .جامه ای بزرگ تر از خمار است که زن به وسیله آن سر و سینه خودرا می پوشاند ، پوششی است که تا سر زانو می آید و یا پوششی که سراسر بدن را از بالا تا پایین می پوشاند.از میان سه معنایی که ذکر شد مویداتی معنای سوم را تقویت می کند:

1-با دقت در معنای واژه های خمار و جلباب در آیات « فلیضربن بخمرهن علی جیوبهن» (نور:31) و « و یدنین علیهن من جلابیبهن»(احزاب:59) که بر نوع پوشش زنان دلالت می کند ، تغایر این دو لفظ در آیات شریفه فهمیده می شود چرا که اگر جلباب همان خمار بود خلاف اصل تفاوت معنای الفاظ متغایر است .

2-در مورد پوشش حضرت فاطمه علیها السلام وقتی می خواستند برای دفاع از حضرت علی علیه السلام به سوی مسجد حرکت کنند در تاریخ چنین آمده است « لاثت خمارها علی رأسها واشتملت بجلبابها» در این نقل ، تغایر دو واژه «خمار« و «جلباب» روشن است چرا که « لاثت خمارها» به معنای محکم بر سر بستن مقنعه است و « اشتملت بجلبابها» نیز با توجه به قرینه « اشتملت» پوشش سراسری بوده که تمام وجود حضرت را فرا گرفته است .

از مجموع مطالب مزبور به دست می آید که واژه های خمار و جلباب متمایز بوده و اولی پوششی مانند مقنعه و دومی پوششی مثل چادر است که همان پوشش زنان صدر اسلام بوده است .

مطلب قابل توجه دیگر اینکه در واژه جلباب حتی رنگ پوشش هم اخذ شده است چرا که یکی از معانی «جلب» که در فرهنگ لغات به آن اشاره شده است ، تیرگی و سیاهی است : مثلاً «جلب الیل» به معنی سیاهی شب می باشد.ابن منظور در لسان العرب  ذیل کلمه جلب پس از نقل شعری تصریح نموده است که گوینده شعر از «جلب» سیاهی را اراده کرده است .مقام معظم رهبری ( مد ظله العالی) نیز در این زمینه می فرمایند: « چادر بهترین نوع حجاب است و هم نشانه ملی ماست که هیچ منافاتی با هیچ تحرکی از زن ندارد.»

حجاب چرا؟؟؟؟

با توجه به اینکه جاذبه جسمی زن برای مرد بیش از جاذبه مرد برای زن است حفظ حجاب به گونه ای که به زن توصیه شده است ، به مرد توصیه نشده است ، یعنی حدود آن برای زن با حدود آن برای مرد متفاوت است .محدوده آن برای زن ، پوشاندن همه بدن جز دست ها تا مچ و صورت ( بدون زینت و آرایش) تعیین گردیده است . اگر این حد حجاب و پوشش تعیین شده از نظر اسلام رعایت نشود زمینه های فساد در جامعه ایجاد می شود و و اگر این فساد بوجود آید باید از علنی شدن و اشاعه آن جلوگیری کرد.به عبارت دیگر ، ضریب احساس امنیت در جامعه باید بیش از نا امنی باشد و با وجود فساد در جامعه ، احساس ناامنی هم زیاد میشود و جامعه بسوی تزلزل کشانده می شود. بطور مثال : آیا مردی که در محیط کار و اجتماع با زنان با حجاب در ارتباط است توجه او به عبودیت و خدمت به جامعه بیشتر است یا مردی که با زنان بی حجاب در ارتباط است که پیوسته در معرض گناهان قرار می گیرد؟

بنابراین حجاب در جامعه مرز ایجاد می کند تا زن و مرد به راحتی وظایف خودرا انجام دهند و از سوی دیگر بی حجابی بحران، مشکلات روحی و تشویش ذهنی در مردان ایجاد می کند همان گونه که امروزه بسیاری از جوانان ما به مشکلات روحی متعددی مبتلا می شوند و جامعه امروزه به آن گرفتار است ولی اگر در جامعه رعایت پوشش لازم شود و افراد به دستورات دینی پای بند باشند اینگونه مشکلات پدید نخواهد آمد.از تبعات و آثار سوء بی حجابی و بدحجابی به خطر افتادن آزادی و امنیت زنان است چون چشم ها و دلهای مریض را به سمت خود می کشاند در حالی که زن با رعایت حجاب می تواند آزادانه و با احساس امنیت به کار و فعالیت های علمی و اجتماعی و فرهنگی بپردازد.

 

 

علل ضعف حجاب :

1-ضعف ایمان :یکی از مهمترین عوامل بدحجابی ، ضعف ایمان و معنویت است که باعث ضعف حیاء هم می شود . ایمان مانند پناهگاهی است که انسان را از افتادن در ورطه گناهان حفظ می کند چنانچه در قرآن کریم آمده است : « و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی »( نازعات : 41-40) و اما کسی که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید و نفس خودرا از هوی بازداشت ، پس جایگاه او همان بهشت است .

امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند:« لا ایمان لمن لا حیاء له » کسی که حیا ندارد ایمان ندارد.پوشش و حیا تفکیک ناپذیرند . هرچند حجاب و پوشش ظاهری به معنای برخورداری از همه مراتب عفاف نیست ولی عفاف بدون حجاب نیز قابل تصور نمی باشد.

2- زیبا طلبی : دوران جوانی اوج کشش و گرایش به زیبای هاست . این گرایش در انتخاب نوع لباس ، پوشش و آرایش آشکار می شود . اگر چه اسلام با زیبایی و زینت مخالف نیست ولی آشکار کردن زیبایی ها در انتخاب نوع پوشش در مقابل نامحرم را جایز ندانسته و برای آن حد و حدودی قائل شده است و این همان هماهنگی و رابطه تکوین و تشریع است ، بدین معنا که میان احکام دین با طبیعت فطری بشر فطری بودن گرایش به پوشش- تناسب و ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد.

3-ابراز شخصیت :از نظر روانشناسان ، امیال ارضا نشده روانی ، اجتماعی و خانوادگی فرد باعث بروز عقده حقارت شده و در انتخاب پوشاک ، طرز برخورد و سخنان او نمود پیدا می کند. زنان و دخترانی که از احساس حقارت رنج می برند با انتخاب پوشش های نامناسب سعی دارند تا توجه دیگران را به خود جلب کرده و به نوعی شخصیت خودرا نشان دهند.

4-عدم آگاهی از احکام پوشش و حدود آن: نا آشنایی برخی از جوانان با احکام پوشش و حدود آن ، از دیگر علل بدحجابی است . بی اطلاعی از حد روابط بین محرم و نامحرم و چگونگی پوشش اسلامی ، به معضل بد حجابی و بی حجابی منجر می شود. در روایتی از امام علی علیه السلام آمده است :« الجهل اصل کل شر» نادانی ریشه هر بدی است .بنابراین اگر چنین افرادی با احکام اسلام در خصوص حد و مرز پوشش و حجاب آشنا باشند در صدد اصلاح آن         بر می آیند.

5- الگوهای ناهنجار:یکی از ویژگی های هر انسانی انتخاب الگو در زندگی است . خانواده ها و نهادهای فرهنگی در ارائه این الگوها نقش تعیین کننده ای دارند. از بین الگوهای ناهنجار می توان به این موارد اشاره کرد.

-        عناصر فاسد و مروجان فرهنگ غرب ، افرادی که با کمک نیروهای خارجی برای به انحراف کشاندن جواتان ما در زمینه های گوناگون سرمایه گذاری های کلان می کنند.

-        هنر پیشه های بی تعهد و چهره پردازان غیر اسلامی ودر نتیجه فیلمهای نامناسبی که در آن صحنه های مبتذل نشان داده می شود و نمادها و ارزش های اسلامی در آن تحقیر می شوند و بر رفتار و اندیشه تماشاگران و بینندگان تاثیر سوء گذاشته و در اشاعه فساد و بدحجابی موثرند. بر متصدیان و متولیان فرهنگی کشور لازم است که با جایگزین کردن الگوهای مناسب و تقویت فرهنگ خودی با این تهاجم مقابله کنند.

 

6-تهاجم فرهنگی :جهان غرب برای تحقق سلطه سیاسی و اقتصادی خود به تحقیر فرهنگی کشورهای اسلامی و تحمیل فرهنگ مبتذل خود پرداخته و ترویج بی حجابی و فساد زنان را به عنوان یکی از کارآمدترین راهها تجربه کرده است تا جایی که خود به این واقعیت اعتراف دارند:

فرانتس فانون در کتاب خود از تسلط غرب بر کشورهای مسلمان با استفاده از زنان سخن گفته و به این ضرب المثل استشهاد کرده است :« زنان را در دست بگیریم همه چیز به دنبال آنها خواهد آمد»

در آخر ،کلام را با حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله به انجام می رسانم . حضرت علی علیه السلام فرمودند : روری به اتفاق فاطمه سلام الله علیها خدمت پیامبر شرفیاب شدیم . رسول خدا را دیدم که به شدت می گریست . عرض کردم پدر و مادرم به فدایتان چرا گریه می کنید ؟ پیامبر فرمودند: علی جان شبی که به معراج رفتم زنانی از امتم را دیدم که به شدت عذاب می شوند به خاطر شدت عذاب آنان می گریم ... سپس کیفیت عذاب هریک را برای ما تشریح کردند . آن گاه حضرت فاطمه سلام الله علیها عرضه داشت : نور چشمانم مرا از گناهان این زنان آگاه گردان . پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمودند: « ... اما آن زنی را که با موی سر آویزان کرده بودند زنی بود که مویش را از نامحرم نمی پوشاند ... اما آن زنی که گوشت بدن خود را می خورد زنی بود که بدنش را برای دیگران آرایش کرده بود... و آن زنی که گوشت بدنش را با قیچی جدا می کردند زنی بود که خود را به دیگران عرضه میکرد ... آنگاه فرمودند: خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد.

                                                                                                                                                                                           تهیه کننده :

                                                                                                                                                                         کارشناس آموزش مهین غلامی

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون .ای کسانی ایمان آورده اید ، روزه بر شما واجب شد همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد تا شاید پرهیزگار شوید.   بقره / 183

 

فلسفه روزه :

ماه مبارک رمضان اردوگاه تربیتی و روزه یکی از برنامه های عملی و انسان ساز اسلام است که انسان را از دام خواسته های حقیر جسمانی و حیوانی می رهاند و او را به مقام قرب الهی و جایگاه رفیع انسانیت میرساند که در آیه کریمه قرآن از آن به تقوای الهی تعبیر شده و در حقیقت بعنوان فلسفه روزه بیان گردیده است .

 

فواید روزه :

1-فواید جسمی :

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: صوموا تصحوا : روزه بگیرید تا سالم بمانید ودر دیگر سخن فرمود: « المعده بیت کل داء والحمیه رأس کل دواء» یعنی معده آدمی خانه همه بیماریهای اوست و پرهیز از غذا درمان آن است .

دانشمندان علم پزشکی می گویند: روزه باعث استراحت معده است ، در حال روزه اسید معده بجای غذا به وسیله صفرا خنثی میشود و زخم معده ایجاد نمی گردد. دانشمند روسی الکسی سوفورین در کتاب خود می نویسد : « روزه فایده ویژه ای در درمان کم خونی ، ضعف روده ها ، التهاب بسیط و مزمن دمل های خارجی و داخلی ، سل ، اسکلیروز، روماتیسم ، نقرس ، استسقاء، نوراستنی ، عرق النساء، فراز( ریختگی پوست ) ، بیماریهای چشم ، مرض قند ، بیماریهای جلدی ، بیماریهای کلیه ، کبد و بیماریهای دیگر دارد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر مردم کمتر غذا میخوردند ، هر آئینه بدنهای آنها سالم می ماند.

2-فوید روحی و معنوی :

قرآن کریم در سوره بقره آیه 183 فایده روزه را رسیدن به تقوای الهی می داند. زیرا تقوا و پرهیزگاری در تربیت و سازندگی شخصیت انسان نقش بسیار مهمی دارد ، برای رسیدن به این اثر است که در سخن شریف نبوی صلی الله علیه و آله اجتناب از گناهان در این ماه از بهترین اعمال آن شمرده شده است .

گرسنگی و تشنگی و دیگر محدودیت ها و مراقبتها در ماه مبارک رمضان ، شعله های سرکش غرایز حیوانی و هوس ها را تا حد چشمگیری خاموش میسازد و در نتیجه ناهنجاریها و گناهان در جامعه کاهش می یابد. براساس آمار و ارقام ، آمار جرم و جنایت در این مـاه بسیار پایین است، کسی که یک ماه نان و آب و همسر خـود را کنار گذاشت مـی تواند نسبت به مـال و ناموس دیگران نیز خود را کنترل کند. در نتیجه ماه رمضان ، ماه بازگشت به خدا و خویشتن ، ماه کناره گیری از بدیها و ماه رویش و تجلی خوبیها و ارزشهای معنوی است .

 

روزه و صبر:

یکی از فواید معنوی و تربیتی روزه تمرین صبر و بردباری است .انسان مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خویش برای رسیدن به هدف هایی مبارزه می کند و با مشکلاتی نیز روبروست . بدون صبر پیروزی بر مشکلات و رسیدن به هدفها محال است ، صبر و تحمل مقاومت انسان را بالا برده و اراده اورا توانا می سازد و با صبر و مقاومت است که می توان به پیکار با ستمگران رفت .

روزه به ویژه در گرمای تابستان و روزهای بلند آن که فشار تشنگی طاقت فرسا میشود به طور چشمگیری به انسان صبر و مقاومت می بخشد و تحمل رنج و سختی را بر آدمی آسان میسازد. در همین رابطه وجود مقدس پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید :« رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است » . در واقع روزه دار در کلاس درس ماه مبارک رمضان ، یکماه تمرین عملی صبر و تحمل و بردباری را می نماید و خود را تربیت نموده و شخصی مقاوم و دارای استقامت می گردد.

 

روزه و تمرین ارزشها :

-    روزه باعث تقویت عاطفه است .کسی که یک ماه طعم گرسنگی را چشید ، درد آشنا میشود و رنج گرسنگان را احساس و درک می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی والفقیر ...» - روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد- راستی اگر کشورهای ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگی را بچشند بازهم این همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت ؟

-    روزه انسان را شبیه فرشتگان می نماید ، فرشتگانی که از خوردن و آشامیدن دورند و تنها به عبادت و بندگی خدا مشغولند. انسان روزه دار در این ماه به کمک قوای تقویتی مثل قرائت قرآن ، دعا ، استغفار ، نمازهای مستحبی و توجه به خداوند متعال فرشته خو شده و تمرین بندگی می نماید.

-    در روایت میخوانیم : روزه دار می بایست از دروغ ، گناه ، مجادله ، بدگمانی ، حسادت ، غیبت ، مخافت با حق ، فحش و سرزنش و خشم ، طعنه و ظلم و مردم آزاری ، غفلت از یاد خدا، معاشرت با فاسدان ، سخن چینی و حرام خواری و دشمنی با دیگران دوری نماید و نسبت به نماز ، سکوت ، حلم و بردباری ، صبر و صداقت و یاد قیامت توجه خاص داشته باشد که همه اینها از آثار تربیتی روزه است که نه فقط در ماه رمضان بلکه در غیر آن باید این آثار و دستاوردها را حفظ نمود.

 

روزه و توجه به نظم و انضباط :

نظم و انضباط و تنظیم اوقات بر خلاف بعضی ها که گمان می کنند از ویژگیهای زندگی غربیان است ، از تعلیمات اصیل اسلامی است .اصولاً فرائض اسلامی نشانگر توجه اسلام به نظم و انضباط است . هریک از نمازهای پنج گانه را باید دروقت مخصوص آن خواند . مراسم حج باید در وقت و مکانی خاص انجام شود. روزه نیز در ماه مبارک رمضان با دیدن هلال ماه شروع و با دیدن هلال ماه شوال خاتمه می یابد و یا هر روز، از سپیده دم آغاز و تا مغرب پایان می پذیرد و در فصول 4 گانه سال نیز جریان دارد ، گاه در روزهای بلند و گاه در روزهای کوتاه قرار میگیرد. نمازها در ماه مبارک رمضان به موقع و سر وقت خوانده می شود. خیلی ها مقید به قرائت مقدار معینی از آیات قرآن می باشند. در زمانی معین افطاری و سحری میخورند. مقید به خواندن دعاهای معین می باشند و... که همه اینها نظم و انضباط و وقت شناسی و تقید را برای انسان بدنبال دارد و اینهم یکی از فواید روزه است . در وصیت امیرالمومنین علیه السلام که این ماه ، ماه شهادت آن امام همام می باشد آمده است: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم»شما را به تقوای الهی و نظم در کارها توصیه میکنم . یکی از مشکلات جامعه ما نظم پذیری است ، متأسفانه از قدیم الایام شعاری را برای ما تکرار کردند که نظم ما در بی نظمی است که بر خلاف دستورات صریح اسلام می باشد. اگر جامعه اسلامی بخواهد در عرصه های مختلف پیشرفت نماید یکی از مولفه های مهم آن نظم در امور است که یکی از درسهای مهم ماه مبارک رمضان و جزء اخلاق روزه داری است. با برنامه ریزی دقیق بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

 

                                                                                                                                                   حجه الاسلام  داود چمانی

                                                                                                                                            معاون فرهنگی ، پژوهشی و آموزشی

                                                                                                                                          اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

اقتصاد مقاومتی

   اقتصاد اساسی ترین محوری است که دشمنان این مرز و بوم به ویژه در چند سال اخیر در دستور کار خود قرار داده اند و در این راستا بسیاری از تحریم های یک جانبه و غیر انسانی را به عناوین مختلف جهت ضربه زدن به اقتصاد کشور تحمیل کرده اند.

مقام معظم ر هبری دامت برکاته بر این اعتقادند که یکی از راههای گذر از شرایط حساس و سرنوشت ساز کنونی کشور ، جدی گرفتن مسئله اقتصاد مقاومتی است ؛اقتصاد مقاومتی، افتصادی است فعال و پویا مبتنی بر دانش روز و سرمایه بومی با تأکید بر مزیت های تولید داخل و دفع موانع پیشرفت و کوشش در مسیر حرکت و تلاش که موجب خود اتکایی کشور و کاهش وابستگی ها می شود.

برای آن که مفهوم اقتصاد مقاومتی بیشتر مشخص شود لازم است به تعریف مفهوم اقتصاد ، اقتصاد اسلامی  و  مقاومت بپردازیم واژه اقتصاد به معنای اعتدال و میانه روی است  .

« و علی الله قصد السبیل »« بر خداست که راه اعتدال را بنمایاند »سوره نحل آیه 9

در اقتصاد اسلامی نیز رفتارهای انسانی مورد بررسی قرار میگیرد و هنگامی می توان به صورت کامل به آن دست یافت که نظام اقتصادی اسلام برای افراد یک جامعه روشن شده و نهادهای اقتصادی آن در جامعه پایه گذاری شود.

مقاومت در عرصه های مختلف قابل تعریف است:

·         مقاومت در عرصه نظامی

·         مقاومت در عرصه سیاسی

·         مقاومت در عرصه فرهنگی

·         مقاومت در عرصه اقتصادی ( اقتصاد مقاومتی)

مقاومت از دیدگاه قرآن کوششی برای بازگرداندن چیزی به حال طبیعی خود است و دو رکن اساسی را برای مقاومت بر می شمارد:

·         ایمان راسخ و عمیق 

·         استفاده از تمام توان مالی

 در خصوص ایمان راسخ باید گفت هر که به جیزی ایمان داشته باشد، بدون تردید در راه به دست آوردن آن جان فشانی می کند و اگر کسی به مقاومت ایمان داشته باشد از همه چیز خود بخاطر آن می گذرد ؛ انسان مقتصد موفق  باید تمام توانایی های بشری خود را  به کار بگیرد تا در این مسیر پیروز شود.

هدف از مقاومت در قرآن کریم ایجاد تعادل و توازن در انسان و جامعه انسانی ، تقویت روحیه ایثار و فداکاری ، حفظ کرامت و عزت نفس ،حفظ وحدت  و همدلی بین افراد جامعه ، اجرای عدالت ، نابود کردن  کفر و باطل ، حفظ عزت اجتماعی ، ریشه کن کردن فساد ، همراه کردن  راههای پیشرفت انسانها به سوی معبود ، حفظ استقلال وطن و دفاع از مظلوم در برابر ظالمان است.

به هر حال اصلاح امور  با هوشیاری به دست می آید . «ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر ما بانفسهم ...» « خداوند حال هیچ قومی رادگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خودآن قوم حالشان را تعییر دهند ...» سوره رعد ایه 11

 مبانی اقتصاد مقاومتی :

ایمان : یکی از مبانی اقتصاد مقاومتی ایمان است ؛ ایمان مهمترین پشتوانه اجرایی اخلاق است که نقش اثرگذاری  را در سالم سازی  و رشد اقتصادی ایفا می کند ؛ اهل ایمان در شرایط سخت اقتصادی ناامید نشده و دست از کار و تلاش خود بر نمی دارند

« الشیطان یعد کم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و الله یعدکم المغفره منه و الله واسع علیم»« شیطان وعده فقر می دهد وشما را به کارهای زشت و خساست وادار می کند و خداوند به شما وعده احسان و مغفرت می دهدوخداوند دارای فضل بی منتهاو به همه امور جهان آگاه است.  سوره بقره ایه 268

نشاط و شادابی :

نشاط و شادابی به معنای سرزنده ، سرحال و پر کار بودن است که آثار آن در چهره و رفتار شخص مشخص باشد؛ در صورتی که هر یک از افراد جامعه با نشاط و سرزنده وارد عرصه کار و تلاش شوند تأثیر مثبت آن بر انجام کار مضاعف خواهد شد.

شجاعت و خطر پذیری :

لازمه حماسه اقتصادی ، وجود افرادی شجاع و خطر پذیر است ؛ افراد محافظه کار به دنبال حفظ وضعیت موجوداند و به خلق روشهای جدید نمی پردازند، این گونه افراد در زمره مقتصدان مقاومتی نخواهند بود .« ایها الناس لا تستوحشوا قپفی طریق الهدی ... »« اگر در اقلیتید و اکثر مردم دنیا با شما بد هستند و راهتان را قبول ندارند وحشت نکنید و از راهتان باز نگردید. نهج البلاغه خطبه 201

نظم و انضباط

از دیگر مبانی اقتصاد مقاومتی نظم و انضباط اقتصادی است یعنی سامان بخشیدن امور مشیتی و زندگی و نظام دادان به تولید ، توزیع و مصرف است.

اتحاد و انسجام ملی :

اتحاد و انسجام ملی از مبانی اولیه « اقتصاد مقاومتی» است، همه مردم باید در داشتن مبانی اقتصاد مقاومتی سهیم بوده و همدیگر را یاری کنند. .بدون اتحاد مردم هر گونه تلاشی در جامعه ناتمام  می ماند ؛ وحدت میان مردم و ارکان حکومتی یعنی قوه مجریه ،مقننه و قضائیه لازمه تحقق حماسه آفرینی در مسئله اقتصاد است.

     « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»سوره آل عمران آیه103                                                                                                                                                                                                                                  

« همه قیام کنند برای این که مملکت را از این فلج اقتصادی نجات دهند، اگر مملکت شما در اقتصاد نجات پیدا نکند و وابستگی اقتصادی داشته باشد همه جور وابستگی دنبالش می اید . وابستگی سیاسی وابستگی نظامی و ... پیدا می کنیم »حضرت امام ره صحیفه نور – جلد 11 ص 117

  الزامات اقتصاد مقاومتی :

1-     مشارکت مستقیم مردم

2-     امنیت اقتصادی

3-     ارزش گذاری کار و تولید

4-     دانش بهینه و کافی

5-     تلاش برای سرمایه گذاری

6-     نیازسنجی

7-     عدالت محوری

8-     قناعت

9-     تولید با کیفیت داخلی و  مصرف کالای داخلی

10-استفاده از اقتصاد بومی

امید است با دانستن و عمل به این الزامات، شاهد تحقق اقتصاد مقاومتی و در نتیجه رفع مشکل اقتصادی  و سرافرازی کشور عزیزمان باشیم .   

منابع و مآخذ:

 قرآن کریم ، ترجمه الهی قمشه ای

نهج البلاغه  ، ترجمه مرحوم دشتی                

اقتصاد ، حجت الله سروری

                                                                                                                مریم حسینی

                                                                                     کارشناس فرهنگی امور بانوان استان مرکزی 

 

 
 

قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است که در محرم سال ۶۱ قمرى روى داده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شکل‏گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از کرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده که به رهبرى امام حسین علیه السلام از نیمه ماه رجب سال ۶۰ هجرى آغاز و در دهم محرم سال ۶۱ هجرى به فرجام رسید.

مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمان‏هاى آن قیام مقدس بود که به رهبرى امام على‏ ابن ‏الحسین علیهما السلام تداوم یافت. امامت شیعه و رهبرى نهضت کربلا در عصرى به امام سجاد علیه السلام منتهى گشت که او به همراه نزدیک‏ترین افراد خاندان آل على علیهم السلام به اسارت مى‏رفتند. آل على علیهم السلام آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى‏امیه قرار داشتند، ارزشهاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احکام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه گرى رواج یافته، روحیه شهامت وشهادت طلبى در زیر شلاق و شکنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سخت‏گیرى‏هاى بى‏حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه‏هاى آل‏هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا کشاندن امام معصوم علیه السلام از مهم‏ترین سیاست‏هاى حاکمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است.

امام زین‏العابدین علیه السلام در چنین عصر و جوى رسالت و پیامبرى خود را آغاز کرد. در صورتى که تنها سه تن پیرو واقعى داشت. حرکت جهاد فرهنگى و پرورش شخصیت‏ها را در دستور کار خود قرار داد و با یک حرکت عمیق و دامنه‏دار به ایفاى نقش پیشوایى خود پرداخت این رویکرد امام سجاد علیه السلام زمینه ساز انقلاب فرهنگى امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام گشت. از این رو برخى از نویسندگان، آن حضرت را «باعثالاسلام من جدید» نامیدند.


از مدینه تا کربلا با پدر
در طول مسیر مکه تا نینوا، امام سجاد علیه السلام همراه کاروان امام حسین علیه السلام بوده است. که پس از گذشتن از یکی از منازل بین راه حضرت در حالی که بر پشت اسب خود در حال حرکت بودند چند لحظه به خواب رفتند بعد که بیدار شدند فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون والحمدالله رب العالمین » و آن را دو یا سه بار تکرار کردند.

پس فرزندشان علی بن الحسین به سوی ایشان روی کرده، عرض کرد: برای چه حمد خدای را بجای آوردید و استرجاع نمودید؟ (یعنی کلمه شریف «انا لله و انا الیه راجعون » را گفتند) حضرت فرمودند: پسرم من کمی به خواب رفتم. شخصی که به اسبی سوار بود در پشت اسب این کلام را برای من می گفت: «این قوم سیر می‌کنند و قاصد مرگ هم به سوی آنها حرکت می‌کند. » من هم دانستم خبر مرگ ابلاغ شده است. فرزندشان علی به بابا عرض کرد: پدر جانم خداوند به شما بدی نرساند، آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمودند: بلی، قسم به خدایی که بازگشت همه بندگان به سوی اوست.

علی بن الحسن جواب داد: بنابراین ما در حالی که بر حقیم، نسبت به مرگ هیچ باکی نداریم. امام حسین علیه السلام به او فرمودند: خداوند به تو بهترین جزای خیری که از پدری به فرزندش می رسد، عنایت فرماید: این قضیه پس از کوچ کردن از منزل « قصر بنی مقاتل » نقل شده است و منزل «ثعلبیه » با تفاوتی مختصر نیز گزارش شده است « مقتل الحسین » تالیف خوارزمی، جلد ۱، صفحه ۲۲۶، و برای تحقیق مراجعه کنید به موسوعه کلمات الحسین علیه السلام، اعداد معهد تحقیقات باقر العلوم علیه السلام صفحه ۳۴۴ الی ۳۶۸ و برای تحقیق بیشتر مراجعه به باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الی ۳۹۷) آری، این تنها خبری است که از برخورد حضرت علی بن الحسین علیه السلام با پدر در این راه طولانی در دست داریم؛ اما آیا این علی بن الحسین علیه السلام حضرت سجاد علیه السلام می باشند یا برادر بزرگوارشان حضرت علی اکبر، که در کربلا به شهادت رسیدند؟

هیچ معلوم نیست آنچه در روایت آمده « قال له ابنه علی » است یا «فاقبل الیه ابن علی بن الحسین ». به هر حال تا قبل از شهادت پدر گزارش دیگری که از حضرت سجاد _ علیه السلام _ در اسناد آمده این است که: علی بن زید از حضرت نقل می‌کند که ما با حضرت امام حسین علیه السلام خارج شدیم پس در هیچ منزلی نزول نفرمود و از هیچ منزلی کوچ نکرد مگر اینکه از «یحیی بن زکریا » و کشته شدن او یادی به میان می آورد. و یک روز فرمودند: از پستی دنیا نزد خداوند این که سرِ _ یحیی بن زکّریا هدیه شد به زن بد کاره ای از زنهای بد کاره بنی اسرائیل _ اما سر اینکه چرا حضرت حسین علیه السلام مرتب از کشته شدن حضرت یحیی بن زکّریا یاد می کرده اند، در نوبت دیگری آمده است.

از این حدیث به خوبی بدست می آید که حضرت علی بن الحسین _ علیه السلام _ دائماً در کنار پدر بوده و در طول این سفر در خدمت ایشان قرار داشته و حتی سخنان پدر را نیز به خاطر سپرده است. شاید از همین جا بشود استفاده کرد که مریضی حضرت سجاد _ علیه السلام _ در طول مسیر اتفاق نیفتاده است ولی به هر حال به شکل دقیق زمان و مکان عروض بیماری حضرت در تاریخ ذکر نشده است چه اینکه راجع به علت بیماری حضرت مطلب مستندی در تاریخ وجود ندارد.

امام سجاد علیه السلام در شب عاشورا از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده است که من با پدرم بودم، در شبی که در صبح آن به شهادت رسید، پس حضرت به اصحابش فرمودند: این شب است، شما آن را به‌عنوان محمل برای خود برگزینید و از سیاهی آن برای رفتن استفاده کنید، چرا که این قوم فقط من را اراده کرده اند و اگر من را بکشند با شما کاری ندارند. و شما از نظر من در وسعت و حلیّت می باشید (و من بیعت خود را از شما برداشتم.) آنان گفتند: نه قسم به خدا، این هرگز رخ نخواهد داد. حضرت فرمودند: هر آینه شما فردا همگی کشته خواهید شد و هیچکس از شما باقی نمی ماند. آنان گفتند: حمد خدای را، که مارا به کشته شدن با شما شرافت بخشید.

سپس حضرت دعا کرد و به آنان فرمودند: سرهایتان را بلند کنید و نظاره کنید. آنان نیز مشغول نظاره مواضع و منازل خود در بهشت شدند و حضرت به آنان می فرمودند: این منزل توست ای فلانی، این قصر توست یا فلان، و این درجه توست ای فلان. پس مردان از اصحاب با سینه خود به استقبال نیزه و شمشیر می رفتند، چرا که می خواستند در بهشت برسند. این حدیث مبارک حاکی از حضور حضرت سجاد علیه السلام در جمع اصحاب و شنیدن کلام پدر و دیدن مقام ملکوتی اصحاب در بهشت است، با نقلهای مختلف دیگری نیز آمده است. (برای تحقیق بیشتر مراجعه کنید: موسوعه کلمات الحسین علیه السلام، اعداد معهد تحقیقات باقر العلوم، صفحه ۳۹۵ الی ۳۹۷ و صفحه ۴۰۱/) تنها قضیه دیگری که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام امام سجاد، در ارتباط با شب عاشورا نقل شده، مسئله شنیدن اشعاری است که پدرشان قرائت می کردند و باعث ناراحتی شدید ایشان می‌شود خودرا کنترل کردند و این در حالی بوده است که حضرت مریض بوده و عمه شان حضرت زینب _ سلام الله علیها _ از ایشان پرستاری می کرده است.

امام سجاد علیه السلام در روز عاشورا
در زمینه وضعیت جسمانی حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا نقلهای تاریخی متفقند که آن حضرت در این روز دچار بیماری شدیدی بودند، به صورتی که مطلقاً از امکان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خیمه مخصوص استراحت می کردند و حضرت زینب سلام الله علیها مرتب از ایشان پرستاری می‌نموده اند و حالشان طوری بوده که حتی نمی توانستند در مقابل پای پدر بایستند. اولین نقل قولی که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام در روز عاشورا انجام شده این است که حضرت فرمودند: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسین علیه السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللهم انت ثقتی فی کلَ رب.. . تا آخر که حضرت دعای بلند و ملکوتی نمودند.» نقل قول دیگری که از حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا رسیده، مربوط به قصه تناول یک سیب از طرف پدرشان است.

نقل قولی از حضرت که امام سجاد علیه السلام می فرمایند: از او شنیدم که این را ساعتی قبل از شهادتش می فرمود. همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام فرموده اند: چون که امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب سخت شد کسانی که با او بودند به او نگریستند پس حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکل‌تر و سخت‌تر می شد، رنگشان تغییر می کرد و ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان مضطرب بود ولی امام حسین علیه السلام و بعضی از همراهانش که از خصائص اصحاب او بودند، رنگهایشان می درخشید و اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به بعض دیگر گفتند که: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد. و سپس حضرت سجاد علیه السلام سخنان گهربار پدر را خطاب به اصحابش نقل می‌کنند. (برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به «موسوعه کلمات الحسین»، اعداد و عهد تحقیقات باقرالعلوم، صفحه ۴۹۷) همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خونها از بدنش می جوشید، من را به سینه چسبانید و فرمودند: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می‌شود و کارهای بزرگ و سهمگین؛ فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا » و بالاخره آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان است.
شاهد واقعه
در زمینه حضور امام سجاد علیه السلام در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه‌‏هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد علیه السلام در برهه آغازین نهضت، آگاهى‏‌هاى زیادى از تاریخ به دست نمى‏آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت کربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین علیه السلام هیچ‏گونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى‏خورد؛ آنچه که هست از این تاریخ به بعد است.

اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین ‏العابدین علیه السلام در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى‏گوید: شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى که بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمودند: خدا را ستایش مى‏کنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى‏گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله‏رحم پاى‏بندتر از اهل‏بیتم نمى‏شناسم. خداوند شما را جزاى نیک عنایت کند. من مى‏دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى‏دهم و بیعت خود را از شما بر مى‏دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هر یک از شما دست یک تن از اهل‏بیت مرا بگیرید و در شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد. این مردم تنها مرا مى‏خواهند و چون بر من دست یابند با شما کارى ندارند».

امام على‏ بن‏ الحسین علیهما السلام در آن شب که بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى‏کرد. و با چشمان خویش عظمت روح حسین‏بن‏على علیهما السلام و شهامت و وفادارى اصحاب را دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى‏ساخت. در صحنه دیگر از آن شب مى‏خوانیم که امام سجاد علیه السلام مى‏فرماید: «شبى که بامداد آن پدرم کشته شد من بیمار بودم و عمه‏ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى که این بیت‏ها را زمزمه مى‏کرد نزد من آمد: یا دهر افٍّ لک من خلیل کَمْ لَکَ فى الاشراق و الأَصیل من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل و انّما الأمر الى الجلیل و کلُّ حىٍّ سالکُ سبیل

من مقصود پدرم را از خواندن این بیت‏ها دریافتم و گریه گلویم را گرفت امّا گریه خود را باز داشتم و دانستم که مصیبت فرود آمده است»
رزم زین ‏العابدین در میدان کربلا
تقریباً همه مورخان بر این باورند که امام سجاد علیه السلام در صحنه کربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حکمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول صلی الله علیه و آله تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم کربلا حضور نیافت.[۱۳] او تنها بازمانده مرد از خاندان حسین علیه السلام بود که از کربلا زنده باز گشت تا پرچم‏دار هدایت امّت باشد. ولى در برخى از منابع از جهاد و مبارزه امام در میدان کربلا و مجروحیت‏وجانبازى آن حضرت سخن به میان آمده است. فضیل‏بن‏زبیر اسدى کوفى، از یاران امام محمد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام در کتاب خود «تسمیة من قتل من اهل بیته و شیعته» مى‏ نویسد: «کان على‏بن‏الحسین علیهما السلام علیلاً و ارتثّ یومئذٍ و قد حضر بعض القتال، فدفع اللَّه عنه و اخذ مع‏النساء».

امام على‏ بن ‏الحسین علیهما السلام در حالى که بیمار بود در برهه‏اى از جنگ کربلا حضور یافت و به مبارزه پرداخت تا مجروح شد و پیکر مجروح وى را از معرکه بیرون آوردند. آنگاه خداوند شر دشمن را از وى بازداشت و به همراه زنان به اسیرى برده شد.لغت شناسان مى‏گویند واژه «ارتث» بدان معنا است که شخصى در میدان رزم جنگید و سپس مجروح شد و بر زمین افتاد و در حالى که جان داشت او را از معرکه بیرون بردند.
وداع با پدر در روز عاشورا

چون کار در روز عاشورا بر حضرت حسین علیه السلام سخت شد و تنهای تنها ماند نگاهی به خیمه های خالی برادرانش انداخت. سپس به سراغ خیمه های بنی عقیل رفت، آن را هم خالی یافت، و بعد به سوی خیمه های اصحابش رفت و احدی از آنان را در آن نیافت و در حالی که می فرمودند: «لا حول وَ لا قُوه الا بالله العلی العظیم » به سراغ خیمه فرزندش زین العابدین علیه السلام آمد و او را دید که بر روی قطعه ای از پوست به پشت خوابیده است، زینب علیها سلام به پرستاری او مشغول است. چونکه حضرت علی بن الحسین علیه السلام به پدر نگریست خواست به پا خیزد، ولی به خاطر شدت مرض نتوانست و لذا به عمه اش فرمودند: «من را به سینه خود تکیه بده چرا که این پسر رسول خداست که می آید، از این رو حضرت زینب پشت سر ایشان نشست و او را به سینه گرفت و حضرت حسین علیه السلام شروع کرد به پرسیدن احوال او و ایشان مرتب حمد خداوند را به جای می آورد، پس عرض کرد: پدرجان امروز با این منافقین چه کردی؟ » حضرت حسین علیه السلام فرمودند: ای پسرم، شیطان بر آنان مسلط شد،آنان خدا فراموش نمودند و آتش جنگ بین ما و ایشان که خدا لعنتشان کند شعله ور شد، تا اینکه زمین از خون ما و ایشان لبریز گردید. حضرت علی بن الحسین - علیه السلام- عرض کرد: عمویم عباس کجاست؟ پس چونکه از عمویش پرسید گریه راه گلوی حضرت زینب را بند آورد و شروع کرد به نگاه کردن به برادرش که چگونه پاسخ ایشان را می دهد چرا که او را به شهادت عمویش عباس خبر نداده بود، زیرا می ترسید مرضش شدیدتر شود. پس حضرت حسین علیه السلام فرمودند: ای پسرم، عمویت کشته شد و در کنار فرات دستانش را قطع کردند. » پس علی بن الحسین گریه شدیدی نمود تا از حال رفت و چونکه بحال آمد باز از یک یک عموها می پرسید و امام حسین علیه السلام پاسخ می دادند: «که کشته شد » حضرت پرسید: برادرم علی کجاست و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین؟ امام حسین علیه السلام فرمودند:ای پسرم، بدان که در خیمه ها جز من و تو مرد زنده ای وجود ندارد و اینها که از آنان سئوال می‌کنی همگی کشته شده و پیکر آنان روی زمین افتاده است. » در این هنگام علی بن الحسین علیه السلام در حالی که به شدت می گریست به عمه اش فرمودند: ای عمه جان شمشیر و عصا برایم بیاورید. پدرش به او فرمودند: «با آنها چه می‌کنی؟ » جواب داد:می خواهم با تکیه بر عصا به میدان جنگ بروم و از فرزند رسول خدا دفاع کنم،چرا که بعد از او خیری در زندگی نیست. حضرت امام حسین علیه السلام او را از این کار منع نمود و او را به سینه خود چسبانید و به او فرمودند: ای پسرم، تو پاک ترین فرزندان و با فضیلت ترین عترت من تو هستی، تو جانشین من می باشی برای سرپرستی اطفال و زنان چرا که آنان غریبانی هستند که آنان را ذلّت و یتیمی و بد گوئی دشمنان و ناگواری روزگار احاطه کرده. هر گاه صدای آنها به گریه بلندشد آنان را ساکت کن، و اگر وحشت کردند آنان رادلداری ده، و پریشانی آنها را با کلام نرم آرامش بخش خود آرام نما،. چرا که از مردانشان جز تو کسی نمانده است که به او انس بگیرند و ناراحتی وغم و غصه خود را به او بگویند. سپس حضرت امام حسین -علیه السلام- حضرت سجاد -علیه السلام- را به دست خود محکم گرفتند و به بالاترین صدایشان فریاد بر آوردند که «ای زینب، و ای ام کلثوم و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید و بدانید این فرزند من جانشین و خلیفه من بر شماست و او «مفترض الطاعه »و اطاعتش واجب است. سپس به فرزندش فرمودند: ای فرزندم، سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس برای او گریه کنید و او شهید گشت. البته در سند دیگر که در بحار الانوار نقل شده است چنین آمده که: هنگامیکه حضرت حسین علیه السلام به چپ و راست نگاه کرد و کسی از اصحابش ندید، علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام خارج شد و از شدت بیماری قدرت نداشت شمشیر خود را حمل کند و ام کلثوم از پشت سر او را صدا زد: فرزندم برگرد. حضرت هم می فرمودند: «عمه جان، مرا بگذار تا در جلوی فرزند رسول خدا جنگ کنم. » بدان حال امام حسین علیه السلام فرمودند: ای ام کلثوم، او را بگیر تا زمین از نسل آل محمد صلی الله علیه و آله خالی نماند. »

بیماری در کربلا

در اسناد تاریخی از زمان عروض بیماری حضرت زین العابدین (علیه السلام) خبر صریحی وجود ندارد آنچه به صورت قطعی می توان ادعا کرد بیمار بودن حضرت در شب عاشورا است و این بیماری نیز به گونه ای نبوده که حضرت را از حضور در جمع اصحاب مانع شود. حضرت می توانستند بنشینند و در جمع حاضر باشند و یا رفتار پدر را تحت نظر داشته و کلام او را بشنوند و به گریه افتاده و سکوت کنند. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمودند: (هنگامی که پدرم نزدیک مغرب در شب عاشورا اصحاب را جمع کرد برای اینکه آنها را مرخص کند.) من نزدیک او شدم تا آنچه را برای آنها می‌گوید بشنوم و « من در آن هنگام مریض بودم »، پس شنیدم که پدرم به اصحابش می فرمود.. . . همچنین نقل شده که حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند « من در آن شبی که پدرم در صبحش به شهادت رسید نشسته بودم. «و عمّه ام حضرت زینب نزد من مشغول پرستاری من بود »، در این هنگام پدرم در پنهانی از اصحابش کناره گرفت و نزد او «جون » بنده ابوذر غفاری بود و او شمشیرش را اصلاح می کرد و پدرم اشعاری را قرائت می کرد. آن اشعار را دو بار یا سه بار تکرار کرد تا آنکه من آن را فهمیدم و آنچه را می خواست، دانستم. پس گریه راه گلویم را بند آورد. اشکهایم را پاک کردم و سکوت اختیار کردم و دانستم که بلا، نازل شده است. ولی عمه ام هم آنچه من شنیدم شنید و او زن است و زنها دارای رقّت قلب و جزع می باشند، پس نتوانست خود را کنترل کند تا آخر حدیث شریف که مفصل داستان برخورد حضرت زینب با امام حسین علیه السلام و غش کردن حضرت زینب و بهوش آوردن ایشان و کلام امام حسین علیه السلام با خواهر، از طرف حضرت سجاد (علیه السلام) نقل می‌شود و سپس می فرماید: بعد پدرم حضرت زینب را آورد تا او را کنار من به زمین نشانیده.
(جهت مطالعه مفصل این قضیه رجوع کنید به تاریخ طبرسی جلد ۳، صفحه ۳۱۶ و یا الارشاد، شیخ مفید، صفحه ۲۳۲ ). بنابراین حضرت فقط در شب عاشورا مریض بوده اند و البته این مرض در روز عاشورا به خصوص در هنگام وداع آخرین با پدر به شدت رو به وخامت گذاشته و حال جسمانی حضرت در آن موقع بسیار وخیم گزارش شده است که دیگر حتی توانایی نشستن هم نداشته اند. مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار از کتاب (المقتل) احمد بن حنبل نقل می‌کند که سبب بیماری امام سجاد علیه السلام در کربلا این بود که گوشه ای از یک زره دستش را مجروح کرد. این مطلب را نمی‌توان قطعا رد یا قبول کرد ولی به هر حال با توجه به ضرورت ادامه حیات حضرت امام زین العابدین علیه السلام بعد از پدر بزرگوارش، حکمت الهی اقتضا می کرد تا او در هنگامه نبرد در روز عاشورا، مریض باشد.
امام سجاد علیه السلام و بیان مصیبت کربلا

امام سجاد روزی در بازار شام با منهال بن عمرو الطائی که از شیعیان او بود برخورد کرد. (بعضی هم گفته اند این ملاقات بعد از خطبه حضرت سجاد علیه السلام در مسجد دمشق بوده است.) منهال به امام عرض کرد:« ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ و چگونه شب را به صبح می آورید؟» امام سجاد علیه السلام فرمود:« وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این امت، همانند بنی اسرائیل گرفتار فرعونیانیم!! مردان ما را کشته و زنان ما را زنده نگه داشته اند! ای منهال، عرب بر عجم می بالد که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم عرب است و قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات می‌کند که رسول خدا قریشی است؛ و اینک ما فرزندان اوییم که حقمان غصب شده و خون‌مان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان خود آواره کرده اند!! پس انالله و انا الیه راجعون از این مصیبت که بر ما گذشته است.»

بازتاب خطبه حضرت در شام
علاوه بر سخنانی که حضرت سجاد علیه السلام با استناد به قرآن کریم فرمود و حقیقت را آشکار کرد، حضرت زین العابدین علیه السلام وقتی با یزید روبه‌رو شد - در حالی که از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود - فرمود: ای یزید، به خدا قسم، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به این حال بنگرد ؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند. فرصت بهتری که در شام به دست امام چهارم آمد، روزی بود که خطیب رسمی بالای منبر رفت و در بدگویی علی علیه السلام و اولاد طاهرینش و خوبی معاویه و یزید داد سخن داد. امام سجاد علیه السلام به یزید گفت: به من هم اجازه می دهی روی این چوبها بروم و سخنانی بگویم که هم خدا را خشنود سازد و هم برای مردم موجب اجر و ثواب باشد ؟ یزید نمی خواست اجازه دهد، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید. مردم اصرار کردند.
ناچار یزید قبول کرد. امام چهارم علیه السلام پای به منبر گذاشت و آنچنان سخن گفت که دلها از جا کنده شد و اشکها یکباره فرو ریخت و شیون از میان زن و مرد برخاست. خلاصه بیانات امام علیه السلام چنین بود: "ای مردم شش چیز را خدا به ما داده است و برتری ما بر دیگران بر هفت پایه است. علم نزد ماست، حلم نزد ماست، جود و کرم نزد ماست، فصاحت و شجاعت نزد ماست، دوستی قلبی مؤمنین مال ماست. خدا چنین خواسته است که مردم با ایمان ما را دوست بدارند، و این کاری است که دشمنان ما نمی توانند از آن جلوگیری کنند"
. سپس فرمود: "پیغمبر خدا محمد صلی الله علیه و آله از ماست، وصی او علی بن ابیطالب از ماست، حمزه سید الشهداء از ماست، جعفر طیار از ماست، دو سبط این امت حسن و حسین علیهما السلام از ماست، مهدی این امت و امام زمان از ماست ". سپس امام خود را معرفی کرد و کار به جایی رسید که خواستند سخن امام را قطع کنند، پس دستور دادند تا مؤذن اذان بگوید. امام علیه السلام سکوت کرد. تا مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله. امام عمامه از سر برگرفت و گفت: ای مؤذن تو را به حق همین محمد خاموش باش. سپس رو به یزید کرد و گفت: آیا این پیامبر ارجمند جد تو است یا جد ما ؟ اگر بگویی جد تو است همه می دانند دروغ می‌گویی، و اگر بگویی جد ماست، پس چرا فرزندش حسین علیه السلام را کشتی ؟ چرا فرزندانش را کشتی ؟ چرا اموالش را غارت کردی ؟ چرا زنان و بچه هایش را اسیر کردی ؟ سپس امام علیه السلام دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود. براستی آشوبی به پا شد. این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید. این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید. یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند - بظاهر - مورد عتاب و سرزنش قرار داد. سرانجام بیمناک شد و از آنان روی پوشید و سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد. به هر حال، یزید بر اثر افشاگریهای امام علیه السلام و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید. از امام سجاد علیه السلام پرسید: آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید ؟ امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام فرمودند: میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم. خطبه تاریخی حضرت سجاد علیه السلام تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشت. در روایتی از ابن باقی چنین آمده که پس از این خطبه، مردم گریه و شیون می کردند. مردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند و زمینه بیداری آنان فراهم شد. در همان مجلس عده ای زبان به اعتراض گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند. به علاوه، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین علیه السلام عزاداری کنند، تسلیم شد و جایی را به نام « دارالحجاره » برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند. ذکر حسین علیه السلام کم کم همه شهر را فرا گرفت، تا جایی که یزید قرآن را به قسمت‌های کوچک تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه‌شان از حسین علیه السلام منصرف شود، ولی هیچ چیز نمی‌توانست آنها را منصرف سازد. یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت. از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به‌ویژه امام زین العابدین علیه السلام تجدید نظر کرد. او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند. ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها محبت نمود. ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت:« اگر من بودم، هرگز حسین را نمی‌کشتم.» البته همه این حرف‌ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد. واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد علیه السلام و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.


خطبه حضرت در مدینه

پس از آنکه بشیر بن حذلم، خبر رسیدن کاروان خاندان امام حسین علیه السلام را به مردم مدینه اعلام کرد، و مردم یکپارچه گریان به استقبال کاروان شتافتند، امام سجاد علیه السلام با دست خود آنها را ساکت کرد. آن‌گاه چنین خطبه خواند: « سپاس خداوندی را که پرودگار دو جهان است و فرمانروای روز جزا و آفریننده همه مخلوقات. خداوندی که عقل‌ها قدرت درکش را ندارند، و رازهای پنهان، نزد او آشکار است. خداوند را به خاطر سختی‌های روزگار و داغ‌های دردناک و مصیبتهای بزرگ و سخت و اندوه آوری که به ما رسید، سپاس می‌گزارم. حمد خدای را که ما را با مصیبت‌های بزرگ و حادثه بزرگی که در اسلام واقع شد، آزمود. ای مردم، اباعبدالله و عترت او کشته شدند و زنانش اسیر، و سر مقدس او را بالای نیزه در شهرها گرداندند، و این مصیبتی است که نظیر و مانندی ندارد. ای مردم! پس از این مصیبت، کدام یک از مردان شما دلشاد خواهد بود؟ کدام دلی است که از غم و اندوه خالی بماند و کدام چشمی که از ریختن اشک خودداری کند؟ در صورتی که هفت آسمان بر او گریستند و ارکان آسمان‌ها به خروش آمد، زمین نالید و درختان و ماهیان و امواج دریاها و فرشتگان مقرب و همه اهل آسمان‌ها در این مصیبت عزادار شدند. ای مردم! کدام دلی است که از کشته شدن حسین علیه السلام نشکند؟ کدام چشمی که بر او نگرید و کدام گوشی که بتواند این مصیبت بزرگ را که بر اسلام وارد شده است، بشنود و کر نشود؟ ای مردم! ما را پراکنده ساختند و از شهرهای خود دور کردند، گویا اهل ترکستان یا کابل باشیم! بی آنکه مرتکب جرم و گناهی شده یا تغییری در دین اسلام داده باشیم. چنین برخوردی را از گذشتگان به یاد نداریم و این جز بدعت چیز دیگری نیست. به خدا قسم اگر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه وآله به جای سفارش به رعایت حال ما خاندانش، فرمان می‌داد با ما جنگ کنند، بیش از این نمی توانستند کاری بکنند. انالله و اناالیه راجعون. مصیبت ما چه بزرگ و دردناک و سوزاننده و سخت و تلخ و دشوار بود. از خدای متعال خواهانیم که در برابر این مصائب به ما اجر و رحمت عطا کند؛ زیرا او قادر و انتقام‌گیرنده است.»
تصمیم یزید بر قتل امام علیه السلام پس از واقعه‌ی کربلا

یزید تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را نیز از میان بردارد. به همین دلیل در ملاقات‌هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد. یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید. امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد. یزید گفت:« چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟» امام فرمود:« پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید:« اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی» سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود. پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم.» یزید گفت:« با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید.» پس به او هدایایی داد و دستور داد امام را آزاد کنند. در روایت دیگری نیز چنینی آمده است: بعد از خطبه‌ی حضرت زینب سلام الله علیها که سبب رسوایی یزید شد، او از شامیان نظر خواست که « با این اسیران چه کنم؟» شامیان در پاسخ گفتند: «آنها را از دم شمشیر بگذران ». یکی از انصار به نام « لقمان بن بشیر » گفت: « ببین اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن.» امام باقر علیه السلام نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد. یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند. در روایتی نیز امام سجاد علیه السلام به « منهال » فرمودند: « هیچ بار نشد که یزید ما را احضار کند و ما گمان نکنیم که می‌خواهد ما را بکشد.» به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است.
زمان شهادت امام سجاد علیه السلام
همان طور که در روز تولد حضرت زین العابدین علیه السلام در بین مورّخین اختلاف است، در روز و سال شهادت او نیز اختلاف وجود دارد. دامنه این اختلاف از سال ۹۲ هجری تا سال ۱۰۰ هجری است، اما آنچه از همه مشهورتر است، یکی سال ۹۴ هجری است که آن را به مناسبت ارتحال فقهای بیشماری از اهل مدینه، « سنه الفقهاء » نامیده اند و دیگری سال ۹۵ هجری. « حسین » فرزند امام علی بن الحسین علیه السلام وفات پدر خود را در سال ۹۴ اعلام کرده است و بر این اساس بزرگانی نظیر شیخ مفید و شیخ طوسی و محقق اربلی و ابن اثیر نیز همین نظر را داشته اند. اما بر اساس روایتی که ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است، امام فرموده است: حضرت علی بن الحسین علیه السلام در حالی‌که ۵۷ ساله بودند از دنیا رفت و این واقعه در سال ۹۵ هجری اتفاق افتاد.
آخرین شب زندگانی

حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت امام سجاد علیه السلام در شب شهادتش به فرزندش، امام محمد باقر، فرمود:« پسرم، برایم آب بیاور تا وضو بگیرم.» امام محمد باقر برخاست و ظرفی آب آورد. امام سجاد فرمودند:« این آب برای وضو شایسته نیست،‌ چرا که در آن حیوانی مرده افتاده.» امام باقر چراغی آورد و دید موشی مرده در آن افتاده است. از این رو ظرف آب دیگری برای ایشان برد. امام سجاد فرمود:« پسرم! این همان شبی است که به من وعده داده‌اند.» سپس سفارش کرد به شترش که بارها با آن به حج مشرف شده بود، خوب رسیدگی کنند و غذا بدهند.

شهادت
روز شهادت امام سجاد نیز ۱۸، ۲۲ و ۲۵ محرم نقل شده که روز ۲۵ از شهرت بیشتری برخوردار است. بنا بر این روایات، امام سجاد علیه السلام ۵۷ یا ۵۸ سال عمر فرمود که: دو سال آن را در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ده سال را در زمان امامت عموی خود حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپری فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نیز ۳۵ سال بوده است.
محل دفن امام سجاد علیه السلام

حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تشییع باشکوه مردم مدینه، در بقیع که قبور بسیاری از اولیاء خداوند، همسران پیامبر، فاطمه بنت اسد و بسیاری از صحابه گرانقدر پیامبر و تعدادی از شهدای صدر اسلام در آن قرار دارد، در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، عموی بزرگوارش، مدفون گردید.
در این قطعه از بقیع عباس، عموی پیامبر، نیز دفن شده بود و بعداً حضرت امام صادق و حضرت امام باقر نیز مدفون گردیدند. این بخش دارای قبه و بارگاه بوده ولی اکنون به دست وهابیون تخریب شده است.
قاتل امام سجاد علیه السلام

حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید. بنا به گفته عمر بن عبدالعزیز، ولید که حاکم جبّار و ظالمی بود، زمین را از جور و ستم لبریز کرده بود. در دوره‌ی حکومت او، رفتار مروانیان و کارگزاران آنها با دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بنی هاشم و به خصوص امام سجاد علیه السلام بسیار ظالمانه و بی‌رحمانه بود. والی مدینه - هشام بن اسماعیل - گر چه از زمان عبدالملک بن مروان مسئول اداره شهر مدینه بود، ولی در دوران ولید رفتار ظالمانه ای با حضرت زین العابدین علیه السلام در پیش گرفت و هنگامی که به دلیل بدرفتاری زیاد با مردم مدینه از منصب خود عزل شد، او را در کنار منزل مروان نگه داشتند تا مردم از او تقاص بگیرند. او خود معترف بود که از کسی جز علی بن الحسین علیه السلام بیم ندارد، اما هنگامی که امام با جمعی از اصحاب خود از کنار او عبور کردند، هیچ یک به او متعرض نشدند و از او شکایتی نکردند. این جا بود که هشام فریاد زد:« الله اعلم حیث یجعل رسالته » (خدا می‌داند رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد.) و در روایت دیگری، امام برای او پیغام داد که اگر از نظر مادی در تنگنا هستی، ما تأمینت می‌کنیم. مورخین درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه بود؛ اما به هر حال، او نیز نمی توانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام شود.
مردم مدینه و اندوه شهادت امام سجاد علیه السلام
خبر شهادت حضرت زین العابدین علیه السلام که با عملکرد انسانی و الهی خود، همگان را مجذوب خود کرده و با مجاهدت سی و پنج ساله خود، تصویری منور و متعالی از امامت در ذهن جامعه اسلامی ترسیم کرده بود، به سرعت در شهر پیچید و همه برای تشییع جنازه او حاضر شدند. سعید بن مسیب چنین روایت می‌کند:« وقتی امام به شهادت رسید، همه ی مردم، از نیکوکاران گرفته تا بدکاران، برای تشییع جنازه‌اش حاضر شدند. همه زبان به ستایش او گشوده بودند و سیل اشک از دیدگان همگان جاری بود. در تشییع جنازه‌ی امام همه مردم شرکت کرده بودند و حتی یک نفر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله باقی نمانده بود.»
حضرت زین العابدین علیه السلام شتری داشت که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو بار با او به حج رفته بود، اما در تمامی این مدت حتی یک ضربه تازیانه هم به او نزده بود. امام در شب شهادت خود سفارش کرد به این شتر رسیدگی شود.
وقتی امام به شهادت رسید، شتر یکسره به سوی قبر مطهر امام رفت، در حالی که هرگز قبر امام را ندیده بود. خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن می زد و اشک از چشم هایش جاری شده بود. خبر به حضرت امام باقر علیه السلام رسید. امام کنار قبر پدر رفت و به شتر گفت:« آرام باش. بلند شو. خدا تو را مبارک گرداند.» شتر بلند شد و برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد. امام باقر باز آمد و او را آرام کرد ولی بار سوم فرمود:« او را رها کنید! او می‌داند که از دنیا خواهد رفت.» سه روز نگذشت که شتر از دنیا رفت.

روح الله کلهری

کارشناس فرهنگی اداره تبلیغات اسلامی شهرستان آشتیان

مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ وَ اُنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیوهً طَیِبَة وَ لَنَجزِیَنَّهُم اَجرَهُم بِاَحسَنِ ما کانُوا یَعمَلوُنَ .

هرکس از زن یا مرد کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن باشد ، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای حیات حقیقی می بخشیم و مسلماً اجرشان را بر پایه ی بهترین کاری که می کردند می دهیم .                         نحل / 97

الف ) فصیلت ماه رجب :

ماه رجب ماه عبادت و ماه بندگی خداست و در این ماه سربلندی از آنِ کسی است که بیشترین تلاش و مراقبت را برای خود سازی انجام داده باشد . به فرمایش بزرگان « در این ماه قدری از معصیت کم کن و قدری هم بر اطاعت افزون نما » که در این صورت مورد لطف و عنایت خداوند متعال قرار خواهیم گرفت . در این نوشته با استفاده از احادیث و روایات قدری با فضیلت این ماه آشنا خواهیم شد تا شاید توفیق رفیقمان گردد و ما نیز همراه قافله بندگان خدا راهی دیار سعادت گردیم .

1- از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود : خداوند فرشته ای را در آسمان هفتم قرار داده است که اسمش (داعی) جارچی است ( یعنی کسی که جار می زند ) وقتی ماه رجب وارد می شود این فرشته از شب تا صبح فریاد می زند :

طوُبیلِلذاکِرینَ ، طوُبی لِلطائِعینَ .خوشا به حال کسانی که در این ایام و شبها به یاد خدا بوده و از او اطاعت می کنند .

وَ یَقُولُ اللهُ تَعالَی : اَنَا جَلِیسُ مَن ذَکَرَنی وَ مُطِیعُ مَن اَطاعَنی وَ غَافِرُ مَن اِستَغفَرَنِی .آن ملک می گوید : خداوند متعال در شبهای ماه رجب می فرماید : من همنشین کسی هستم که با من همنشین شود و اطاعت می کنم کسی را که از من اطاعت کند و می آمرزم کسی را که از من درخواست آمرزش نماید .

اَلشَّهرُ شَهرِی وَ العَبدُ عَبدِی وَ الرَّحمَةُ رَحمَتِی وَ مَن دَعَانِی فِی هذَا الشَّهرِ اَجَبتُهُ وَ مَن سَئَلَنِی اَعطَیتُهُ وَ مَن اِستَهدَانِی هَدَیتُهُ .این ماه ماه من و بنده بنده ی من و رحمت رحمت من است . هر کس در این ماه مرا بخواند و صدایم بزند جوابش را می دهم و اگر کسی از من درخواستی نماید به او عطا می نمایم و اگر کسی از من راهنمایی بخواهد او را راهنمایی می کنم .

جَعَلتُ هذَا الشَّهرَ حَبلاً بَینِی وَ بَینَ عِبَادِی فَمَن اِعتَصَمَ بِهِ وَصَلَ بِی .

این ماه را ریسمانی میان خود و بندگانم قرار داده ام ، هر کس به آن چنگ زند به وصال من می رسد .           اِقبالُ الأعمال / ج 3 / ص 174

 

2-عَنِ النَّبِی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ : رَجَبٌ شَهرُ اللهِ الاَصَبُّ یَصُبُّ اللهُ فِیهِ الرَّحمَةَ عَلی عِبادِهِ .رجب ماه بارش رحمت الهی است . خداوند در این ماه رحمت خود را بر بندگانش فرو می ریزد .عیون اخبار الرضا علیه السلام/ج2/ص71

 

3-عَنِ النَّبِی صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ : اِنَّ فِی الجَنَّةِ قَصراً لایَدخُلُهُ اِلّا صُوّامُ رَجَبٍ.

در بهشت قصری وجود دارد که جز روزه داران ماه رجب وارد آن نمی شوند .

بحار الانوار /ج97/ص47

 

4-عَنِ الکَاظِمِ عَلَیهِ السَّلام : رَجَبٌ نَهرٌ فِی الجَنَّه اَشَدُّ بَیَاضاً مِن اللَّبَنِ وَ اَحلَی مِن العَسَلِ ، فَمَن صَامَیَوماً مِن رَجَبٍ سَقَاهُ اللهُ مِن ذَلِکَ النَّهرِ .رجب نام نهری است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است . هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد از آن نهر می آشامد . اعتکاف ابرار /ص61

 

5-عَن جَعفَر بنِ مُحَمَّد عَلَیهِمَا السَّلام : قَالَ :اِذَا کَانَ یَومُ القِیَامَةِ نَادیَ مُنادٍ مِن بَطنَانِ العَرشِ : اَینَ الرَّجَبِیُّونَ ؟ فَیَقُومُ اُنَاسٌ یُضِئٌ وُجُوهُهُم لِاَهلِ الجَمعِ ، عَلی رُؤُسِهِم تِیجَانُ المَلِکِ وَ ذَکَرَ ثَوَاباً جَزِیلاً اِلَی اَن قَالَ : هَذَا لِمَن صَامَ مِن رَجَبٍ شَیئاً وَ لَو یَومَاً مَن اَوَّلِهِ وَ وَسَطِهِ وَ آخِرِهِ . 

زمانی که روز قیامت فرا می رسد ، منادی از درون عرش ندا می دهد : « کجایند آنها که ماه رجب را گرامی داشتند ؟ » پس عده ای از مردم می ایستند در حالی که صورتهایشان برای اهل محشر می درخشد و بر سرهایشان تاجهایی از درّ و یاقوت گذاشته می شود . بعد امام علیه السلام ثواب زیادی را بیان کردند تا جایی که فرمود: این اجر و پاداشِ کسی است که مقداری از رجب ، هر چند یک روز از اول یا وسط و یا آخرش را روزه باشد.  شیخ صدوق/فضائل الاشهر الثلاثه/ص31

از مجموع این روایات استفاده می شود که ماه شریف رجب یک فرصت استثنایی برای عبادت و بندگی ، دعا ، استغفار ، اتصال به خداوند متعال و بهره مندی از رحمت پروردگار عالمیان می باشد . ماهی که رایحه ی رحمانی در آن می وزد و باید خود را در معرض این رایحه قرار داد تا مورد لطف و عنایت باریتعالی قرار گیریم .

 

ب ) اعتکاف :

اعتکاف محو ( از بین بردن ) خود خواهيدر امواج بلند خداگرايياست ، اعتكافبازگشت از قبله ي دنياگرايانبه سمت قلب و قبله ي هستياست. اعتکاف تلاشی است برای این که انسان های فرو رفته در غرقاب مادیات و محصور شده در ابزار و وسایل ، از فضای پر التهاب زندگی دنیایی به فضای روح بخش معنویت روی آورده و در یک فرصت بی بدیل زنجیر دنیا را از دست و پای خود بگشایند .

1-تعریف اعتکاف :

در لغت به معنای درنگ کردن و اقامت گزیدن در جایی و ملتزم شدن در آن مکان همراه با اختیار و علاقمندی برای تعظیم و اهمیت دادن به آن چیز یا آن مکان می باشد به گونه ای که قصد عبادت و راز و نیاز با معبود را داشته باشد .

و در اصطلاح عبارت است از درنگ نمودن در مسجد برای مدت سه روز یا بیشتر همراه با قصد عبادت و قصد قربت و پایبندی به شرائط و احکام آن.

2-اهمیت اعتکاف :

الف ) قرآن کریم :

...وَ عَهِدنَا اِلَی اِبرَاهِیمَ وَ اِسمَعِیلَ اَن طَهِّرَا بَیتِیَ لِلطَّائفِینَ وَ العَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ .و ما از ابراهیم و اسماعیل پیمان گرفتیم که خانه ی مرا برای طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان(نمازگزاران) پاکیزه نمایند .                     بقره/125

... وَلَاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ اَنتُم عَاکِفُونَ فِی المَسَاجِدِ تِلکَ حُدوُدُ اللهِ فَلَاتَقرَبُوهَا ...

هنگامی که در مساجد معتکف هستید ، با آنان ( زنان خود ) مباشرت نکنید ، اینها حدود الهی است ، پس به آنها نزدیک نشوید . بقره/187

در فضیلت اعتکاف همین بس که معادل طواف خانه خدا قرار گرفته و همتای رکوع و سجود به شمار آمده و معتکفین در کنار طواف کنندگان و رکوع و سجده کنندگان قرار گرفته اند.همچنین در فضیلت دو تن از انبیای بزرگ الهی چنین آمده که آنان مأمور شدند تا کعبه و حریم آن را از لوث وجود بت و بت پرستی تطهیر کنند تا عبادت کنندگان در کنار قبله و حرم امن الهی به طواف و اعتکاف و رکوع و سجود بپردازند .

ب ) روایات :

با مراجعه به کتب روایی و احادیث ائمه علیهم السلام در می یابیم که اعتکاف مورد توجه بزرگان بوده است به طوری که بیش از صدها روایت در این خصوص وارد شده است که هم به اعتکاف رسول خدا صلی الله علیه و آله و انبیای الهی و نیز به شرائط و احکام و مکان آن اشاره نموده است که در اینجا بخشی از آن روایات را نقل می کنیم .

1-عَن الصَّادِقِ عَلَیهِ السَّلام : کَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ اِذَا کَانَ العَشرُ الاَوَاخِرُ (یَعنِی مِن رَمَضَان) اِعتَکَفَ فِی المَسجِدِ وَ ضُرِبت لَهُ قُبَّهٌ مِن شَعرٌ وَ شَمَّرَ المِئزَرَ وَ طَوَی فِرَاشَهُ .

امام صادق علیه السلام : هنگامی که دهه ی آخر ماه مبارک رمضان فرا می رسید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در مسجد معتکف می گردید و برای ایشان خیمه ای از جنس « مو » زدهمی شد و ایشان دامن به کمر می زد و بستر خود را جمع می کرد.بهشت اخلاق / ج2/ص1065

2-عَن اِبنِ عَبَاس : کُنتُ مَعَ الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ عَلَیهِمَا السَّلام فِی المَسجِدِ الحَرَامِ وَ هُوَ مُعتَکِفٌ وَ هُوَ یَطُوفُ حَولَ الکَعبَه .

ابن عباس می گوید : با حضرت امام حسن علیه السلام در مسجدالحرام بودم در حالیکه حضرت معتکف بود و طواف می کردند .بهشت اخلاق / ج2/ص1065

3-عَنِ الرِّضَا عَلَیهِ السَّلام : مَن زَارَ الحُسَینَ عَلَیهِ السَّلام یَعتَکِفُ عِندَ العَشرِ الغَوَابِرِ مِن شَهرِ رَمَضَانَ فَکَاَنَّمَا اِعتَکَفَ عِندَ قَبرِ النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ مَن اِعتَکَفَعِندَ قَبرِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ کَانَ ذَلِکَ اَفضَلَ لَهُ مِن حَجَهٍ وَ عُمرَهٍ بَعدَ حَجَهِ الاِسلَامِ .

امام رضا علیه السلام : هر کس امام حسین علیه السلام را زیارت کند و در دهه ی آخر ماه مبارک رمضان آنجا معتکف شود ، گویی نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله معتکف شده و هر کس نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله معتکف شود ( ثواب این عمل )برایش از حج و عمره ی پس از حج واجب ، بهتر است . بهشت اخلاق / ج2/ص1065

 

3-حقیقت اعتکاف :

اعتکاف را باید عبادتی کامل و معجونی از چند عبادت نامید زیرا :

اولاً : معتکف در خانه خدا مهمان خداست ، بعلت اینکه شرط اعتکاف حضور در مسجد و آن هم در مسجد جامع که محل رفت و آمد بیشتر مردم است می باشد.

ثانیاً : معتکف در خانه خدا تحصن دارد که نشستن در خانه خدا بر اساس آموزه های روایی عبادت محسوب می گردد.

ثالثاً : معتکف روزه دار است زیرا یکی از شرائط صحت اعتکاف روزه می باشد و روزه یکی از عبادتهای بزرگ و جزء ارکان دین شمرده شده است .

رابعاً : معتکف با قرآن و دعا و مناجات و زمزمه های عاشقانه ، با خداوند متعال همدم است که اینها نیز راه های ارتباط با خدا و عبادت محسوب می گردد .

خامساً : معتکف در دل شب به تهجد ، شب زنده داری و نماز شب اشتغال دارد که از عبادات عظیم و از نشانه های انسان مؤمن و سالک الی الله است .

سادساً : در نهایت معتکف جزء مستغفرین بالاسحار و دارای حالت توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال می باشد .

 

4-سابقه اعتکاف :

اعتکاف مخصوص دین مبین اسلام نیست ، بلکه در ادیان الهی دیگر نیز وجود داشته است ، گر چه ممکن است شرایط و احکام آن در اسلام تغییر کرده باشد .بهترین شاهد این ادعا آیه ی 125 سوره ی بقره می باشد که بیانگر این نکته است که در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام عبادتی به نام اعتکاف وجود داشت و پیروان آنها گرداگرد کعبه طواف نموده و معتکف می شدند .

در سوره مریم در آیه ی 17 در باره حضرت مریم سلام الله علیها دارد که آنحضرت طرف شرق بیت المقدس را که شاید محلی آرام تر و یا از نظر تابش آفتاب بهتر و مناسبتر بود برگزید و از اهل و آشنایان خود به آنجا پناه برد و بین خود و آنان حجابی آویخت ( گوشه عزلت بر گزید ) .

در کشور ایران از پیشینه اعتکاف تا قبل از دوران صفویه اسنادی در دست نیست ، آنچه بصورت مستند وجود دارد بر پایی این سنت الهی و نبوی در دوران صفویه می باشد که به همت مرحوم شیخ بهایی(ره) و شیخ لطف الله (ره) در قزوین و اصفهان صورت گرفت و بعد در هر عصری توسط علمای برجسته آن عصر برگزار می گردید.

پس از ورود حضرت آیه الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی (ره) به قم این سنت حسنه به وسیله طلاب و روحانیون رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و هر ساله با استقبال بیشتری برگزار می شد .

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) این سنت نبوی احیا گردیده و امروزه بصورتی با شکوه در سراسر میهن اسلامی و حتی فراتر از مرزها نیز برگزار می شود و صدها هزار انسان عاشق و دلباخته به ویژه جوانان و نوجوانان با علاقمندی زائدالوصفی در این عبادت بزرگ شرکت می نمایند .

 

5-آثار و نتایج اعتکاف :

اعتکاف بزرگراه خودسازی ، مکتب انسان سازی ، پرداختن به خویشتن ، افتادن در آغوش رحمت رب العالمین و یکنوع عبادت است که قطعاً این عبادت مهم دارای آثار و برکات فراوانی است که در اینجا به بخشی از آنها اشاره می شود .

الف ) آثار اخروی :

1-نزدیکی و قرب به خدا : یکی از آثار ارزشمند عبادت رسیدن به مقام قرب الهی یعنی همان فلاح و رستگاری است و اعتکاف نیز از این قاعده مستثنی نیست .

در حدیث معراج آمده است که : یا احمد آیا میدانی در چه هنگام بنده به قرب من نائل می شود ؟ عرض کرد خداوند متعال بهتر می داند . خداوند سبحان در جواب فرمود : « در زمانی که گرسنه یا در حال سجده باشد » . این دو خصیصه در اعتکاف وجود دارد .

2-آمرزش گناهان :

توبه و استغفار در حال اعتکاف سبب غفران الهی و ورود در صف نیکان می باشد . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود : کسی که از روی ایمان و برای رسیدن به ثواب الهی اعتکاف نماید تمام گناهان گذشته اش آمرزیده می شود .

3-جلب محبت الهی :

در مدت اعتکاف ، انسان کاملاً بر اعمال ، رفتار ، گفتار و افکار خویش نظارت داشته و دقت کامل نموده که گناهی مرتکب نشود و بر اساس فرمان الهی عمل نماید که همین اثر معنوی موجب جلب رضایت و محبت الهی است .قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِی یُحبِبکُمُ اللهُ وَ یَغفِر لَکُم ذُنُوبَکُم وَاللهُ غَفُورٌ رَحیِمٌ . بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خدا آمرزنده ی مهربان است .                       آل عمران / 31

4-تحصیل بهشت الهی :

بی شک اگر معتکف بتواند در ایام اعتکاف ، حق اعتکاف را بجا آورده و آنطور که شایسته است رفتار نماید و خود را در محضر دوست قرار دهد و محبت حق تعالی را جلب نماید به درجاتی که برای مؤمنان در نظر گرفته شده خواهد رسید که آنهم رسیدن به مقام رضا و وصول به بهشت ابدی است . وَعَدَ اللهُ المُومِنینَ وَ المُومِناتِ جَناتٍ تَجریِ مِن تَحتِهَا الاَنهَارُ خَالِدیِنَ فیِهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِعَدنٍ وَ رِضوَانٌ مِنَ اللهِ اَکبَرُ ذَلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیِمُ . خداوند به مردان و زنان با ایمان بهشت هایی را که از پای درختانش نهرها جاری است که همیشه در آنند و سراهایی پاکیزه در جنات عدن وعده کرده است ، ولی رضوان خدا برتر است . این همان کامیابی بزرگ می باشد .                    توبه / 72

ب ) آثار دنیوی :

1-تقویت اراده  2-افزایش تواضع و فروتنی  3-دوری از غفلت و گناه   4-انس با معنویت  5-آشنایی و انتخاب دوستان خوب  6-فرصتی برای اندیشیدن  7-تمرینی برای محاسبه نفس   8-توفیقی برای انس با خانه خدا ( مسجد )   9-فرصتی برای ذکر خدا ، تلاوت قرآن و نماز شب   10-امتحانی برای بریدن از دنیا و مظاهر آن   11-اقتداء به سنت انبیاء و اولیای الهی    12-عاملی برای تربیت   13-تمرینی برای هرچه بیشتر بودن با خدا.

 

آداب اعتکاف : اعتکاف حضور در حریم یار و قدم گذاشتن در محضر دوست می باشد که قطعا باید نیاز به آمادگی است تا ورودمان عاشقانه و زیارتمان عارفانه باشد که در این صورت از الطاف بیکران صاحب خانه بهره مند خواهیم شد

1-       حضور قلب : برای انجام اعتکاف که عبادتی بزرگ است فقط حضور جسم کافی نیست ، بلکه باید این چنین عبادتی با این وسعت را با حضور قلب انجام داد یعنی باید روح و جانمان را از همه چیز خالی کنیم و توجه داشته باشیم که میزبان ما باریتعال است . قدم زدنت ، نگاهت ، دست و پایت ، نشستنت ، برخاستنت و در همه حال باید خدا را از رگ گردن به خود نزدیکتر بدانی . نَحنُ اَقرَبُ اِلَیکُم مِن حَبلِ الوَریِدِ . ما از رگ گردن به او نزدیکتر هستیم .     ق / 16

2-     پاکیزگی : در ابتدای ورود به میهمانی خدا باید هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی خود را پاکیزه نماییم . انسان نوعا گرفتار غفلت ها و وسوسه هایی است که از دام های شیطانی است و هدفش به اسارت در آوردن انسان می باشد . لذا باید خود را از وسوسه ها و هواهای نفسانی تخلیه کنیم تا لذت معنویت را این ایام چشیده و کاممان را از شراب طهور اعتکاف سیراب نماییم .

3-    توجه به ذکر و یاد خدا : نیایش و دعا ، نمازهای مستحبی ، توبه و تضرع ، اشک و آه و ناله و سوز درون ، دائم الوضو بودن ، قرائت قرآن ، پرهیز از حرف های بیهوده و ... همه ی اینها برای توجه به حضور دوست و ذکر و یاد معبود است . فَاذکُروُنیِ اَذکُرکُم . پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم .       بقره / 152

 

6-اقسام اعتکاف :

الف ) مستحب :اعتکاف در شرع مقدس اسلاممستحباست و واجب شدن آن سبب ميخواهد.

ب ) واجب :در چند مورد اعتکاف واجب می شود(اسباب وجوب اعتکاف ) .

1-با نذر و عهد و قسم    2- بوسیله شرط ضمن عقد . مثلا کسی خانه اش را اجاره بدهد به شرطی که مستأجر 3 روز در مسجد معتکف شود و او نیز بپذیرد .  3-بوسیله اجاره . مثلا شخصی اجیر شود که با دریافت مزد یا بدون مزد از طرف میت در مسجد معتکف شود .   4-دو روز کامل اعتکاف مستحبی انجام دهد که در این صورت اعتکاف روز سوم واجب می گردد .

 

7-شرائط صحت اعتکاف :

در صحت اعتکاف علاوه بر شرایط عمومی تکلیف ( ایمان ، عقل و قدرت ) اموری شرط است که عبارتند از :

الف) قصد قربت : اعتکاف مانند سایر عبادات به قصد قربت نیاز دارد .

ب)روزه :اعتکاف بدون روزه صحیح نیست و نوع روزه فرقی نمی کند که واجب باشد ( انواع آن ) یا مستحب ، بلکه اصل روزه ضروری است .

ج)مسجد جامع : اصل اعتکاف در 4 مسجد ( مسجد الحرام ، مسجد النبی ، مسجد کوفه و مسجد بصره ) می باشد ولی اکثر فقهاء متأخر اعتکاف در مسجد جامع هر شهری را صحیح می دانند و اگر در غیر آن 4 مسجد به قصد رجاء انجام شود ، رعایت احتیاط است .

د) اجازه شوهر و اجازه پدر و مادر : در صورتی که اعتکاف زن با حق شوهر منافات داشته باشد و اعتکاف فرزند موجب اذیت والدین شود ، اجازه آنها لازم است .

ه) پیوستگی اعتکاف : در اعتکاف باید توقف در مسجد به طور مداوم و پیوسته باشد و در این خصوص فرقی بین شب و روز آن نیست و اگر از روی عمد و با اختیار در غیر موارد مجاز از مسجد خارج شود اعتکافش باطل است .

و) سه روز : اعتکاف نباید کمتر از سه روز باشد و اگر کسی کمتر از سه روز را برای اعتکاف نیت کند ، اعتکافش باطل است .

 

8-مراقبت :

سه روز اعتکاف حضور در محضر رب العالمین است و در این مدت معتکف سرشار از لطف و رحمت پروردگار می باشد ، پس از پایان اعتکاف وقتی از درب مسجد قدم بیرون می گذارد گویا تولدی دیگر یافته است . حال که آن مهربان ترین مهربانان چشم بر گذشته ها بسته است باید قدر هدایای این سه روز را دانست ، از داده هایش باید به خوبی مراقبت کرد ، از همان لحظه ای که به کوچه و خیابانهای شهر قدم گذاشته و به جمع خانواده و بستگان باز می گردد باید مراقب بنای نوینی که برای خود ساخته است باشد که مبادا با خطاهای تازه ، دیوار مستحکم تقوا را که بر اثر روزه و عبادت چیده ، ویران نماید .باید بدرستی اندیشه کرد و آن گونه که او توقع دارد قدم برداشت تا در همه ی مراحل زندگی مورد عنایت و لطف محبوب قرار گیرد. 

 

                                                                                                                          حجت الاسلام داود چمانی

معاون فرهنگی ، آموزشی و پژوهشی

اداره کل تبلیغات اسلامی استان مرکزی

 

نامگذاری روزحجاب وعفاف: بیست ویکم تیرماه سالروز قیام مردم مشهد علیه کشف حجاب به‌عنوان روز ملّی عفاف وحجاب نامگذاری شده است. بهمین مناسبت توجه شما عزیزان را به سرمقاله ایی که درهمین رابطه آماده شده است جلب می‌کنم:مقدمه:اسلام زدایی درکشورهای اسلامی، بویژه درمنطقه خاورمیانه، مهمترین استراژدی استعماربود وبا به قدرت رسیدن رضا خان به طرزپیچیده و زمان بندی شده ای درایران به مرحله نیزبه اجرا درآمد. دولت های استعماری با هدف تسلط بر کشورهای دنیا وغارت ثروت های آن سرزمین ها طرح ها وبرنامه های متعددی را پیاده نمودند، البته درجاهایی که نتوانستند به راحتی خواسته های استعماری خود دست یابند راه های دیگر را امتحان می کردند.۸۱سال پیش رضاخان ودولت استبدادی او بهترین وسیله برای تحقق خواسته های دول استعماری و به خصوص انگلیس شناخته شد. شروع این نوکری با مساله کشف حجاب آغازگردید.کشف حجاب توطئه دشمنان اسلام:البته کشف حجاب یکی ازپلیدترین توطئه‌های دشمنان اسلام درتاریخ معاصرایران می باشد. رضا‌خان که با طرح کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و با حمایت و هدایت انگلیسی‌ها بر سرکارآمد،برای اثبات نوکری خود به آنها درصدد اجرای تزاسلام‌ زدائی و جایگزینی ارزش‌های لیبرالیستی درجامعه آن روز برآمد. کشف حجاب از مهم ترین جلوه های این طرح بود. علت قیام مسجد گوهرشاد: دستور رضا شاه مبنی براینکه تمام زنان و دختران باید بدون چادردرکوچه و خیابان حاضرشوند مورد مخالفت اکثریت مردم وبه خصوص علما وروحانیون آن روز واقع شد تا جایی که چندین روحانی به خاطر مخالفت با دستورشاه بازداشت شده و مورد ضرب شتم قرارگرفتند.اوج مخالفت ها باسفرآیت الله قمی به شهرتهران برای جلوگیری ازمسأله کشف حجاب رقم خورد. مردم مشهد نیز در اعتراض به مسأله کشف حجاب وبه حمایت ازآیت الله قمی درمسجد گوهرشاد حرم رضوی تحصن کردند که با حمله وحشیانه دژخیمان رژیم پهلوی روبروشدند. دراین حمله وحشیانه چند هزار(دو هزار) مرد وزن مسلمان که تنها خواستار حفظ حجاب و دین خود بودند. در محاصره مزدوران شاه به خاک وخون کشیده شدند.حجاب یعنی چه؟ حجاب دراسلام یعنی پوشش کامل بدن بجزگردی صورت ودستها،حجاب یعنی ظاهر نساختن زینت های پنهانی بنابراین آشکارنمودن لباس های زینتی مخصوص که در زیرلباس های عادی یا چادر پوشیده می‌شود مقبول نیست. حجاب یعنی پوشش بگونه ای نباشد که موجب جلب توجه و تحریک گردد لذا اگرکسی چادرهم پوشیده باشد ولی نوع رنگ آن بگونه ای باشد که موجب جلب توجه و تحریگ گردد جایز نیست.حجاب وعفت: دراصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب وعفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری درحجاب مربوط به ظاهراست، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیرظاهر برباطن و تأثیرباطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛

بنابراین، بین حجاب وپوشش ظاهری وعفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است. بدین ترتیب که هرچه حجاب وپوشش ظاهری بیش‌تر و بهترباشد، این نوع حجاب درتقویت و پرورش روحیه‌ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هرچه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر درمواجهه با نامحرم می‎گردد.درمسأله حجاب علاوه برپوشش مسائلی چون آرایش ونوع رفتاروگفتارنیزمد نظراست. 

بطورکلی اگربخواهیم بگوئیم حداقل حجاب یعنی اینکه بی‌حجابی نباید به گونه‌ای باشد که مفسده ‌‌انگیز باشد.اینکه درپوشش ملاک چادراست یا نه باید گفت سفارش چادر بدین خاطراست که بطور کامل اندام زن را می پوشاند چادر بهترین نوع پوشش است. و الا اگربا پوشش های دیگری نیز بتوان حجاب را رعایت نمود اشکالی ندارد.چرا حجاب؟ حجاب دراسلام از یک مسأله کلی‏ تر واساسی ‏تری ریشه می‏ گیرد وآن اینست‏ که اسلام می‏ خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی وچه نوع دیگر به‏ محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد،اجتماع منحصراً برای کار وفعالیت باشد. برخلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت‏ را با لذت جوئی های جنسی به هم می‏ آمیز دل، اسلام می‏خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.فلسفه حجاب از دیدگاه قرآنقُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌبِما یَصْنَعُونَ (*) وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَمِنْها وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْآبائِهِنَّ أَوْآباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْأَبْنائِهِنَّ أَوْأَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْإِخْوانِهِنَّ أَوْبَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْبَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْنِسائِهِنَّ أَوْما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِالتَّابِعِینَ غَیْرِأُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَلایَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُواإِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ترجمه: به مؤمنان بگوچشمهاى خود را (ازنگاه به نامحرمان) فروگیرند، و فروج خود را حفظ کنند،این براى آنها پاکیزه ‏تراست، خداوند ازآنچه انجام مى‏ دهید آگاه است وبه زنان با ایمان بگوچشم هاى خود را (ازنگاه هوس‏ آلود) فروگیرند، ودامان خویش را حفظ کنند، وزینت خود را جزآن مقدارکه ظاهراست آشکار ننمایند، و(اطراف) روسرى‏ هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن وسینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم کیششان یا بردگانشان (کنیزانشان) یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند یا کودکانى که از امورجنسى مربوط به زنان آگاه نیستند، آنها هنگام راه رفتن پاى‏ هاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود. (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.

شأن نزول: آیات ۳۰ تا ۳۱ سوره نور: درکتاب اصول کافى درشأن نزول نخستین آیه ازآیات فوق ازامام باقر (ع) چنین نقل شده است که جوانى ازانصار در مسیر خود با زنى روبرو شد- و درآن روز زنان مقنعه خود را درپشت گوشها قرار مى ‏دادند- (وطبعا گردن ومقدارى ازسینه آنها نمایان مى‏ شد) چهره آن زن نظرآن جوان را به خود جلب کرد وچشم خود را به او دوخت هنگامى که زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى ‏کرد درحالى که راه خود را ادامه مى‏ داد تا اینکه وارد کوچه تنگى شد و بازهم چنان به پشت سرخود نگاه مى ‏کرد ناگهان صورتش به دیوارخورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه ‏اى که در دیواربود صورتش را شکافت!هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد ودید خون از صورتش جارى است و به لباس وسینه‏ اش ریخته ! (سخت ناراحت شد)با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبرمى‏ روم واین ماجرا را بازگو مى ‏کنم، هنگامى که چشم رسول خدا(ص) به او افتاد فرمود چه شده است؟ وجوان ماجرا را نقل کرد، دراین هنگام جبرئیل، پیک وحى خدا نازل شد و آیه فوق را آورد (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ... ) تفسیر: مبارزه با چشم ‏چرانى و ترک حجاب‏سوره نور در حقیقت سوره عفت وپاکدامنى و پاکسازى ازانحرافات جنسى است وآیات مورد بحث( نور/ آیات ۳۰ تا ۳۱) که احکام نگاه کردن وچشم ‏چرانى وحجاب را بیان مى‏دارد نیز کاملا به این امر مربوط است و نیز ارتباط این بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر کسى مخفى نیست.نخست مى‏ گوید:" به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (ازنگاه کردن به زنان نامحرم وآنچه نظرافکندن برآن حرام است) فرو گیرند، و دامان خود را حفظ کنند" (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ)." یغضوا" ازماده" غض" (بر وزن خز) دراصل به معنى کم کردن و نقصان است و دربسیارى ازموارد در کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه گفته مى‏شود، بنابراین آیه نمى‏گوید مؤمنان باید چشمهاشان را فرو بندند، بلکه مى‏ گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، واین تعبیر لطیفى است به این منظورکه اگرانسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى‏ شود بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى اوممکن نیست، اما اگرنگاه را ازصورت‏ واندام او برگیرد وچشم خود را پائین اندازد گویى ازنگاه خویش کاسته است وآن صحنه ‏اى را که ممنوع است ازمنطقه دید خود به کلى حذف کرده.قابل توجه اینکه قرآن نمى‏ گوید ازچه چیزچشمان خود را فروگیرند (وبه اصطلاح متعلق آن فعل را حذف کرده) تا دلیل برعموم باشد، یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند.

اما با توجه به سیاق آیات مخصوصا آیه بعد که سخن ازمسأله حجاب به میان آمده به خوبى روشن مى‏ شود که منظورنگاه نکردن به زنان نامحرم است، شأن نزولى را که در بالا آوردیم نیزاین مطلب را تأیید مى ‏کند. 

ازآنچه گفتیم این نکته روشن مى‏ شود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان درصورت زنان خیره نشوند تا بعضى ازآن چنین استفاده کنند که نگاه هاى غیرخیره مجازاست، بلکه منظوراین است که انسان به هنگام نگاه کردن معمولا منطقه وسیعى را زیرنظرمى‏ گیرد، هرگاه زن نامحرمى درحوزه دید اوقرارگرفت چشم را چنان فروگیرد که آن زن ازمنطقه دید اوخارج شود یعنى به اونگاه نکند اما راه و چاه خود را ببیند و اینکه "غض" را به معنى کاهش گفته ‏اند منظورهمین است. دومین دستوردرآیه فوق همان مساله حفظ" فروج" است." فرج" چنان که قبلا هم گفته ‏ایم دراصل به معنى" شکاف" وفاصله میان دو چیزاست، ولى دراین گونه موارد کنایه ازعورت مى ‏باشد وما براى حفظ معنى کنایى آن درفارسى کلمه " دامان" را به جاى آن مى ‏گذاریم.منظوراز" حفظ فرج" به طورى که در روایات وارد شده است پوشانیدن‏ آن ازنگاه کردن دیگران است.

درحدیثى ازامام صادق(ع) مى‏ خوانیم:«کُلُّ آیَة فِى الْقُرآنِ فِیها ذِکْرُالْفُروجِ فَهِىَ مِنَ الزِّنا إلاّ هذِهِ الاْیَةِ فَإنَّها مِنَ النَّظَر؛هرآیه‏ اى که درقرآن سخن ازحفظ فروج مى‏ گوید، منظورحفظ کردن از زنا است جزاین آیه منظوراز آن حفظ کردن از نگاه دیگران است". وازآنجا که گاه به نظرمى‏ رسد که چرا اسلام ازاین کارکه با شهوت وخواست دل بسیارى هماهنگ است نهى کرده، درپایان آیه مى‏ فرماید:" این براى آنها بهتروپاکیزه‏ تراست " (ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ).سپس به‌عنوان اخطاربراى کسانى که نگاه هوس ‏آلود وآگاهانه به زنان نامحرم مى‏ افکنند وگاه آن را غیر اختیارى قلمداد مى‏ کنند مى ‏گوید:" خداوند ازآنچه انجام مى ‏دهید مسلما آگاه است" (إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌبِما یَصْنَعُونَ).درآیه بعد به شرح وظائف زنان دراین زمینه مى‏ پردازد، نخست به وظائفى که مشابه مردان دارند اشاره کرده مى‏ گوید:" وبه زنان با ایمان بگوچشم هاى خودرا فروگیرند (وازنگاه کردن به مردان نامحرم خوددارى کنند) و دامان خود را حفظ نمایند" (وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ).

و به این ترتیب" چشم‏ چرانى"همانگونه که برمردان حرام است بر زنان نیزحرام مى ‏باشد،و پوشانیدن عورت ازنگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیزهمانند مردان واجب است.سپس به مسأله حجاب که از ویژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده «: ۱-" آنها نباید زینت خود را آشکارسازند جزآن مقدار که طبیعتا ظاهراست" (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها).دراینکه منظوراززینتى که زنان باید آن را بپوشانند وهمچنین زینت آشکارى که دراظهارآن مجازند چیست؟ درمیان مفسران سخن بسیاراست.بعضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن) گرفته‏ اند، درحالى که کلمه" زینت" به این معنى کمتراطلاق مى ‏شود. بعضى دیگرآن را به معنى" محل زینت" گرفته‏ اند، زیرا آشکارکردن خود زینت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایى مانعى ندارد، اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینتها است، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان.بعضى دیگرآن را به معنى خود" زینت آلات" گرفته ‏اند منتها درحالى که روى بدن قرارگرفته، وطبیعى است که آشکارکردن چنین زینتى توام با آشکارکردن اندامى است که زینت برآن قرار  دارد.حق این است که ما آیه را بدون پیش داورى وطبق ظاهرآن تفسیرکنیم که ظاهرآن همان معنى سوم است وبنا براین زنان حق ندارند زینت هایى که معمولا پنهانى است آشکارسازند هر چند اندامشان نمایان نشود وبه این ترتیب آشکارکردن لباسهاى زینتى مخصوصى را که در زیرلباس عادى یا چادرمى‏ پوشند مجازنیست، چراکه قرآن ازظاهرساختن چنین زینت هایى نهى کرده است.

در روایات متعددى که ازائمه اهل بیت(ع) نقل شده نیزهمین معنى دیده مى‏ شودکه زینت باطن را به" قلاده" (گردنبند)" دملج" (بازوبند)" خلخال" (پاى برنجن  همان زینتى که زنان عرب در مچ پاها مى‏کردند) تفسیر شده است. وچون در روایات متعدد دیگرى زینت ظاهربه انگشتر و سرمه ومانند آن تفسیرشده مى فهمیم که منظوراز زینت باطن نیزخود زینت هایى است که نهفته و پوشیده است.۲-دومین حکمى که درآیه بیان شده است که:"آنها باید خمارهاى خود را برسینه‏ هاى خود بیفکنند" (وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ).

" خمر" جمع" خمار" (بر وزن حجاب) دراصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چیزى گفته مى‏شود که زنان با آن سر خود را مى ‏پوشانند (روسرى)." جیوب" جمع" جیب" (بروزن غیب) به معنى یقه پیراهن است که ازآن تعبیر به گریبان مى‏ شود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى‏گردد.

ازاین جمله استفاده مى ‏شود که زنان قبل ازنزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ ها یا پشت سرمى ‏افکندند، به طورى که گردن وکمى ازسینه آنها نمایان مى ‏شد، قرآن دستورمى‏ دهد روسرى خود را برگریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد.۳-درسومین حکم مواردى را که زنان مى ‏توانند درآنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى‏ دهد:آنها نباید زینت خود را آشکار سازند (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ)."  

مگر (دردوازده مورد):  1.براى شوهرانشان" (إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ). 

2." یا پدرانشان " (أَوْ آبائِهِنَّ)

۳- " یا پدران شوهرانشان" ( أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ).  

4." یا پسرانشان" (أَوْ أَبْنائِهِنَّ).

۵/" یا پسران همسرانشان" (أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ).

۶/" یا برادرانشان" (أَوْ إِخْوانِهِنَّ).

۷/" یا پسران برادرانشان" (أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ).

۸/" یا پسران خواهرانشان" (أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ).

۹/" یا زنان هم کیششان" (أَوْ نِسائِهِنَّ).

۱۰/" یا بردگانشان" (کنیزانشان) (أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ).

۱۱/"یا پیروان وطفیلیانى که تمایلى به زن ندارند"(افراد سفیه وابلهى که میل جنسى درآنها وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِأُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ).

۱۲/" یا کودکانى که ازعورات زنان (امورجنسى) آگاه نیستند" (أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ).

وبالآخره چهارمین حکم را چنین بیان مى‏ کند:" آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود" (وصداى خلخالى که برپا دارند به گوش رسد) (وَلایَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ).آنها در رعایت عفت و دورى ازامورى که آتش شهوت را دردل مردان شعله‏ ورمى ‏سازد وممکن است منتهى به انحراف ازجاده عفت شود، آنچنان باید دقیق وسخت گیر باشند که حتى از رساندن صداى خلخالى را که در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خود دارى کنند، واین گواه باریک بینى اسلام دراین زمینه است وسرانجام با دعوت عمومى همه مؤمنان اعم ازمرد و زن به بازگشت به سوى خدا آیه را پایان مى‏دهد، مى‏ گوید:" همگى به سوى خدا باز گردید اى مؤمنان!، تا رستگارشوید" (وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).واگردرگذشته کارهاى خلافى دراین زمینه انجام داده ‏اید اکنون که حقایق احکام اسلام براى شما تبیین شد از خطاهاى خود توبه کنید وبراى نجات وفلاح به سوى خدا آئید که رستگارى تنها بردرخانه اواست، وبرسر راه شما لغزشگاه هاى خطرناکى وجود دارد که جزبا لطف او، نجات ممکن نیست، خود را به او بسپارید! درست است که قبل ازنزول این احکام، گناه و عصیان نسبت به این امورمفهومى نداشت،ولى مى‏ دانیم قسمتى ازمسائل مربوط به آلودگیهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبیر مصطلح از" مستقلات عقلیه" است که حکم عقل در آنجا به تنهایى براى ایجاد مسئولیت کافى است.نکته ها: ۱-فلسفه حجاب‏:  بدون شک درعصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى وآزادى جنسى گذارده ‏اند وافراد غربزده، بى بند وبارى زنان را جزئى ازآزادى اومى ‏دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند وگاه افسانه ‏اى است متعلق به زمانهاى گذشته! ولى مفاسد بى حساب ومشکلات و گرفتاریهاى روزافزونى که ازاین آزادیهاى بى قید وشرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.البته درمحیط هاى اسلامى ومذهبى، مخصوصا درمحیط ایران بعد ازانقلاب جمهورى اسلامى، بسیارى ازمسائل حل شده، و به بسیارى ازاین سؤالات عملاً پاسخ کافى وقانع کننده داده شده است، ولى بازاهمیت موضوع ایجاب مى‏کند که این مساله به طور گسترده‏ تر مورد بحث قرار گیرد.

مسأله این است که آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره کشى ازطریق سمع و بصر و لمس (جزآمیزش جنسى) دراختیارهمه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.بحث دراین است که آیا زنان دریک مسابقه بى پایان درنشان دادن اندام خود وتحریک شهوات وهوس هاى آلوده مردان درگیر باشند ویا باید این مسائل ازمحیط اجتماع برچیده شود، وبه محیط خانواده و زندگى زناشویى اختصاص یابد؟! اسلام طرفداربرنامه دوم است وحجاب جزئى ازاین برنامه محسوب مى ‏شود، درحالى که غربیها وغرب‏زده ‏هاى هوس بازطرفدار برنامه اولند!اسلام مى‏ گوید کامیابی هاى جنسى اعم ازآمیزش و لذت‏ گیری هاى سمعى و بصرى ولمسى مخصوص به همسران است و غیرازآن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏ باشد که جمله " ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ" درآیات فوق اشاره به آن است.

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:۱- برهنگى زنان که طبعا پیامدهایى همچون آرایش وعشوه ‏گرى وامثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را دریک حال تحریک دائم قرارمى ‏دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها وایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى وگاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد، مگراعصاب انسان چقدرمى‏ تواند بارهیجان را برخود حمل کند؟ مگرهمه پزشکان روانى نمى ‏گویند هیجان مستمرعامل بیمارى است؟ مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه ‏دارترین غریزه آدمى است و درطول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته ‏اند" هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى‏ کنید مگراینکه پاى زنى درآن درمیان است"!آیا دامن زدن مستمرازریق برهنگى به این غریزه وشعله‏ ورساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏ اى است؟ اسلام مى‏ خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام واعصابى سالم و چشم وگوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه‏ هاى حجاب است.

۲-آمارهاى قطعى ومستند نشان مى‏ دهد که با افزایش برهنگى درجهان طلاق وازهم گسیختگى زندگى زناشویى در دنیا به طورمداوم بالا رفته است، چرا که" هرچه دیده بیند دل کند یاد" و هرچه" دل" دراینجا یعنى هوس هاى سرکش بخواهد به هرقیمتى باشد به دنبال آن مى‏ رود، وبه این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با دیگرى وداع مى‏ گوید.

۳-درمحیطى که حجاب است (وشرائط دیگراسلامى رعایت مى‏شود) دوهمسرتعلق به یکدیگردارند، و احساساتشان وعشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

۴- ولى در" بازارآزاد برهنگى" که عملا زنان به صورت کالاى مشترکى (لا اقل درمرحله غیرآمیزش جنسى) درآمده ‏اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى ‏تواند  داشته باشد و خانواده ‏ها همچون تارعنکبوت به سرعت متلاشى مى‏ شوند و کودکان بى‏سرپرست مى‏ مانند.

۵- گسترش دامنه فحشاء، وافزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى حجابى است که فکر مى ‏کنیم نیازى به ارقام وآمارندارد و دلائل آن مخصوصا درجوامع غربى کاملا نمایان است، آن قدرعیان است که حاجتى به بیان ندارد.

۶- نمى‏ گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى حجابى است، نمى ‏گوئیم استعمارننگین و مسائل سیاسى مخرب درآن مؤثرنیست، بلکه مى ‏گوئیم یکى ازعوامل مؤثرآن مسأله برهنگى و بى حجابى محسوب مى ‏شود.

۷- وبا توجه به اینکه" فحشاء" وازآن بدتر" فرزندان نامشروع" سرچشمه انواع جنایتها درجوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مساله روشن ‏ترمى‏شود.

۸- هنگامى که مى‏شنویم درانگلستان، درهرسال- طبق آمار- پانصد هزارنوزاد نامشروع به دنیا مى‏آید، و هنگامى که مى‏شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس دراین رابطه به مقامات آن کشوراعلام خطر کرده‏اند- نه به خاطرمسائل اخلاقى ومذهبى- بلکه به خاطرخطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده‏ اند، به گونه‏اى که در بسیارى از پرونده‏ هاى جنایى پاى آنها درمیان است، به اهمیت این مساله کاملا پى مى‏بریم، و مى ‏دانیم که مساله گسترش فحشاء حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب وبرنامه‏هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه آفرین است،بنابراین هرچیزکه دامنه فساد جنسى را درجوامع انسانى گسترده‏ترسازد تهدیدى براى امنیت جامعه ‏ها محسوب مى‏ شود، و پى ‏آمدهاى آن هر گونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.

۹- مطالعات دانشمندان تربیتى نیزنشان داده، مدارسى که درآن دختر و پسر با هم درس مى ‏خوانند، و مراکزى که مرد و زن درآن کارمى‏ کنند و بى بند وبارى درآمیزش آنها حکمفرما است، کم کارى، عقب افتادگى، وعدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است.

۱۰- مسأله" ابتذال زن" و" سقوط شخصیت او" دراین میان نیزحائزاهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمارندارد، هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روزتقاضاى آرایش بیشتر و خودنمایى افزون ترازاو دارد، وهنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاقهاى انتظاروعاملى براى جلب جهانگردان وسیاحان ومانند اینها قراربدهند، درچنین جامعه‏ اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى ‏کند، وارزشهاى والاى انسانى اوبه کلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، وتنها افتخاراو جوانى و زیبایى و خود نمائیش مى‏ شود.

۱۱- وبه این ترتیب مبدل به وسیله ‏اى خواهد شد براى اشباع هوس هاى سرکش یک مشت آلوده فریبکارو انسان‏ نماهاى دیوصفت! درچنین جامعه ‏اى چگونه یک زن مى‏ تواند با ویژگی هاى اخلاقیش،علم وآگاهى و دانائیش جلوه کند، وحائزمقام والایى گردد؟! براستى درد آوراست که درکشورهاى غربى، وغرب زده، و در کشور ماقبل ازانقلاب اسلامى، بیشترین اسم وشهرت وآوازه و پول و درآمد وموقعیت براى زنان آلوده و بى بند وبارى بود که به نام" هنرمند وهنرپیشه"، معروف شده بودند، و هرجا قدم مى‏ نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر ودست مى‏ شکستند وقدمشان را خیرمقدم مى ‏دانستند! شکرخدا را که آن بساط برچیده شد، و زن ازصورت ابتذال سابق وموقعیت یک عروسک فرنگى وکالاى بى ارزش درآمد و شخصیت خود را باز یافت، حجاب برخود پوشید اما بى آنکه منزوى شود ودرتمام صحنه‏ هاى مفید وسازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.حجاب چیست و چرا حجاب؟

حال فلسفه حجاب را از جنبه های روانی،خانوادگی،اجتماعی و حفظ ارزشهای زن بررسی کنیم:

۱- آرامش روانینبودن حریم بین زن و مرد آتش شهوت را شعله ور می سازد. وقتی جوانی افراد بدحجاب را مشاهده می‌کند،غریزه جنسی که نیرومندترین غریزه انسان هست درحالت تحریم قرارمی گیره و دراین حالت است که دچار بیماریهای عصبی و روانی می‌گردد. اسلام هم می خواهد همه درآرامش روحی و روانی کامل باشند. و راه را هم نشان داده:

الف- حجاب  ب – عدم چشم چرانی

۲- جلوگیری ازناهنجاریهای اجتماعی: که اگر رعایت نشه موجب گسترش فحشاء، فرزندان نامشروع و غیره خواهد شد

۳-استحکام پیوند خانوادگی: هرچقدربرهنگی افزایش یابد طلاق و ازهم پاشیدگی کانون خانواده بیشتر می‌شود واین چیزی است که آمار نشان می دهد.

۴- حفظ ارزشهای زن: حجاب زن باعث افزایش احترام آنان می‌شودبرعکس بدحجابی واسلام می خواهد ارزشهای زن حفظ شود.این مورد رو می توانید از مردان سوال کنیدآیا حجاب بی اعتنایی به حق ازادی زنان است؟ دراینجا نباید گفت که اسلام زن را اسیر می‌کند بلکه این یک وظیفه ایست که برعهده زن گذاشته شده است. که درآداب ومعاشرت آنرا رعایت کند. آیا برای مردان که اجازه داده نمی شود با پوشش غیرمجاز دراجتماع ظاهر شوند نوعی سلب آزادی است؟*
می‌گویند حجاب باعث حرص و سرکوب کردن غرائزموجب انواع اختلاتهای روانی و روحی می‌شود؟ جواب ازاستاد شهید مطهری:درست است که ناکامی، بالخصوص ناکامی جنسی‏، عوارض وخیم وناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز درحدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است، ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‏کند بلکه برآن می ‏افزاید.

درمورد غریزه جنسی وبرخی غرائزدیگر، برداشتن قیود،عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‏بند و بار می ‏کند. دراین مورد هرچه عرضه بیشتر گردد هوس ومیل به تنوع افزایش می‏ یابد اینکه راسل می‏گوید: ” اگرپخش عکسهای منافی عفت مجازبشود پس ازمدتی مردم خسته خواهند شد ونگاه نخواهند کرد ”، درباره یک عکس‏ بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است، ولی درمورد مطلق بی‏ عفتی ‏ها صادق نیست یعنی ازیک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می‏ شود ولی نه‏ بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش وعطش روحی زبانه می‏ کشد و نوعی دیگر را تقاضا می‏ کند و این تقاضاها هرگزتمام شدنی نیست. خود راسل درکتاب زناشوئی واخلاق اعتراف می‏ کند که عطش روحی درمسائل‏ جنسی غیرازحرارت جسمی است. آنچه با ارضاء تسکین می‏ یابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی. بدین نکته بایدتوجه کرد که آزادی درمسائل جنسی سبب شعله‏ ورشدن‏ شهوات به صورت حرص وآز می ‏گردد، ازنوع حرص وآزهائی که درصاحبان‏ حرم سراهای رومی وایرانی وعرب سراغ داریم. ولی ممنوعیت وحریم، نیروی عشق وتغزل وتخیل را به صورت یک احساس عالی و رقیق و لطیف وانسانی تحریک می ‏کند و رشد می ‏دهد وتنها دراین هنگام است که مبدأ ومنشأ خلق هنرها و ابداع ها وفلسفه ها می ‏گردد.

اینها چون یک طرف قضیه را خوانده‏اند توجه نکرده‏ اند که همانطورکه‏ محدودیت وممنوعیت،غریزه را سرکوب وتولید عقده می ‏کند،رها کردن و تسلیم شدن و درمعرض تحریکات و تهییجات درآوردن آن را دیوانه می‏ سازد، وچون این امکان وجود ندارد که هرخواسته ‏ای برای هرفردی برآورده شود، بلکه امکان ندارد همه خواسته‏ های بی پایان یک فرد برآورده شود غریزه بدترسرکوب می‏ شود وعقده روحی به وجود می‏ آید. به عقیده ما برای آرامش غریزه دوچیزلازم است: یکی ارضاء غریزه درحد حاجت طبیعی، و دیگرجلوگیری از تهییج وتحریک آن. اما اینکه می‏گویند:الانسان حریص علی ما منع منه مطلب صحیحی است ولی‏ نیازمند به توضیح است.انسان به چیزی حرص می‏ ورزد که هم ازآن ممنوع‏ شود وهم به سوی آن تحریک شود، به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی‏ بیدارکنند وآنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود.فروید که طرفدار سرسخت آزادی غریزه جنسی بود، خود متوجه شد که خطا رفته است، لذا پیشنهاد کرد که باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگری منحرف کرد وبه مسائل علمی وهنری نظیرنقاشی وغیره منعطف ساخت‏ وبه اصطلاح طرفدارتصعید شد.

زیرا تجربه وآمارنشان داده بود که با برداشتن قیود اجتماعی، بیماریها و عوارض روانی ناشی از غریزه جنسی‏ بیشتر شده است. چند نکته:

- اسلام مخالف کار کردن زن نیست.   

- چشم چرانی ممنوع ؟ چه زن چه مرد.

-  ملاک در پوشش چادر نیست ولی بهترین نوع پوشش است.   

- اسلام موافق سرکوب نمودن غریزه جنسی نیست.

-  حجاب مانع فعالیتهای اجتماعی نیست. نگاهی به اطراف خود کنیم می فهمیم

- حجاب بیشتر از اینکه امر شخصی باشد اجتماعی وهمه موظف به رعایت قوانین جامعه می باشند

      

                              

                                                                                                               حجت‌الاسلام علی شاکری

                                                                                                       مسئول تبلیغات اسلامی شهرستان فراهان

نامگذاری روزحجاب وعفاف: بیست ویکم تیرماه سالروز قیام مردم مشهد علیه کشف حجاب به‌عنوان روز ملّی عفاف وحجاب نامگذاری شده است. بهمین مناسبت توجه شما عزیزان را به سرمقاله ایی که درهمین رابطه آماده شده است جلب می‌کنم:

مقدمه:اسلام زدایی درکشورهای اسلامی، بویژه درمنطقه خاورمیانه، مهم ترین استراژدی استعماربود وبا به قدرت رسیدن رضا خان به طرزپیچیده و زمان بندی شده ای درایران به مرحله نیزبه اجرا درآمد. دولت های استعماری با هدف تسلط بر کشورهای دنیا وغارت ثروت های آن سرزمین ها طرح ها وبرنامه های متعددی را پیاده نمودند، البته درجاهایی که نتوانستند به راحتی خواسته های استعماری خود دست یابند راه های دیگر را امتحان می کردند.۸۱سال پیش رضاخان ودولت استبدادی او بهترین وسیله برای تحقق خواسته های دول
استعماری و به خصوص انگلیس شناخته شد. شروع این نوکری با مساله کشف حجاب آغازگردید.

کشف حجاب توطئه دشمنان اسلام:البته کشف حجاب یکی ازپلیدترین توطئه‌های دشمنان اسلام درتاریخ معاصرایران می باشد. رضا‌خان که با طرح کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و با حمایت و هدایت انگلیسی‌ها بر سرکارآمد،برای اثبات نوکری خود به آنها درصدد اجرای تزاسلام‌ زدائی و جایگزینی ارزش‌های لیبرالیستی درجامعه آن روز برآمد. کشف حجاب از مهم ترین جلوه های این طرح بود.

علت قیام مسجد گوهرشاد: دستور رضا شاه مبنی براینکه تمام زنان و دختران باید بدون چادردرکوچه و خیابان حاضرشوند مورد مخالفت اکثریت مردم وبه خصوص علما وروحانیون آن روز واقع شد تا جایی که چندین روحانی به خاطر مخالفت با دستورشاه بازداشت شده و مورد ضرب شتم قرارگرفتند.اوج مخالفت ها باسفرآیت الله قمی به شهرتهران برای جلوگیری ازمسأله کشف حجاب رقم خورد. مردم مشهد نیز در اعتراض به مسأله کشف حجاب وبه حمایت ازآیت الله قمی درمسجد گوهرشاد حرم رضوی تحصن کردند که با حمله وحشیانه دژخیمان رژیم پهلوی روبروشدند. دراین حمله وحشیانه چند هزار(دو هزار) مرد وزن مسلمان که تنها خواستار حفظ حجاب و دین خود بودند. در محاصره مزدوران شاه به خاک وخون کشیده شدند.

حجاب یعنی چه؟ حجاب دراسلام یعنی پوشش کامل بدن بجزگردی صورت ودستها،حجاب یعنی ظاهر نساختن زینت های پنهانی بنابراین آشکارنمودن لباس های زینتی مخصوص که در زیرلباس های عادی یا چادر پوشیده می‌شود مقبول نیست. حجاب یعنی پوشش بگونه ای نباشد که موجب جلب توجه و تحریک گردد لذا اگرکسی چادرهم پوشیده باشد ولی نوع رنگ آن بگونه ای باشد که موجب جلب توجه و تحریگ گردد جایز نیست.

حجاب وعفت: دراصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.

تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب وعفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری درحجاب مربوط به ظاهراست، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیرظاهر برباطن و تأثیرباطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب وپوشش ظاهری وعفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است. 

بدین ترتیب که هرچه حجاب وپوشش ظاهری بیش‌تر و بهترباشد، این نوع حجاب درتقویت و پرورش روحیه‌ باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هرچه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر درمواجهه با نامحرم می‎گردد.

درمسأله حجاب علاوه برپوشش مسائلی چون آرایش ونوع رفتاروگفتارنیزمد نظراست.  بطورکلی اگر بخواهیم بگوئیم حداقل حجاب یعنی اینکه بی‌حجابی نباید به گونه‌ای باشد که مفسده ‌‌انگیز باشد.

اینکه درپوشش ملاک چادراست یا نه باید گفت سفارش چادر بدین خاطراست که بطور کامل اندام زن را می پوشاند چادر بهترین نوع پوشش است. و الا اگربا پوشش های دیگری نیز بتوان حجاب را رعایت نمود اشکالی ندارد.

چرا حجاب؟ حجاب دراسلام از یک مسأله کلی‏ تر واساسی ‏تری ریشه می‏ گیرد وآن اینست‏ که اسلام می‏ خواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی وچه نوع دیگر به‏ محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد،اجتماع منحصراً برای کار وفعالیت باشد. برخلاف سیستم غربی عصرحاضرکه کار و فعالیت‏ را با لذت جوئی های جنسی به هم می‏ آمیز دل، اسلام می‏خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.

فلسفه حجاب از دیدگاه قرآن

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌبِما یَصْنَعُونَ (*) وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَمِنْها
وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْآبائِهِنَّ أَوْآباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْأَبْنائِهِنَّ أَوْأَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْإِخْوانِهِنَّ أَوْبَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْبَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْنِسائِهِنَّ أَوْما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِالتَّابِعِینَ غَیْرِأُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَلایَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُواإِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ ترجمه: به مؤمنان بگوچشمهاى خود را (ازنگاه به نامحرمان) فروگیرند، و فروج خود را حفظ کنند،این براى آنها پاکیزه ‏تراست، خداوند ازآنچه انجام مى‏ دهید آگاه است وبه زنان با
ایمان بگوچشم هاى خود را (ازنگاه هوس‏ آلود) فروگیرند، ودامان خویش را حفظ کنند، وزینت خود را جزآن مقدارکه ظاهراست آشکار ننمایند، و(اطراف) روسرى‏ هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن وسینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکارنسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم کیششان یا بردگانشان (کنیزانشان) یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند یا کودکانى که از امورجنسى مربوط به زنان آگاه نیستند، آنها هنگام راه رفتن پاى‏ هاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود. (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.

شأن نزول: آیات ۳۰ تا ۳۱ سوره نور: درکتاب اصول کافى درشأن نزول نخستین آیه ازآیات فوق ازامام باقر (ع) چنین نقل شده است که جوانى ازانصار درمسیر خود با زنى روبرو شد- و درآن روز زنان مقنعه خود را درپشت گوشها قرار مى ‏دادند- (وطبعا گردن ومقدارى ازسینه آنها نمایان مى‏ شد) چهره آن زن نظرآن جوان را به خود جلب کرد وچشم خود را به او دوخت هنگامى که زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى ‏کرد درحالى که راه خود را ادامه مى‏ داد تا اینکه وارد کوچه تنگى شد و بازهم چنان به پشت سرخود نگاه مى ‏کرد ناگهان صورتش به دیوارخورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه ‏اى که دردیواربود صورتش را شکافت!هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد ودید خون از صورتش جارى است و به لباس وسینه‏ اش ریخته ! (سخت ناراحت شد)با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبرمى‏ روم واین ماجرا را بازگو مى ‏کنم، هنگامى که چشم رسول خدا(ص) به او افتاد فرمود چه شده است؟ وجوان ماجرا را نقل کرد، دراین هنگام جبرئیل، پیک وحى خدا نازل شد و آیه فوق را آورد (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ... )

 تفسیر: مبارزه با چشم ‏چرانى و ترک حجاب‏

سوره نوردرحقیقت سوره عفت وپاکدامنى و پاکسازى ازانحرافات جنسى است وآیات مورد بحث( نور/ آیات ۳۰ تا ۳۱) که احکام نگاه کردن وچشم ‏چرانى وحجاب را بیان مى‏دارد نیز کاملا به این امر مربوط است و نیز ارتباط این بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر کسى مخفى نیست.

نخست مى‏ گوید:" به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (ازنگاه کردن به زنان نامحرم وآنچه نظرافکندن برآن حرام است) فرو گیرند، و دامان خود را حفظ کنند" (قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ).

" یغضوا" ازماده" غض" (بر وزن خز) دراصل به معنى کم کردن و نقصان است و دربسیارى ازموارد در کوتاه کردن صدا یا کم کردن نگاه گفته مى‏ شود، بنابراین آیه نمى‏گوید مؤمنان باید چشمهاشان را فرو بندند، بلکه مى‏ گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، واین تعبیر لطیفى است به این منظورکه اگرانسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى‏ شود
بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى اوممکن نیست، اما اگرنگاه را ازصورت‏ واندام او برگیرد وچشم خود را پائین اندازد گویى ازنگاه خویش کاسته است وآن صحنه ‏اى را که ممنوع است ازمنطقه دید خود به کلى حذف کرده.

قابل توجه اینکه قرآن نمى‏ گوید ازچه چیزچشمان خود را فروگیرند (وبه اصطلاح متعلق آن فعل را حذف کرده) تا دلیل برعموم باشد، یعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگیرند. اما با توجه به سیاق آیات مخصوصا آیه بعد که سخن ازمسأله حجاب به میان آمده به خوبى روشن مى‏ شود که منظورنگاه نکردن به زنان نامحرم است، شأن نزولى را که در بالا آوردیم نیزاین مطلب را تأیید مى ‏کند. 

ازآنچه گفتیم این نکته روشن مى‏ شود که مفهوم آیه فوق این نیست که مردان درصورت زنان خیره نشوند تا بعضى ازآن چنین استفاده کنند که نگاه هاى غیرخیره مجازاست، بلکه منظوراین است که انسان به هنگام نگاه کردن معمولا منطقه وسیعى را زیرنظرمى‏ گیرد، هرگاه زن نامحرمى درحوزه دید اوقرارگرفت چشم را چنان فروگیرد که آن زن ازمنطقه دید اوخارج شود یعنى به اونگاه نکند اما راه و چاه خود را ببیند و اینکه "غض" را به معنى کاهش گفته ‏اند منظورهمین است.

دومین دستوردرآیه فوق همان مساله حفظ" فروج" است." فرج" چنان که قبلا هم گفته ‏ایم دراصل به معنى" شکاف" وفاصله میان دو چیزاست، ولى دراین گونه موارد کنایه ازعورت مى ‏باشد وما براى حفظ معنى کنایى آن درفارسى کلمه " دامان" را به جاى آن مى ‏گذاریم.

منظوراز" حفظ فرج" به طورى که در روایات وارد شده است پوشانیدن‏ آن ازنگاه کردن دیگران است.

 درحدیثى ازامام صادق(ع) مى‏ خوانیم:«کُلُّ آیَة فِى الْقُرآنِ فِیها ذِکْرُالْفُروجِ فَهِىَ مِنَ الزِّنا إلاّ هذِهِ الاْیَةِ فَإنَّها مِنَ النَّظَر؛هرآیه‏ اى که درقرآن سخن ازحفظ فروج مى‏ گوید، منظورحفظ کردن از زنا است جزاین آیه منظوراز آن حفظ کردن از نگاه دیگران است". 

وازآنجا که گاه به نظرمى‏ رسد که چرا اسلام ازاین کارکه با شهوت وخواست دل بسیارى هماهنگ است نهى کرده، درپایان آیه مى‏ فرماید:" این براى آنها بهتروپاکیزه‏ تراست " (ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ).

سپس به‌عنوان اخطاربراى کسانى که نگاه هوس ‏آلود وآگاهانه به زنان نامحرم مى‏ افکنند وگاه آن را غیر اختیارى قلمداد مى‏ کنند مى ‏گوید:" خداوند ازآنچه انجام مى ‏دهید مسلما آگاه است" (إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌبِما یَصْنَعُونَ).

درآیه بعد به شرح وظائف زنان دراین زمینه مى‏ پردازد، نخست به وظائفى که مشابه مردان دارند اشاره کرده مى‏ گوید:" وبه زنان با ایمان بگوچشم هاى خودرا فروگیرند (وازنگاه کردن به مردان نامحرم خوددارى کنند) و دامان خود را حفظ نمایند" (وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ).

و به این ترتیب" چشم‏ چرانى"همانگونه که برمردان حرام است بر زنان نیزحرام مى ‏باشد،و پوشانیدن عورت ازنگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیزهمانند مردان واجب است.

سپس به مسأله حجاب که از ویژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده «: ۱-" آنها نباید زینت خود را آشکارسازند جزآن مقدار که طبیعتا ظاهراست" (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها).

دراینکه منظوراززینتى که زنان باید آن را بپوشانند وهمچنین زینت آشکارى که دراظهارآن مجازند چیست؟ درمیان مفسران سخن بسیاراست.

بعضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن) گرفته‏ اند، درحالى که کلمه" زینت" به این معنى کمتراطلاق مى ‏شود. بعضى دیگرآن را به معنى" محل زینت" گرفته‏ اند، زیرا آشکارکردن خود زینت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایى مانعى ندارد، اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینتها است، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان.

بعضى دیگرآن را به معنى خود" زینت آلات" گرفته ‏اند منتها درحالى که روى بدن قرارگرفته، وطبیعى است که آشکارکردن چنین زینتى توام با آشکارکردن اندامى است که زینت برآن قرار دارد.

حق این است که ما آیه را بدون پیش داورى وطبق ظاهرآن تفسیرکنیم که ظاهرآن همان معنى سوم است وبنا براین زنان حق ندارند زینت هایى که معمولا پنهانى است آشکارسازند هر چند اندامشان نمایان نشود وبه این ترتیب آشکارکردن لباسهاى زینتى مخصوصى را که در زیرلباس عادى یا چادرمى‏ پوشند مجازنیست، چراکه قرآن ازظاهرساختن چنین زینت هایى نهى کرده است.

در روایات متعددى که ازائمه اهل بیت(ع) نقل شده نیزهمین معنى دیده مى‏ شودکه زینت باطن را به" قلاده" (گردنبند)" دملج" (بازوبند)" خلخال" (پاى برنجن همان زینتى که زنان عرب در مچ پاها مى‏کردند) تفسیر شده است. 

وچون در روایات متعدد دیگرى زینت ظاهربه انگشتر و سرمه ومانند آن تفسیرشده مى ‏فهمیم که منظوراز زینت باطن نیزخود زینت هایى است که نهفته و پوشیده است.

۲-دومین حکمى که درآیه بیان شده است که:"آنها باید خمارهاى خود را برسینه‏ هاى خود بیفکنند" (وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ). " خمر" جمع" خمار" (بر وزن حجاب) دراصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چیزى گفته مى‏شود که زنان با آن سر خود را مى ‏پوشانند (روسرى).

" جیوب" جمع" جیب" (بروزن غیب) به معنى یقه پیراهن است که ازآن تعبیر به گریبان مى‏ شود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى‏گردد.

ازاین جمله استفاده مى ‏شود که زنان قبل ازنزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ ها یا پشت سرمى ‏افکندند، به طورى که گردن وکمى ازسینه آنها نمایان مى ‏شد، قرآن دستورمى‏ دهد روسرى خود را برگریبان خود بیفکنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد.

۳-درسومین حکم مواردى را که زنان مى ‏توانند درآنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى‏ دهد:آنها نباید زینت خود را آشکار سازند (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ)."  مگر (دردوازده مورد):  1.براى شوهرانشان" (إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ).  2." یا پدرانشان " (أَوْ آبائِهِنَّ)

۳- " یا پدران شوهرانشان" ( أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ).      4." یا پسرانشان" (أَوْ أَبْنائِهِنَّ(.

۵/" یا پسران همسرانشان" (أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ).        6." یا برادرانشان" (أَوْ إِخْوانِهِنَّ).

۷/" یا پسران برادرانشان" (أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ).       8." یا پسران خواهرانشان" (أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ).

۹/" یا زنان هم کیششان" (أَوْ نِسائِهِنَّ).     10." یا بردگانشان" (کنیزانشان) (أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ).

۱۱/" یا پیروان وطفیلیانى که تمایلى به زن ندارند"(افراد سفیه وابلهى که میل جنسى درآنها وجود ندارد) (أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِأُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ).

۱۲/" یا کودکانى که ازعورات زنان (امورجنسى) آگاه نیستند" (أَوِالطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ).

۴- وبالآخره چهارمین حکم را چنین بیان مى‏ کند:" آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود" (وصداى خلخالى که برپا دارند به گوش رسد) (وَلایَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ).آنها در رعایت عفت و دورى ازامورى که آتش شهوت را دردل مردان شعله‏ ورمى ‏سازد وممکن است منتهى به انحراف ازجاده عفت شود، آنچنان باید دقیق وسخت گیر باشند که حتى از رساندن صداى خلخالى را که در پاى دارند به گوش مردان بیگانه خود دارى کنند، واین گواه باریک بینى اسلام دراین زمینه است وسرانجام با دعوت عمومى همه مؤمنان اعم ازمرد و زن به بازگشت به سوى خدا آیه را پایان مى‏دهد، مى‏ گوید:" همگى به سوى خدا باز گردید اى مؤمنان!، تا رستگارشوید" (وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).

واگردرگذشته کارهاى خلافى دراین زمینه انجام داده ‏اید اکنون که حقایق احکام اسلام براى شما تبیین شد از خطاهاى خود توبه کنید وبراى نجات وفلاح به سوى خدا آئید که رستگارى تنها بردرخانه اواست، وبرسر راه شما لغزشگاه هاى خطرناکى وجود دارد که جزبا لطف او، نجات ممکن نیست، خود را به او بسپارید! درست است که قبل ازنزول این احکام، گناه و عصیان نسبت به این امورمفهومى نداشت،ولى مى‏ دانیم قسمتى ازمسائل مربوط به آلودگیهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبیر مصطلح از" مستقلات عقلیه" است که حکم عقل در
آنجا به تنهایى براى ایجاد مسئولیت کافى است.

نکته ها: ۱-فلسفه حجاب‏:  بدون شک درعصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى وآزادى جنسى گذارده ‏اند وافراد غربزده، بى بند وبارى زنان را جزئى ازآزادى اومى ‏دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند وگاه افسانه ‏اى است متعلق به زمانهاى گذشته! ولى مفاسد بى حساب ومشکلات و گرفتاریهاى روزافزونى که ازاین آزادیهاى بى قید وشرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.البته درمحیط هاى اسلامى ومذهبى، مخصوصا درمحیط ایران بعد ازانقلاب جمهورى اسلامى، بسیارى ازمسائل حل شده، و به بسیارى ازاین سؤالات عملاً پاسخ کافى وقانع کننده داده شده است، ولى بازاهمیت موضوع ایجاب مى‏کند که این مساله به طور گسترده‏ تر مورد بحث قرار گیرد.

مسأله این است که آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره کشى ازطریق سمع و بصر و لمس (جزآمیزش جنسى) دراختیارهمه مردان باشند و یا باید این امورمخصوص همسرانشان گردد.

بحث دراین است که آیا زنان دریک مسابقه بى پایان درنشان دادن اندام خود وتحریک شهوات وهوس هاى آلوده مردان درگیرباشند ویا باید این مسائل ازمحیط اجتماع برچیده شود، وبه محیط خانواده و زندگى زناشویى اختصاص یابد؟! اسلام طرفداربرنامه دوم است وحجاب جزئى ازاین برنامه محسوب مى ‏شود، درحالى که غربیها وغرب‏زده ‏هاى هوس بازطرفدار برنامه اولند!اسلام مى‏ گوید کامیابی هاى جنسى اعم ازآمیزش و لذت‏ گیری هاى سمعى و بصرى ولمسى مخصوص به همسران است و غیرازآن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏ باشد که جمله " ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ" درآیات فوق اشاره به آن است.

 

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:۱- برهنگى زنان که طبعا پیامدهایى همچون آرایش وعشوه ‏گرى وامثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را دریک حال تحریک دائم قرارمى ‏دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها وایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى وگاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد، مگراعصاب انسان چقدرمى‏ تواند بارهیجان را برخود حمل کند؟ مگرهمه پزشکان روانى نمى ‏گویند هیجان مستمرعامل بیمارى است؟ مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه ‏دارترین غریزه آدمى است و درطول
 تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که  گفته ‏اند" هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى‏ کنید مگراینکه پاى زنى درآن درمیان است"!آیا دامن زدن مستمرازریق برهنگى به این غریزه وشعله‏ ورساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏ اى است؟ اسلام مى‏ خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام واعصابى سالم و چشم وگوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه‏ هاى حجاب است.

۲- آمارهاى قطعى ومستند نشان مى‏ دهد که با افزایش برهنگى درجهان طلاق وازهم گسیختگى زندگى زناشویى در دنیا به طورمداوم بالا رفته است، چرا که" هرچه دیده بیند دل کند یاد" و هرچه" دل" دراینجا یعنى هوس هاى سرکش بخواهد به هرقیمتى باشد به دنبال آن مى‏ رود، وبه این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با دیگرى وداع مى‏ گوید.

۳- درمحیطى که حجاب است (وشرائط دیگراسلامى رعایت مى‏شود) دوهمسرتعلق به یکدیگردارند، و احساساتشان وعشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

۴- ولى در" بازارآزاد برهنگى" که عملا زنان به صورت کالاى مشترکى (لا اقل درمرحله غیرآمیزش جنسى) درآمده ‏اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى ‏تواند داشته باشد و خانواده ‏ها همچون تارعنکبوت به سرعت متلاشى مى‏ شوند و کودکان بى‏سرپرست مى‏ مانند.

۵- گسترش دامنه فحشاء، وافزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى حجابى است که فکر مى ‏کنیم نیازى به ارقام وآمارندارد و دلائل آن مخصوصا درجوامع غربى کاملا نمایان است، آن قدرعیان است که حاجتى به بیان ندارد.

۶- نمى‏ گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى حجابى است، نمى ‏گوئیم استعمارننگین و مسائل سیاسى مخرب درآن مؤثرنیست، بلکه مى ‏گوئیم یکى ازعوامل مؤثرآن مسأله برهنگى و بى حجابى محسوب مى ‏شود.

۷- وبا توجه به اینکه" فحشاء" وازآن بدتر" فرزندان نامشروع" سرچشمه انواع جنایتها درجوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مساله روشن ‏ترمى‏شود.

۸- هنگامى که مى‏شنویم درانگلستان، درهرسال- طبق آمار- پانصد هزارنوزاد نامشروع به دنیا مى‏آید، و هنگامى که مى‏شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس دراین رابطه به مقامات آن کشوراعلام خطر کرده‏اند- نه به خاطرمسائل اخلاقى ومذهبى- بلکه به خاطرخطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده‏ اند، به گونه‏اى که در بسیارى از پرونده‏ هاى جنایى پاى آنها درمیان است، به اهمیت این مساله کاملا پى مى‏بریم، و مى ‏دانیم که مساله گسترش فحشاء حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب وبرنامه‏هاى اخلاقى قائل
نیستند فاجعه آفرین است،بنابراین هرچیزکه دامنه فساد جنسى را درجوامع انسانى گسترده‏ترسازد تهدیدى براى امنیت جامعه ‏ها محسوب مى‏ شود، و پى ‏آمدهاى آن هر گونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.

۹- مطالعات دانشمندان تربیتى نیزنشان داده، مدارسى که درآن دختر و پسر با هم درس مى ‏خوانند، ومراکزى که مرد و زن درآن کارمى‏ کنند و بى بند وبارى درآمیزش آنها حکمفرما است، کم کارى، عقب افتادگى، وعدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است.

۱۰- مسأله" ابتذال زن" و" سقوط شخصیت او" دراین میان نیزحائزاهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمارندارد، هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روزتقاضاى آرایش بیشتر و خودنمایى افزون ترازاو دارد، وهنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکوراطاقهاى انتظاروعاملى براى جلب جهانگردان وسیاحان ومانند اینها قراربدهند، درچنین جامعه‏ اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى ‏کند، وارزشهاى والاى انسانى اوبه کلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، وتنها افتخاراو جوانى و زیبایى و خود نمائیش مى‏ شود.

۱۱- وبه این ترتیب مبدل به وسیله ‏اى خواهد شد براى اشباع هوس هاى سرکش یک مشت آلوده فریبکارو انسان‏ نماهاى دیوصفت! درچنین جامعه ‏اى چگونه یک زن مى‏ تواند با ویژگی هاى اخلاقیش،علم وآگاهى و دانائیش جلوه کند، وحائزمقام والایى گردد؟! براستى درد آوراست که درکشورهاى غربى، وغرب زده، و در کشورماقبل ازانقلاب اسلامى، بیشترین اسم وشهرت وآوازه و پول و درآمد وموقعیت براى زنان آلوده و بى بند وبارى بود که به نام" هنرمند وهنرپیشه"، معروف شده بودند، و هرجا قدم مى‏ نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر ودست مى‏ شکستند وقدمشان را خیرمقدم مى ‏دانستند! شکرخدا را که آن بساط برچیده شد، و زن ازصورت ابتذال سابق وموقعیت یک عروسک فرنگى وکالاى بى ارزش درآمد و شخصیت خود را باز یافت، حجاب برخود پوشید اما بى آنکه منزوى شود ودرتمام صحنه‏ هاى مفید وسازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.

حجاب چیست و چرا حجاب ؟حال فلسفه حجاب را از جنبه های روانی،خانوادگی،اجتماعی و حفظ ارزشهای زن بررسی کنیم: ۱- آرامش روانی

نبودن حریم بین زن و مرد آتش شهوت را شعله ور می سازد. وقتی جوانی افراد بدحجاب را مشاهده می‌کند،غریزه جنسی که نیرومندترین غریزه انسان هست درحالت تحریم قرارمی گیره و دراین حالت است که دچار بیماریهای عصبی و روانی می‌گردد. اسلام هم می خواهد همه درآرامش روحی و روانی کامل باشند. و راه را هم نشان داده:

الف- حجاب                           ب – عدم چشم چرانی

۲- جلوگیری ازناهنجاریهای اجتماعی: که اگر رعایت نشه موجب گسترش فحشاء، فرزندان نامشروع و غیره خواهد شد

۳- استحکام پیوند خانوادگی: هرچقدربرهنگی افزایش یابد طلاق و ازهم پاشیدگی کانون خانواده بیشتر می‌شود واین چیزی است که آمار نشان می دهد.

۴- حفظ ارزشهای زن: حجاب زن باعث افزایش احترام آنان می‌شودبرعکس بدحجابی  واسلام می خواهد ارزشهای زن حفظ شود.این مورد رو می توانید از مردان سوال کنید

آیا حجاب بی اعتنایی به حق ازادی زنان است؟ دراینجا نباید گفت که اسلام زن را اسیر می‌کند بلکه این یک وظیفه ایست که برعهده زن گذاشته شده است. که درآداب ومعاشرت آنرا رعایت کند. آیا برای مردان که اجازه داده نمی شود با پوشش غیرمجاز دراجتماع ظاهر شوند نوعی سلب آزادی است؟

* می‌گویند حجاب باعث حرص و سرکوب کردن غرائزموجب انواع اختلاتهای روانی و روحی می‌شود؟ جواب ازاستاد شهید مطهری:درست است که ناکامی، بالخصوص ناکامی جنسی‏، عوارض وخیم وناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز درحدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است، ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی‏کند بلکه برآن می ‏افزاید. درمورد غریزه جنسی وبرخی غرائزدیگر، برداشتن قیود،عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ میراند ولی طبیعت را هرزه و بی‏بند و بار می ‏کند. دراین مورد هرچه عرضه بیشتر گردد هوس ومیل به تنوع افزایش می‏ یابد

 اینکه راسل می‏گوید: ” اگرپخش عکسهای منافی عفت مجازبشود پس ازمدتی مردم خسته خواهند شد ونگاه نخواهند کرد ”، درباره یک عکس‏ بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص صادق است، ولی درمورد مطلق بی‏ عفتی ‏ها صادق نیست یعنی ازیک نوع خاص بی عفتی خستگی پیدا می‏ شود ولی نه‏ بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود بلکه بدین معنی که آتش وعطش روحی زبانه می‏ کشد و نوعی دیگر را تقاضا می‏ کندواین تقاضاها هرگزتمام شدنی نیست. خود راسل درکتاب زناشوئی واخلاق اعتراف می‏ کند که عطش روحی درمسائل‏ جنسی غیرازحرارت جسمی است.
آنچه با ارضاء تسکین می‏ یابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی. بدین نکته بایدتوجه کرد که آزادی درمسائل جنسی سبب شعله‏ ورشدن‏ شهوات به صورت حرص وآز می ‏گردد، ازنوع حرص وآزهائی که درصاحبان‏ حرم سراهای رومی وایرانی وعرب سراغ داریم. ولی ممنوعیت وحریم، نیروی عشق وتغزل وتخیل را به صورت یک احساس عالی و رقیق و لطیف وانسانی تحریک می ‏کند و رشد می ‏دهد وتنها دراین هنگام است که مبدأ ومنشأ خلق هنرها و ابداع ها وفلسفه ‏ها می ‏گردد. اینها چون یک طرف قضیه را خوانده‏اند توجه نکرده‏ اند که همانطورکه‏ محدودیت وممنوعیت،غریزه را سرکوب وتولید عقده می ‏کند،رها کردن و تسلیم شدن و درمعرض تحریکات و تهییجات درآوردن آن را دیوانه می‏ سازد، وچون این امکان
وجود ندارد که هرخواسته ‏ای برای هرفردی برآورده شود، بلکه امکان ندارد همه خواسته‏ های بی پایان یک فرد برآورده شود غریزه بدترسرکوب می‏ شود وعقده روحی به وجود می‏ آید. به عقیده ما برای آرامش غریزه دوچیزلازم است: یکی ارضاء غریزه درحد حاجت طبیعی، و دیگرجلوگیری از تهییج وتحریک آن. اما اینکه می‏گویند:الانسان حریص علی ما منع منه مطلب صحیحی است ولی‏ نیازمند به توضیح است.انسان به چیزی حرص می‏ ورزد که هم ازآن ممنوع‏ شود وهم به سوی آن تحریک شود، به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی‏ بیدارکنند وآنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود.

فروید که طرفدار سرسخت آزادی غریزه جنسی بود، خود متوجه شد که خطا رفته است، لذا پیشنهاد کرد که باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگری منحرف کرد وبه مسائل علمی وهنری نظیرنقاشی وغیره منعطف ساخت‏ وبه اصطلاح طرفدارتصعید شد. زیرا تجربه وآمارنشان داده بود که با برداشتن قیود اجتماعی، بیماریها و عوارض روانی ناشی از غریزه جنسی‏ بیشتر شده است.

 چند نکته:  - اسلام مخالف کار کردن زن نیست.       - چشم چرانی ممنوع ؟ چه زن چه مرد.

-  ملاک در پوشش چادر نیست ولی بهترین نوع پوشش است.

      - اسلام موافق سرکوب نمودن غریزه جنسی نیست.

-  حجاب مانع فعالیتهای اجتماعی نیست. نگاهی به اطراف خود کنیم می فهمیم

- حجاب بیشتر از اینکه امر شخصی باشد اجتماعی وهمه موظف به رعایت قوانین جامعه می باشند

منابع: تفسیرنمونه – فلسفه حجاب استاد شهید مطهری

گردآورنده: حجت‌الاسلام علی شاکری، مسئول تبلیغات اسلامی شهرستان فراهان

آیا چهارشنبه سوری ازدیدگاه عقل و شرع امر پذیرفته شده ای است ؟؟؟؟؟

 

شهید مرتضی مطهری(ره) دراین باره می فرماید:«قرآن منشأهايي براي فكرهاي بي ريشه كه آنها را به درختان بي ريشه تشبيه مي كند ذكر مي كند. يكي از آنها تقليد است. البته قرآن با كلمه تقليد مطلب را بيان نكرده است. با تعبير ديگر بيان كرده است. تعبير قرآن تبعيت كوركورانه از گذشتگان، از پدران، مادران، آباء و اجداد است. اين هم از موضوعاتي است كه قرآن روي آن زياد تكيه كرده است و آن را منشأ لغزش و خطاي بشر مي داند و سخت انتقاد مي كند. مثلا مي گويد: آنها چنين       مي گويند: « إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ » اينها مي گويند: ما پدران خود را بر يك طريقه اي يافته ايم و ما هم همان طريقه پدران خودمان را مي گيريم و مي رويم. به تعبير امروز: سُنّت گرايي؛ حالا اين تعبير درست است يا غلط و بهتر از اين هم مي توانستيم تعبير پيدا كنيم. به هر حال اين كلمه امروز رايج شده است. قرآن سنت گرايي را محكوم مي كند اما اشتباه نشود! ضد سنت گرايي را هم قرآن محكوم مي كند. هر دو را محكوم مي كند. چطور؟ قرآن فقط عقل گرايي و منطق گرايي را تأييد مي كند. قرآن مي گويد: هر امر به اصطلاح قديمي و هر سنت قديمي را به دليل آن كه گذشتگان ما چنين      مي كرده اند، نياكان ما اين چنين بوده اند و ما بايد راه نياكان خودمان را برويم، انجام دادن، محكوم است، چرا؟ مي گويد ممكن است نياكانتان اشتباه كرده باشند، ممكن است نياكانتان عقل و شعور نداشته باشند. آن كه دليل نمي شود. نياكان ما در گذشته چنين مي كرده اند، ما هم چنين مي كنيم! چهارشنبه آخر اسفند مي شود، بسياري از خانواده ها (كه بايد بگوييم: خانواده هاي نادان) آتشي و هيزمي روشن مي كنند، بعد آدم هاي سر و مر و گنده از روي آتش مي پرند: اي آتش زردي من از تو، سرخي تو از من! اين چقدر حماقت است كه مي پرسيم چرا چنين   مي كنيد؟ مي گويند: اين سُنّتي است ميان ما مردم، از قديم پدران ما چنين مي كرده اند. قرآن مي گويد:« أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً»اگر هم پدران گذشته تان چنين كاري    مي كردند شما وقتي مي بينيد يك كار احمقانه است و دليل حماقت پدران شماست رويش را بپوشانيد. چرا اين سند حماقت را سال به سال تجديد مي كنيد؟ اين فقط يك سند حماقت است كه كوشش مي كنيد اين سند حماقت را هميشه زنده نگه داريد، ماييم كه چنين پدر و مادرهاي احمقي داشته ايم: « أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً ».(منبع : شهيد مطهري، نشريه نصيحت ، 490 )

آيت الله مكارم شيرازي نیز دراین رابطه می فرمایند:متأسفانه در چنين روزي (چهارشنبه سوری) شاهد انجام برخي از حركات ناشايست از سوي قشر جوان هستيم و مسئولان و نهادهاي ذيربط بايد از انجام چنين حركاتي جلوگيري كنند. چهارشنبه سوري يك مراسم خرافي بر گرفته از آيين غلط گذشتگان است و در فرهنگ اسلامي هيچ جايگاهي ندارد. پيامبر گرامي اسلام (ص)در بدو آغاز رسالت خود با برخي از سُنّت‌هاي اعراب جاهلي مخالفت كردند و ما نيز بايد با سُنّت غلط چهارشنبه سوري مقابله كرده و آن را حذف كنيم. دین مبین اسلام داراي سُنّت‌ها و آيين‌هاي بسيار خوبي است كه اين آيين‌ها بايد جايگزين آيين غلط چهارشنبه سوري شود. در ايام نوروز كه از اعياد باستاني است، بايد سُنّت‌هايي همچون ديد و بازديد، صله رحم، كمك به ديگران و … ترويج شود و ما نبايد تسليم سُنّت‌هاي خرافي گذشتگان شويم. خرید و فروش، حمل و نقل مواد محترقه كه به منجر به ايجاد حادثه و مصدوم شدن ديگران مي‌شود جايز نبوده و منفعت حاصل از آن نيز حرام است.

از سوی دیگر:اين مراسم خرافی و بی پایه و اساس همه ساله باعث هدر رفتن سرمايه هاي انساني و اقتصادي زيادي شده ، نظم و امنيت عمومي را براي شهروندان مختل و خانواده هاي بي شماري را در آغاز سال نو اندوهگين و داغدار مي نمايد ؛ سُنّتي كاملا غلط و خرافي است كه از هيچ گونه پشتوانه منطقي و عقلي صحيحي برخوردار نمي باشد . متأسفانه برخي ناآگاهانه يا آگاهانه به اسم ترويج و پاسداشت ميراث ها و سنت هاي باستاني ، فرهنگ هاي جاهلي كه هيچ گونه جنبه مثبتي در آن وجود ندارد را در بين جوانان گسترش داده و در پشت اين موضوع در صدد ضربه زدن به هويت اسلامي جامعه مي باشند. علي رغم اقدامات تبليغي كه در رسانه ها و توسط نيروهاي انتظامي براي كاهش خسارات ناشي از اين سنت جاهلي در نظر گرفته شده است ؛ اما ريشه كني اين قبيل ناهنجاريها با كار عميق فرهنگي امكان پذير است.

حوادث چهارشنبه سوری:هرگونه بی توجهی به نکات ایمنی و سهل انگاری در برپایی مراسم چهارشنبه سوری می تواند زیان های جانی و مالی سنگین و غیر قابل جبرانی را در پی داشته باشد.حادثه برای هرکسی اتفاق میافتد. در برخی حوادث افرادی کشته شده یا به شدت آسیب میبینند. اما از بروز اغلب حوادث از جمله حوادث چهارشنبه سوری میتوان جلوگیری کرد.

 نکاتی جهت پیشگیری از حوادث ناشی از چهارشنبه سوری : *والدین در تهیه وسایل آتشبازی بی خطر فرزندانشان را همراهی نمایند. کودکان به هیچ عنوان شخصاَ نباید از مواد آتش بازی و محترقه استفاده نمایند.. *  از نگهداری مواد محترقه، تهیه و ساخت وسایل آتش بازی به خصوص در منزل،زیر زمین،محل کار و ... جداً جلوگیری کنید..*  از حمل مواد محترقه و آتش گیر و انفجاری حتی به مقادیر بسیار کم، در جیب لباس و کیف جداًً خودداری کنید.  .*در صورت نگهداری مواد آتش بازی، حتی کم خطر حتماً آن را در جای خشک و خنک نگهداری کنی. .*مواد آتش بازی (محترقه و انفجاری) را از محل هایی که مطمئن هستند خریداری کنید. این مواد را از دست فروش تهیه نکنید .*همیشه در مواقع آتش بازی جهت اطفاء حریق، آب، کپسول اطفاء حریق و حتی الامکان جعبه کمکهای اولیه در دسترس باشد. *  مواد آتش بازی (منفجره و محترقه) را به طرف افراد دیگر پرت نکنید .*هیچگاه مواد آتش بازی (منفجره و محترقه) را در ظروف شیشه ای یا فلزی قرار ندهید، زیرا در صورت انفجار ذرات شیشه یا فلز، به اطراف پرتاپ شده و سبب صدمات و خطرات جانی خواهد شد .*هیچگاه از الکل برای آتش گیری مواد استفاده نکنید  .*از آتش زدن لاستیک، هیزم، کارتن خالی و امثال آن چه در واحدهای مسکونی و چه در معابر ، کوچه و خیابان خودداری نمایید.* از پرتاب مواد آتش زا مانند فشفشه و موشک بر روی درخت ها، بام و بالکن منازل که از عوامل عمده بروز آتش سوزی است جداً خودداری کنید.

نظر مراجع عظام تقلیددر مورد چهارشنبه سوری و مراسم آن مانند آتش روشن کردن و پریدن از آتش چیست؟ آیا هزینه کردن برای این مراسم و خریدن وسایل آتش بازی به صورت مطلق حرام است یا فقط مواد محترقه خطرناک؟

پاسخ اجمالی


1.آتش‌بازی و استفاده از مواد محترقه و ساخت وخرید و فروش آن، به خودی خود حرام نیست مگر این‌که ؛ «موجب اذیّت و آزار دیگران باشد و یا تبذیر و اسراف مال محسوب شود و یا خلاف قانون و مقرّرات نظام جمهورى اسلامى باشد، که در این‌صورت جایز نیست» 2.اما درباره حکم شرعی این بازی‌ها در روز چهارشنبه پایانی سال که به «چهارشنبه ‌سوری» معروف شده است، باید گفت:در منابع اسلامی(آیات و روایات) دلیلی که صریحاً اثبات یا نفی چنین مراسمی را بکند، وجود ندارد؛ از این‌رو، حرام بودن و یا نبودن برگزاری این مراسم، بستگی به شرایط دارد که حکم آن از عمومات به دست می‌آید:الف. اگر نشانه‌ای از آتش‌پرستی و یا دیگر مظاهر شرک باشد و با همین عنوان برگزار شود، همان‌طور که در دوران‌های قدیم چنین بوده است؛ جزو خرافات است و در اسلام محکوم شده و انجام  آن حرام است.

ب. اما نوعاً مسلمان‌ها این مراسم را به عنوان آتش‌پرستى انجام نمی‌دهند. به همین جهت، اگر تنها به عنوان تفریح و سرگرمی، مراسم چهارشنبه پایانی سال انجام بگیرد، - با توجه به شرایطی که گفته شد (نبود آزار و اذیّت دیگران، اسراف نکردن مال و ...)، و با این‌که برگزاری این مراسم ضرورتی نداشته- حرام نیست

سؤال: خريد و فروش ترقه ، نارنجک و .....  انجام چهارشنبه سوري و سيزده بدر چگونه است ؟

حضرت آيت الله خامنه اي: چهارشنبه سوري و سيزده به در مبناي عقلايي ندارد. (مجموعه استفتائات)

حضرت آيت الله فاضل لنكراني: در فرض مزبور كه داراي خطرات جاني و مالي است و موجب اذيت و آزار ديگران است و مخالف مقررات و قانون و نظم جامعه است جايز نيست.

حضرت آيت الله بهجت: اين كارها مشروعيت ندارد.

حضرت آيت الله تبريزي: هيچ يك از اين امور رجحان شرعي ندارد و تشويق مردم به اين مورد تشويق به دنيا و غافل كردن از آخرت است و اين كه تصور مي كنند اين امور مردم را به حفظ وطن و عزت وامي دارد تصوري باطل است، آنچه مردم را به عزت مي رساند و به حفظ وطن وامي دارد ايمان است و بس.

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني: اشكال دارد.

حضرت آيت الله سيستاني: اموري كه به جامعه ضرر مي زند و موجب ايذاء مردم است مانند استعمال ترقه و خريد و فروش آن جايز نيست.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي: اين كارها شايسته مسلمان نيست.

آیت‌ الله جعفر سبحانی از مراجع عظام تقلید نیز مراسم چهارشنبه آخر سال را نوعی خرافه و اعمال آن را خلاف شرع و عقل دانست وگفت: قرآن مجید می‌فرماید یکی از اهداف بعثت پیامبر این است، غل و زنجیری که بر افکار مردم بسته شده بود را باز کند. وی اضافه کرد: مراد از غل و زنجیر، آداب و رسوم جاهلی است که هیچ اثری در اخلاقیات و زندگی انسان ندارد. از این رو، پیامبر اسلام تمام رسوم جاهلیت را که به ضرر انسان بود، لغو کرد. ایشان درادامه فرمود: متأسفانه به خاطر همین رسوم غلط، جوانان زیادی زخمی و کشته می‌شوند و پدران و مادران آنها در سوگ آنها می‌نشینند. این مرجع تقلید خاطر نشان کرد: همه انبیا و اولیای الهی آمدند تا با خرافات مبارزه کنند و مراسم چهارشنبه آخر سال هم نوعی خرافه است.وی با اشاره به برخی اعمالی که در چهارشنبه سوری انجام می‌شود، گفت: پریدن از روی آتش و گفتن برخی جملات به هیچوجه درست نیست. این مرجع تقلید از مردم خواست مراقب اعمالشان باشند و در چهارشنبه آخر سال سال، دچار مسایل خلاف شرع و عقل نشوند.

آیت الله نوری همدانی در پاسخ به این استفتاء گفت:چهارشنبه سوری جزء خرافات است و کارهایی که برخی ازمردم  انجام می دهند و موجب آزار و اذیت دیگران می شوند حرام می باشد و باید جداً از آن اجتناب شود.  

                                                   علی شاکری ، مسئول تبلیغات اسلامی شهرستان فراهان

 

رضا  معممی مقدم مدیر کل تشکلهای دینی و مراکز فرهنگی در اولین همایش استانی ستاد ساماندهی استان مرکزی اظهار داشت : مناسبتهای مذهبی نیازمند آینده پژوهی است و ستاد ساماندهی باید فهم درستی از  توسعه متوازن مناسبتی داشته باشد دقت در جلوگیری از مناسبت سازی و مناسبت سوزی و بازمهندسی مناسبتهای مذهبی بر اساس محکمات دینی از آن جمله است.

ایشان ضمن هشدار از تغییر در آیین های مذهبی و مناسک شیعی افزود: امروزه پیاده روی اربعین تبدیل به گفتمان همگانی و جهانی شده است و این پیاده روی نخستین مناسک فراملی شیعی است و یکی از پیامهای اربعین فائق شدن هویت جمعی شیعی بر سایر افتراقات مثل زبان و ملیت است و اعمال ما باید مطابق سنت شارع و بزرگان دینی باشد چرا که اگر از مبنا و روش تأیید شده ای پیروی نگردد مناسک و رویه های دینی دچار تغییرات و بی ثباتی هایی می شود که بر خلاف نظر شارع مقدس می باشد و نتیجتا رفتار و رویه های اصیل دینی به ورطه فراموشی سپرده خواهند شد این رو اعمالی که در حوزه واجبات ، محرمات ، مستحبات و مکروهات بر خلاف سنت باشد بدعت است.

مععمی مقدم افزود: پیاده روی به سمت امامزادگان مثل شهر ری و ... تأییدات دینی ندارد و سال گذشته حضرت آیت الله وحید خراسانی خواستار لغو راهپیمایی از حرم حضرت معصومه به مسجد جمکران شدند.

ما باید ذوق و سوز رفتن به کربلا در اربعین را زیاد کنیم نه اینکه اربعین مجازی درست کنیم آیا درست است که بگوییم جاماندگان حج بیایند از فلان محل تا فلان محل هروله کنند؟

مدیر کل تشکلهای دینی سازمان تبلیغات اسلامی کشور گفت: فرم و مدل نفوذ دشمن به مراسم مذهبی از نوع  مراسم مذهبی است که بدل درست می کنند تا اصل را بگیرند ، تلاش ستاد باید مانع عوض کردن امور مراسم دینی باشد و وظیفه ستاد اجرایی کردن راهبردهای کلان نقشه مهندسی فرهنگی کشور بندهای 12 تا 17 می باشد.

 

مقدمه

به نام آن خدایی که نام او راحت روح است وپیغام او مفتاح الفتوح وسلام او در وقت صباح مومنان را صبوح است وذکر اومرحم دل مجروح است ومهر اوبلا نشینان را کشتی نوح است.

خدایا چه یافت آن که تو را گم کرد وچه گم کرد آن که تورا یافت. زندگی بی یاد خدا تاریک است وانسان بدون تکیه گاه هراسان. هرکس در دنیا به چیزی دل می بندد و امیدوار می شود وتکیه میکند اما خدا شناسان ویکتا پرستان دل به خدا میبندند و او را که تکیه گاهی پر توان است الهام بخش خویش قرار میدهند.

انسان برای اینکه بتواند به زندگی ادامه دهد، نیاز به آب وغذا وکلسیم و....داردولی انسانها برای اینکه روحشان نیز بتواند به زندگی ادامه دهد نیازمند چیزهایی هستند وآن چیزها ویا بهتر بگویم آن چیز یاد خداست که می تواند به انسان آرامش خاطردهد.

همان طور که در قرآن نیز اشاره شده است الا بذکرالله تطمئن القلوب(1) با یاد خدا دلها آرام گیرد. و این امر زمانی میتواند به خوبی جواب دهد که کشتی روح انسان در دریای متلاطم وخروشان زندگی در حال متلاشی شدن است وفقط خداویاد خداست که می تواند ادمی را از غرق شدن ونابودی و نا امیدی نجات دهد وبه او آرامش خاطر دهد.

در واقع یاد خدا ویا همان نماز ریسمانی است که آدمی را به اوج آسمانها میبرد وانسان را به خدا نزدیکتر میکند وآرامشی عجیب در روح وروان او به وجود می آورد وبه غیر از این نکته نماز عبادتی است که امامان معصوم(علیهما سلام) وپیامبرگرامی (صل الله علیه وآله) به آن بسیار سفارش کرده اند وقبولی کارهای خوب انسان را در قبولی نماز او خوانده اند وهمچنین بیان کرده اند که در روز قیامت به اولین چیزی که رسیدگی میشود نماز است.

پس با این همه تاکید ها باید دانست که نماز پناه بی پناهان ، راز ونیاز صالحان ، سنگر دردمندان ، گلستان روح افزای عاشقان، وعبادت مخصوصی است که برای پرستش خدا وراز ونیاز با او همچنین سرود پاکی ویکتا پرستی وتوحید است.

انسان باید در همه ی دوران ها به یاد خدا باشد واز خداوند یاد کند همان گونه که خداوند عزوجل همیشه ودر همه حال به یاد ماست واز ما غافل نمی شود و این یاد او فایده های دارد که اصلی ترین آن این است که با یک تیر چند نشان زده ایم .

اول اینکه به آرامش رسیده دوم به فرموده ی مولا علی(علیه السلام) نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.

مخلوقات باید بداند که نباید در چنین کار بزرگی سستی کنند واز آن چیزی بکاهند زیرا انسان تا جوان وشاداب است ماننددرختی تازه است که شکوفه داده ولی وقتی پیر شد ، می شود همان درخت در فصل زمستان که دیگر نه شکوفه ای دارد ونهبرگی وچوب خشکی است که هیچ جلوه وزیبایی ندارد. به قول خواجه عبدالله انصاری :در جوانی مستی ، در پیری سستی پس کی خدا پرستی؟1

همچنین باید توجه داشت که یاد خدا ونماز مانند اسلحه ای کوبنده عمل میکند که خصم انسان را از ریشه نابود می کندوهمچنین پایه دین نبوی پیامبر اسلام نیز همین نماز است.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

کوبنده ترین اسلحه ی مکتب توحید کز ریشه کند خصم تو نابود نماز است

گفتم به خدا پایه ی دین نبوی چیست فریاد بر اورد وبفرمود نماز است2

اهمیت نماز.......

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰمَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (2)

ای فرزندم نماز را برپا دار وامر به معروف ونهی از منکر کن وبرآنچه از سختی ها به تو میرسد مقاومت کن که اینصبر از امور واجب ومهم است.

به مناسبت سفارش به نماز وامربه معروف دراین آیه به توضیح مختصری پیرامون این دوفرضیه میپردازیم :

*نماز ساده ترین عمیق ترین وزیباترین رابطه انسان با خداوند است که درتمام ادیان آسمانی بوده است.

*نماز تنها عبادتی است که سفارش شده قبل از آن خوش صدا ترین افراد بربالای بلندی رفته وبا صدای بلند شعار(حَی عَلَی الصَّلاةِ / حَی عَلَی الْفَلاحِ/حَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ) را سردهند با اذان خود سکوت را بشکنند ویک دوره اندیشه های ناب اسلامی را اعلام وغافلان را بیدار کنند.

*نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم(علیه السلام) هدف خود را از اسکان زن وفرزندش در صحرای بی آب وگیاه مکه اقامه نماز معرفی می کند نه انجام مراسم حج!

*امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا برای اقامه دورکعت نماز سینه خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد.

 

*قرآن به حضرت ابراهیم(علیه السلام) واسماعیل(علیه السلام) دستور میدهد که مسجدالحرام را برای نماز گزاران آماده وتطهیر نمایند .آری نماز به قدری مهم است که زکریا ومریم وابراهیم و اسماعیل(علیهما السلام) خادم مسجد ومحل برگزاری نماز بوده اند.

*نماز کلید قبولی تمامی اعمال است وامیرالمومنین (علیه السلام) به استاندارش میفرماید: بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده وآگاه باش که تمام کارهای تو درپرتونمازت قبول میشود.(3)

*نماز انسان را از انجام بسیاری از منکرات وزشتی ها بازمیدارد.(4)

*توجه به خدا را درتمام نماز توجه به معاد را در(مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ) توجه به انتخاب راه را در(اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ) انتخاب همراهان خوب در(صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ) پرهیز از منحرفان وغضب شدگان را در (غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ) توجه به نبوت واهل بیت پیامبر (صل الله علیه وآله )رادر تشهد وتوجه به پاکان وصالحان را در(اَلسَّلامُ عَلَيْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصّالِحِينَ)

* توجه به تغذیه سالم را آنجا که می بینیم درحدیث آمده : اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند تا چهل روز نماز و روزه اش قبول نیست.

اینها گوشه ایی از آثار وتوجهاتی بود که در ضمن نماز به آنها متذکر میشویم.

اهمیت جوانی......

امام علی( علیه السّلام )فرمودند:

إنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِيَةِ مَهما أُلقِيَ فيها مِن كُلِّ شَيءٍ قَبِلَتهُ ؛(5)

قلب نوجوان ، همچون زمين ناكشته است كه هرچه در آن افكنده شود، مى پذيرد

اولياي گرامي اسلام جواني را يكي از نعمت هاي پر ارج الهي و از سرمايه هاي بزرگ سعادت در زندگي بشر شناخته اند و اين موضوع را با عبارات مختلفي خاطرنشان نموده اند.

امام علي(علیه السلام) فرموده اند: دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمي شناسند مگر كسي كه آن دو را از دست داده باشد، يكي جواني و ديگري تندرستي و عافيت است(6)

در اين حديث حضرت علي (علیه السلام) نعمت جواني را در رديف بزرگترين نعمت هاي الهي، يعني صحت و سلامت آورده است و به اندازه اي آن را مجهول القدر دانسته كه مي فرمايد تنها در موقع فقدان جواني مي توان به ارزش آن پي برد.

از ديدگاه حضرت علي (علیه السلام) انسان در جزيره اي به نام فرصت قرار گرفته كه بين دو اقيانوس نيستي(گذشته وآينده) قرار گرفته و بايد قدر زمان را بداند. آنچه از عمر ما گذشته و سپري شده ديگر در دسترس نيست و حتي ثانيه اي از آن بر نمي گردد و آنچه از زمان در پيش است هنوز نسبت به ما عدم است و تضميني هم وجود ندارد كه ما به آن برسيم و آنچه به صورت نقد در اختيار ماست امروز است كه بايد از آن بهره برد.

دوران جواني نيز نسبت به كودكي و پيري به تعبير قرآن دوران قوتي است كه بين دو دوران ضعف محصور است و فرصتي است كه بايد آن را غنيمت شمرده و بهره برداري لازم رانمود.

 

پيامبر گرامي اسلام(صل الله علیه وآله)فرموده اند: در روز قيامت بنده قدم بر نمي دارد مگر اينكه پنج چيز از او سوال مي شود،از عمرش كه چگونه سپري كرده و از دوران جواني اش كه چگونه تمام كرده، از ثروتش كه از كجا بدست آورده و درچه راهي مصرف كرده و از عملش كه در چه راهي به كار برده است.

از اين روايت به خوبي استفاده مي شود كه دين مبين اسلام تا چه حدی به جواني و ارزش ان توجه مخصوصي دارد اين سرمايه در پيشگاه الهي به اندازه اي مهم است كه روز حساب از صاحبش سوال مي شود كه چگونه آن را صرف كرده است؟ گرچه دوران جواني خود قسمتي از مجموع عمر آدمي است ولي اين قسمت از عمرآنقدر مهم و ارزنده و ممتاز است كه درباره آن پرسش مخصوصي مي شود.

علاوه بر پي بردن به ارزش دوران جواني، استفاده و بهره برداري از اين فرصت نيز مورد توجه اولياي اسلام است. علت کم توجهی نوجوانان وجوانان به نماز

انسانی که به خوردن غذا یا میوه سالم تمایل ندارد حتماً از سلامت جسمی محروم است و یا آنکه ویتامین وخاصیت غذا برای او ناشناخته است و یا عوامل جانبی او را از خوردن غذا باز می دارد. نیایش و نماز غذای سالم روح است. پس چرا بعضی نسبت به آن بی رغبت و بی تفاوتند؟ و چه عواملی مانع کشش و جذب به آن هستند؟

*گناه آلودگی

یکی از میراثهای ارزشمند در فرهنگ اسلامی دعاها و مناجاتهایی است که از ائمه معصومین( علیهم السلام) به یادگار مانده است که در آن معارف اسلامی به زبان دعا بیان شده است.در دعای ابوحمزه ثمالی، امام سجاد(علیه السلام) به بررسی عوامل بی رغبتی نسبت به نماز و مناجات پرداخته و به خداوند تبارک و تعالی عرض می کند: خدایا چه شده است که هرگاه با خود می گویم که آماده نماز شوم و مناجاتی با تو داشته باشم،کسالت را در هنگام نماز بر من مسلط می نمایی؟و لذت مناجات را از من سلب می کنی... شاید مرا بی اعتنا به ربوبیت خود یافتی و از خود دور نموده ای... شاید به جرم و گناهم مرا مجازات نموده ای؟ شاید مرا مأنوس با اهل بطالت می دانی و انس با نماز را از من سلب کردی؟ آری بدینسان امام (علیه السلام) گناه و آلودگی را از عوامل مهم بی رغبتی به نماز معرفی می فرماید.

*عدم شناخت و بی مهری به خداوند

شخصیتی که ناشناخته و توصیف نشده باشد،جاذبه و حریم نخواهد داشت. در سوره مبارکه حمد خداوند سبحان، نخست خود را برای جهانیان توصیف می کند که رابطه اش با آنان رابطه مالک و مربی است و او نسبت به مملوکین و مربوبین خویش، سراپا محبت و لطف است و این ارتباط با ختم پرونده انسانها در نشا اولی و دار دنیا قطع نمی گردد و درجهان آخرت، مرکز

همه توجهات و قدرتها اوست و لاغیر. پس از آنکه انسان خدای خویش را شناخت و در پرتو این شناخت احساس محبت و عشق پیدا کرد،آنگاه از قول انسان می فرماید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).

 آن کس که در برابر دریای بیکران رحمت و لطف الهی سر تعظیم فرو نمی آورد و نسبت به او احساس محبتی ندارد. در یک روایت قدسی خداوند متعال رغبت و عشق به نماز را ناشی از شناخت و محبت به خداوند می داند و می فرماید:( یَابنَ عِمران لَو رَأَیتَ الّذینَ یُصَلّون لی فی الدّجی وَ قَد مَثُلتُ نَفسی بَینَ اَعیُنِهم وَ هُم یُخاطِبونی... یَابنَ عِمران کَذِبَ مَن زَعَمَ أَنَّهُ یُحِبُنی فَاِذا جَنَّه اللَّیلُ نامَ عَنّی اَلَیسَ کُلُّ مُحِبٍّ یّحِبُّ خَلوَةَ حَبیبهِ) (7) یعنی: ای موسی، اگر ببینی آنان را که درون شب برای من نماز می خوانند گویا من درپیش چشمان آنانم و با من به گفتگو نشسته اند... ای فرزند عمران،خطا می کند و دروغ می گوید آن کس که می پندارد مرا دوست دارد اما همینکه شب فرا می رسد می خوابد.آیا هر محبی سخن گفتن در خلوت با محبوب خود را دوست نمی دارد؟ (8)

درمان بیماری بی رغبتی به نماز در گرو شناخت نماز و معانی و اسرار آن است. پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) می فرمایند: (لَو تَعلَم مالَکَ فی صَلاتِکَ وَ مَن تُناجی ما سَئِمتَ و مَا التَفَتَّ) اگر بدانی نماز چیست و با چه کسی نجوا و گفتگو می کنی خسته نمی شوی و نماز را به پایان نمی بری.(9)

راهکارهای جذب جوانان ونوجوانان به نماز یکی از حساس ترین مسائل تربیتی، تربیت دینی کودکان و نوجوانان است. از نظر اسلام این تربیت باید قبل از تولد شروع شده و از بعد از تولد در سنین کودکی و نوجوانی ادامه یابد.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «ما کودکان خود را از سن پنج سالگی به نماز، وا می داریم، شما نیز کودکان خود را از سن هفت سالگی، امر به نماز کنید. ما کودکان خود را از سن 7 سالگی به روزه گرفتن (به مقداری که طاقت دارند)، وا می داریم و وقتی عطش بر آنها غلبه کرد افطار می کنند، شما هم کودکان خود را از سن 9 سالگی به روزه گرفتن امر کنید به مقداری که طاقت دارند....» (10)

برای این که نو جوانان به نماز خواندن علاقه پیدا کنند باید زمینه علاقه را از راه های زیر در آنها ایجاد کرد:

1- آشنا کردن آنها با خداوند مهربان و ملموس کردن محبت خداوند برای آنان و بیان نعمت های بی شماری که به ما داده است و این که نماز وسیله ای است برای تشکر از این نعمت ها و تداوم آنها.

2- آشنایی دانش آموزان با نمازگزاران موفق در رشته های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و...

3- سهل و آسان جلوه دادن نماز و پرهیز از سخت گیری و زیاده روی.

4- دعوت عملی به نماز، کسی که دانش آموز را به نماز خواندن دعوت می کند اعم از پدر و مادر و مربی و معلم و...

باید خود اهل نماز باشد و به آن اهمیت بدهد مثل خواندن نماز به جماعت و در اول وقت، به گونه ای که این اهمیت دادن به نماز در اخلاق و رفتار وی اثر گذاشته باشد. اگر دعوت کننده به نماز خودش یک فرد بی نظم و ناموفق در کار خود، بی اهمیت به مسائل بهداشتی و... باشد، مسلماً دعوت او به نماز تأثیر چندانی نخواهد داشت.

5- ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان برای مقابله و مواجهه با تمسخرهای افراد نادان. زیرا بعضاً ممکن است  نوجوانی که اقدام به خواندن نماز می کند از طرف افراد جاهل مورد تمسخر قرار گیرد که اگر اعتماد به نفس نداشته باشد ازمیدان بیرون خواهد رفت و نماز را ترک خواهد کرد.

6- تشویق صحیح و مناسب مادی (اعطاء جوایز، برگزاری اردو و...) و معنوی (معرفی کردن به عنوان انسان مورد اعتماد، منظم، متعهد و...)

7- آشنایی نو جوانان با فواید و آثار نماز در قالب هنر هم چون شعر و داستان و... به این معنا که آثار تربیتی ظاهر و باطن نماز برای آنان به نحو جذاب بازگو شود.

ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است زیبنده ترین هدیه به معبود نماز است

فرمود علی شیر خدا ساقی کوثر درمکتب ما شاهد ومشهود نماز است

این نکته رسول مدنی گفت به سلمان سری که به توفیق تو افزود نماز است

در دادگاه عدل خدا روز قیامت از صلح حسن مقصد مقصود نماز است

آن روز که آید ز پس پرده غیبت اول هدف مهدی موعود نماز است(11)

نتیجه گیری

همه انسانها بر فطرت پاک خلق شده اند و اگر دچار لغزش شده و مسیری را به اشتباه می روند، به دلیل عدم آگاهی آنها از وظایف خود و نیز عدم وجود یک راهنما و مشاور در هر مقطع از زندگی در کنار آنهاست که بتواند نیازها و چگونگی رفع آنها و برخورد با مشکلات زندگی را به آنان بیاموزد.

بنابراین :

* اگر بتوانیم در خانواده ها، مدارس و جامعه، نوجوانان و نیازهای آنها را خوب درک کرده و شناسایی کنیم

* به شیوه ای مناسب با آنها برخورد کنیم و بتوانیم دین اسلام را با تمامی زیبایی های آن به آنها معرفی کنیم، بی شک تمامی آنها علاقمند به مفاهیم دینی و مشتاق ارتباط با خدای متعال خواهند شد که لازمه این کار،افزایش بودجه های فرهنگی در این زمینه و تربیت افراد متخصص در امور نوجو انان می باشد.

امید است که با همت اعضاء خانواده و مسؤلین فرهنگی،گامهای بلندی جهت ارتقاء سطح مذهبی نوجوانان و جوانان برداشته شود. ان شاا... با ظهور حضرت مهدی(عج) ،آیین نماز که در قرآن به عنوان یکی از راهکارهای عملی مهدویت شمرده شده است جهانی گردد.

منابع

(1)سوره مبارکه رعد آیه شریفه 28

(2)سوره مبارکه لقمان آیه شریفه17

(3)نهج البلاغه نامه 27

(4)سوره مبارکه عنکبوت آیه شریفه45

(5)غررالحکم ودررالکلم ح 3901

(6)غررالحکم دررالکلم ص 264

(7)ارشادالقلوب

(8)پرستش آگاهانه

(9)بحارالانوار234

(10)تهذیب جلد20ص380

(11)جواد محدثی

*مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

*دقایقی باقرآن محسن قرائتی

*گنجینه های معارف محمد رحمتی شهرضا

 

نویسنده:حجت الاسلام محمد رحیمی روحانی مستقر روستای کلوان شهرستان کمیجان -دیماه 1397

 

زیر مجموعه ها

آمار بازدیدها

بازدید های امروز 170

بازدید های دیروز 574

بازدید های این هفته 1344

بازدید های این ماه 13433

مجموع بازدید ها 1202355